احکام شرعی
آيت الله سيد محمدحسن مرتضوي لنگرودي
آيت الله سيد محمدحسن مرتضوي لنگرودي
آيت الله سيد محمدحسن مرتضوي لنگرودي

رساله توضیح المسائل آيت الله سيد محمدحسن مرتضوي لنگرودي

احكام تقليد آب مطلق و مضاف [انواع آب مطلق] اشاره 1 آب كر 2 آب قليل 3 آب جاري 4 آب باران 5 آب چاه احكام آب ها احكام تخلّي استبراء مستحبات و مكروهات تخلّي اشاره نجاسات نجاسات اشاره 1 و 2 بول و غائط 3 مَني 4 مُردار 5 خون 6 و 7 سگ و خوك 8 كافر 9 شراب 10 فُقّاع عرق جنب از حرام عرق شتر نجاست خوار راه ثابت شدن نجاست راه نجس شدن چيز پاك احكام نجاسات مطهِّرات اشاره 1 آب 2 زمين 3 آفتاب 4 استحاله 5 انقلاب [برخي احكام] كم شدن دو سوم آب انگور 6 انتقال 7 اسلام 8 تبعيّت 9 برطرف شدن عين نجاست 10 استبراء حيوان نجاست خوار 11 غايب شدن مسلمان احكام ظرف ها وضو [احكام] وضوي ارتماسي شرايط وضو اشاره شرط اول: شرط دوم؛ آنكه مطلق باشد. شرط سوم؛ آنكه آب وضو مباح باشد و بنا بر احتياط فضايي كه در آن وضو مي گيرد نيز مباح باشد. شرط چهارم: شرط پنجم؛ آنكه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد. شرط ششم؛ آنكه اعضاء وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد. شرط هفتم؛ آنكه وقت براي وضو و نماز كافي باشد. شرط هشتم؛ آنكه به قصد قربت يعني براي انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد و اگر براي خنك شدن؛ يا به قصد ديگري وضو بگيرد باطل است. شرط نهم: شرط دهم؛ آنكه كارهاي وضو را پشت سرهم انجام دهد. شرط يازدهم؛ آنكه بايد كارهاي وضو را خود انسان انجام دهد. شرط دوازدهم؛ آنكه استعمال آب براي او مانعي نداشته باشد. شرط سيزدهم؛ آنكه در اعضاء وضو مانعي از رسيدن آب نباشد. احكام وضو چيزهايي كه بايد براي آنها وضو گرفت چيزهايي كه وضو را باطل مي كنند غسل هاي واجب اشاره [جنابت] احكام جنابت چيزهايي كه بر جنب حرام است چيزهايي كه بر جنب مكروه ست غسل جنابت غسل ترتيبي غسل ارتماسي احكام غسل كردن استحاضه اشاره احكام استحاضه حيض اشاره احكام حائض اقسام زن هاي حائض 1 صاحب عادت وقتيه و عدديه 2 صاحب عادت وقتيه 3 صاحب عادت عدديه 4 مضطربه 5 مبتدئه 6 ناسيه مسائل متفرقه حيض نفاس غسل مس ميّت [غسل مس ميّت] احكام محتضر احكام بعد از مرگ احكام غسل، كفن، حنوط، نماز و دفن ميت احكام غسل ميت احكام كفن ميت احكام حنوط احكام نماز ميت دستور نماز ميت مستحبات نماز ميت احكام دفن مستحبات دفن نماز وحشت نبش قبر غسل هاي مستحب تيمّم [تيمم بدل از وضو و غسل] اشاره اول از موارد تيمم دوم از موارد تيمم سوم از موارد تيمم چهارم از موارد تيمم پنجم از موارد تيمم ششم از موارد تيمم هفتم از موارد تيمم چيزهايي كه تيمم به آنها صحيح است دستور تيمم بدل از وضو دستور تيمم بدل از غسل احكام تيمم احكام نماز اشاره اشاره نمازهاي واجب اشاره نمازهاي واجب يوميه اشاره وقت نماز ظهر و عصر وقت نماز مغرب و عشا وقت نماز صبح احكام وقت نماز نمازهايي كه بايد به ترتيب خوانده شود نمازهاي مستحب وقت نافله هاي يوميه نماز غفيله احكام قبله پوشاندن بدن در نماز [برخي احكام] لباس نمازگزار اشاره شرط اول شرط دوم شرط سوم شرط چهارم شرط پنجم شرط ششم مواردي كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد چيزهايي كه در لباس نمازگزار مستحب است چيزهايي كه در لباس نمازگزار مكروه ست مكان نمازگزار شرايط مكان نمازگزار اشاره شرط اول شرط دوم شرط سوم شرط چهارم شرط پنجم شرط ششم شرط هفتم شرط هشتم شرط نهم [برخي ديگر از احكام] جاهايي كه نماز خواندن در آنجا مستحب است جاهايي كه نماز خواندن در آنجا مكروه ست احكام مسجد اذان و اقامه ترجمه اذان و اقامه [واجبات و مستحبات نماز] واجبات نماز اشاره اركان نماز اشاره نيت تكبيرة الاحرام قيام (ايستادن) [احكام] قرائت ركوع سجود [احكام] چيزهايي كه سجده بر آنها صحيح است مستحبات و مكروهات سجده سجده واجب قرآن تشهد سلام نماز ترتيب موالات [مستحبات نماز] قنوت ترجمه نماز 1 ترجمه سوره حمد 2 ترجمه سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد 3 ترجمه ذكر ركوع و سجود 4 ترجمه قنوت 5 ترجمه تسبيحات اربعه 6 ترجمه تشهد و سلام كامل تعقيب نماز صلوات بر پيغمبر مبطلات نماز اشاره اول: دوم: اشاره سوم: اشاره چهارم: پنجم: اشاره ششم: اشاره هفتم: اشاره هشتم: نهم: اشاره دهم: اشاره يازدهم: دوازدهم: اشاره چيزهايي كه در نماز مكروه ست مواردي كه مي شود نماز واجب را شكست شكيات اشاره شك هاي مبطل شك هايي كه نبايد به آنها اعتنا كرد 1 شك در چيزي كه محل آن گذشته ست 2 شك بعد از سلام 3 شك بعد از وقت 4 كثيرالشك (كسي كه زياد شك مي كند) 5 شك امام و مأموم 6 شك در نماز مستحبي شك هاي صحيح نماز احتياط سجده سهو دستور سجده سهو قضاي سجده و تشهد فراموش شده كم و زياد كردن اجزا و شرايط نماز مسافر [شرايط شكسته خواندن نماز] اشاره شرط اول: اشاره شرط دوم: اشاره شرط سوم: اشاره شرط چهارم: اشاره شرط پنجم: اشاره شرط ششم: اشاره شرط هفتم: اشاره شرط هشتم: اشاره مسائل متفرقه نماز مسافر نماز قضا [احكام] نماز قضاي پدر و مادر اشاره نماز جماعت [احكام] شرايط امام جماعت احكام جماعت وظيفه امام و مأموم در نماز جماعت چيزهايي كه در نماز جماعت مكروه است نماز آيات [احكام] دستور نماز آيات نماز عيد فطر و قربان اجير گرفتن براي نماز نماز جمعه اشاره بعض احكام و آداب نماز جمعه احكام روزه اشاره نيت چيزهايي كه روزه را باطل مي كند اشاره 1 خوردن و آشاميدن 2 جماع 3 استمنا 4 دروغ بستن به خدا و پيغمبر 5 رساندن غبار غليظ به حلق 6 فرو بردن سر در آب 7 باقي ماندن بر جنابت، حيض و نفاس تا اذان صبح 8 اماله كردن 9 قي كردن آنچه براي روزه دار مكروه است جاهايي كه قضا و كفاره واجب است كفاره روزه جاهايي كه فقط قضاي روزه واجب است احكام روزه قضا احكام روزه مسافر كساني كه روزه بر آنها واجب نيست راه ثابت شدن اول ماه روزه هاي حرام و مكروه روزه هاي مستحب مواردي كه مستحب است انسان از كارهايي كه روزه را باطل مي كند خود داري نمايد احكام خمس [محل درآمد خمس] اشاره 1 منفعت كسب 2 معدن 3 گنج 4 مال حلال مخلوط به حرام 5 جواهري كه به واسطه غواصي به دست مي آيد 6 غنيمت 7 زميني كه كافر ذمي از مسلمانان بخرد مصرف خمس [برخي ديگر از احكام] احكام زكات [زكات مال] [زكات در نُه چيز واجب است] شرايط واجب شدن زكات زكات گندم، جو، خرما و كشمش نصاب طلا نصاب نقره زكات شتر، گاو و گوسفند نصاب شتر نصاب گاو نصاب گوسفند مصرف زكات شرايط كساني كه مستحق زكاتند نيت زكات مسائل متفرقه زكات زكات فطره [احكام زكات فطره] مصرف زكات فطره مسائل متفرقه زكات فطره احكام حج احكام خريد و فروش (داد و ستد) [برخي احكام] چيزهايي كه در خريد و فروش مستحب است چيزهايي كه در خريد و فروش مكروه ست معاملات مكروه معاملات باطل شرايط فروشنده و خريدار شرايط جنس و عوض آن صيغه خريد و فروش خريد و فروش ميوه ها نقد و نسيه معامله سلف و شرايط آن [برخي احكام] احكام معامله سلفي فروش طلا و نقره به طلا و نقره مواردي كه انسان مي تواند معامله را به هم بزند [مواردي كه نمي توان معامله را به هم زد ] مسائل متفرقه خريد و فروش احكام شركت احكام صلح احكام اجاره [احكام ] شرايط مالي كه آن را اجاره مي دهند شرايط استفاده اي كه مال را براي آن اجاره مي دهند مسائل متفرقه اجاره احكام جعاله احكام مزارعه احكام مساقات (آبياري و تربيت درختان ميوه دار) - مغارسه - (درخت كاري) احكام محجور (كساني كه از تصرف در اموالشان ممنوع هستند) احكام وكالت احكام قرض (دين) احكام حواله احكام رهن احكام ضمانت احكام كفالت احكام وديعه (امانت داري) احكام عاريه احكام ازدواج و زناشويي اشاره احكام عقد دستور خواندن عقد دائم دستور خواندن عقد موقت شرايط عقد ازدواج عيب هايي كه به واسطه آنها مي شود عقد را به هم زد عده اي از زن ها كه ازدواج با آنان حرام است احكام عقد دائم احكام عقد موقت (متعه) احكام نگاه كردن مسائل متفرقه زناشويي احكام رضاع (شير دادن) [احكام رضاع ] شرايط شير دادني كه سبب محرم شدن است آداب شير دادن مسائل متفرقه شير دادن احكام طلاق [احكام ] عده طلاق عده زني كه شوهرش مرده طلاق بائن و طلاق رجعي احكام رجوع كردن طلاق خلع طلاق مبارات احكام متفرقه طلاق احكام غصب احكام لقطه (مالي كه پيدا شده) احكام سر بريدن حيوان - نحر (گلو بريدن) شتر و صيد و شكار حيوانات [برخي احكام] دستور سر بريدن حيوانات شرايط سر بريدن حيوان دستور كشتن شتر مستحبات و مكروهات سر بريدن حيوانات احكام شكار كردن با اسلحه شكار با سگ شكاري صيد ماهي و ملخ احكام خوردني ها و آشاميدني ها [احكام] [اجزاء حرام حيوانات حلال گوشت] [ساير احكام] چيزهايي كه موقع غذا خوردن مستحب است چيزهايي كه در غذا خوردن مكروه ست مستحبات آشاميدن آب مكروهات آشاميدن آب احكام نذر احكام عهد احكام قسم احكام وقف احكام وصيت احكام ارث [برخي احكام] ارث طبقه اول ارث طبقه دوم ارث طبقه سوم ارث زن و شوهر مسائل متفرقه ارث احكام امر به معروف و نهي از منكر اشاره [برخي احكام] شرايط امر به معروف و نهي از منكر شرط اول: اشاره شرط دوم: اشاره شرط سوم: شرط چهارم: اشاره مراتب امر به معروف و نهي از منكر مسأله 2860 : مرتبه اول: اشاره مسأله 2863 : مرتبه دوم: اشاره مسأله 2868 : مرتبه سوم: اشاره احكام حدود حد زنا و لواط حد مساحقه حد قياده (جاكش) لخت خوابيدن دو نفر زير يك پوشش بوسيدن از روي شهوت حد نسبت دادن به زنا و لواط تعزير استمنا حد مشروب خواري حد دزدي حد مُحارب احكام مرتد حكم كسي كه ادعاي پيغمبري كند يا به پيغمبر و ائمه معصومين عَلَيْهم ُالسَّلَام دشنام دهد احكام قصاص و ديات اقسام كشتن اشاره اول؛ كشتن عمدي اشاره دوم؛ كشتن خطاء شبه عمد. اشاره سوم؛ كشتن خطايي محض. اشاره انواع ديه كشتن كفاره قتل قصاص و ديه اعضاء جناياتي كه بر اعضاء وارد مي شود ديه جراحات و ضربات وارده بر سر، صورت و بدن موارد ضمان و عدم ضمان ديه سقط جنين ولي مقتول جنايت بر حيوان

غسل هاي واجب

غسل هاي واجب
اشاره
غسل هاي واجب هفت تا است:
اول:
غسل جنابت.
دوم:
غسل حيض.
سوم:
غسل نفاس.
چهارم:
غسل استحاضه.
پنجم:
غسل مس ميت.
ششم:
غسل ميت.
هفتم:
غسلي كه به واسطه نذر، قسم و مانند اينها واجب مي شود.
[جنابت]
احكام جنابت
مسأله 351 : به دو چيز انسان جنب مي شود:
اول:
جماع، ولو به مقدار داخل شدن ختنه گاه.
دوم:
بيرون آمدن مني، چه در خواب باشد يا بيداري، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بي شهوت، با اختيار باشد يا بي اختيار.
مسأله 352 : اگر رطوبتي از انسان خارج شود و نداند مني است يا بول، يا غير اينها، چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن بدن سست شده؛ آن رطوبت حكم مني دارد و همچنين است اگر جستن يا يكي از سستي و شهوت باشد؛ اجتماع هر سه صفت لازم نيست. اگر هيچيك از اين دو نشانه را ندارد حكم مني ندارد؛ مگر اينكه علم، يا اطمينان پيدا كند كه مني بوده.
ولي در مريض و زن لازم نيست آن آب با جستن بيرون آيد؛ بلكه اگر با شهوت خارج شود؛ گرچه سست هم نشود؛ حكم به جنابت مريض و زن مي شود.
مسأله 353 : اگر از مردي كه مريض نيست رطوبتي خارج شود و نداند بول است يا مني و از نشانه هايي كه در مسأله پيش گفته شد؛ نشود وضع آن را روشن نمود؛ چنانچه قبل از خارج شدن اين رطوبت وضو داشته غسل تنها كافيست و اگر وضو نداشته؛ احتياطاً غسل كند و وضو هم بگيرد.
مسأله 354 : مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن مني بول كند و اگر بول نكند و بعد از غسل رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند مني است يا رطوبت ديگر، احتياط واجب آن است كه غسل كند چون مترقب است آن رطوبت مني باشد و احتياط آن است كه وضو هم بگيرد چون محتمل است آن رطوبت بول باشد.
مسأله 355 : اگر انسان با زن جماع كند و به اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود؛ در قُبُل باشد يا دُبُر، بالغ باشد يا نابالغ، گرچه مني بيرون نيايد؛ هر دو جنب مي شوند و اگر كمتر از ختنه گاه داخل شود؛ در صورتي كه مني خارج نشود احتياط واجب آن است كه غسل كند و اگر وضو نداشته وضو هم بگيرد.
مسأله 356 : اگر شك كند كه كمتر از ختنه گاه داخل شده يا نه، غسل براو واجب نيست. ولي اگر شك كند به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، در صورتي كه مني از او خارج نشده؛ احتياط واجب آن است كه غسل كند و اگر وضو نداشته وضو بگيرد.
مسأله 357 : اگر نعوذبالله حيواني را وطي كند يعني با او نزديكي كند و مني از او بيرون آيد؛ غسل تنها كافيست و اگر مني بيرون نيايد؛ چنانچه پيش از وطي وضو داشته باز هم غسل تنها كافيست و اگر وضو نداشته؛ احتياط واجب آن است كه غسل كند و وضو هم بگيرد و العياذ بالله وطي در دُبُر مرد، بر فاعل و مفعول حكم وطي با حيوان را دارد.
مسأله 358 : اگر مني از جاي خود حركت كند و بيرون نيايد؛ يا انسان شك كند كه مني از او بيرون آمده يا نه، غسل براو واجب نيست.
مسأله 359 : كسي كه نمي تواند غسل كند؛ ولي تيمم برايش ممكن است؛ بعد از دخول وقت نماز هم مي تواند با عيال خود نزديكي كند.
چون اين حكم برخلاف قاعده است بايد اكتفا كرد بر مورد نص و آن در خصوص نزديكي با اهل در سفر است.
مسأله 360 : اگر در لباس خود مني ببيند و بداند از خود اوست و براي آن غسل نكرده؛ بايد غسل كند و نمازهايي را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن مني خوانده قضا كند؛ ولي نمازهايي را كه احتمال مي دهد بعد از بيرون آمدن آن مني خوانده؛ لازم نيست قضا كند.
چيزهايي كه بر جنب حرام است
مسأله 361 : پنج چيز بر جنب حرام است:
اول:
رساندن جايي از بدن به خط قرآن، يا به اسم خداوند متعال، اما نام پيغمبران و امامان معصوم و حضرت زهرا عَلَيْهم ُالسَّلَام در صورتي كه مس اسامي آنان هتك و بي احترامي باشد و الا چنانچه در وضو گفته شد شايسته نيست مس اسامي آنان.
دوم:
رفتن در مسجدالحرام و مسجد النبي صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم اگر چه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود و احتياط لازم نرفتن جنب است در حرم ائمه معصومين عَلَيْهم ُالسَّلَام گرچه از يك در وارد و از در ديگر خارج شود.
سوم:
توقف در مساجد ديگر، ولي اگر از يك در وارد و از در ديگر خارج شود؛ مانعي ندارد. داخل شدن در مساجد در صورتي كه صرفاً براي برداشتن چيزي باشد جايز نيست و شايسته است جاري كردن حكم مساجد در رواق ائمه معصومين عَلَيْهم ُالسَّلَام.
چهارم:
گذاشتن چيزي در مسجد و بنا بر احتياط واجب اگر خارج از مسجد باشد چيزي در مسجد نگذارد.
پنجم:
خواندن سوره اي كه سجده واجب دارد و آن چهار سوره است:
اول:
سوره سي و دوم قرآن (الم تنزيل).
دوم:
سوره چهل و يكم (حم سجده).
سوم:
سوره پنجاه و سوم (وَ النَّجْم).
چهارم:
سوره نودوششم (اقراء ) و همچنين احتياط بر ترك خواندن يك كلمه، بلكه يك حرف از اين چهار سوره است و آنچه كه حرمتش مسلم
است؛ خواندن چهار آيه سجده از آن چهار سوره است.
چيزهايي كه بر جنب مكروه ست
مسأله 362 : فرموده اند:
نه چيز بر جنب مكروه است.
چون كراهت بعضي از آنها ثابت نيست شايسته است رجاءً آنها را ترك كند.
اول و دوم:
خوردن و آشاميدن، ولي اگر وضو بگيرد يا استنشاق و مضمضه نمايد؛ يا دستها را بشويد؛ اگر كراهت را برطرف نكند باعث كراهت كمتر مي شود.
سوم:
خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هايي كه سجده واجب ندارد.
چهارم:
رساندن جايي از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاي قرآن.
پنجم:
همراه داشتن قرآن.
ششم:
خوابيدن، ولي اگر وضو بگيرد؛ يا به واسطه نداشتن آب تيمم كند؛ مكروه نيست.
هفتم:
خضاب كردن به حنا و مانند آن.
هشتم:
ماليدن روغن به بدن.
نهم:
جماع كردن بعد از آنكه محتلم شده؛ يعني در خواب مني از او بيرون آمده است.
غسل جنابت
مسأله 363 : مستحب بودن غسل جنابت في حد نفسه روشن نيست؛ ولي استحباب تحصيل طهارت از جنابت ثابت است؛ ولي براي خواندن نماز واجب و مانند آن، واجب مي شود. ولي براي نماز ميت و سجده شكر و سجده هاي واجب قرآن، غسل جنابت لازم نيست.
مسأله 364 : لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مي كنم و اگر فقط به قصد قربت يعني براي انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافي است.
مسأله 365 : اگر يقين كند وقت نماز شده و نيت غسل واجب كند و بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده؛ غسل او صحيح است.
مسأله 366 : غسل را چه واجب و چه مستحب، به دو قسم مي شود انجام داد:
ترتيبي و ارتماسي.
غسل ترتيبي
مسأله 367 : در غسل ترتيبي بايد به نيت غسل اول سر و گردن، بعد طرف راست، بعد طرف چپ بدن را بشويد و اگر عمداً، يا از روي فراموشي، يا به واسطه ندانستن مسأله به اين ترتيب عمل نكند؛ غسل او باطل است.
مسأله 368 : نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد. ولي بهتر است تمام ناف و عورت، با هر دو طرف شسته شود.
مسأله 369 : براي آنكه يقين كند هر سه قسمت يعني سر و گردن، طرف راست و طرف چپ را كاملاً غسل داده؛ بايد هر قسمتي را كه مي شويد مقداري از قسمت هاي ديگر را هم با آن طرف بشويد؛ بلكه احتياط واجب آن است كه تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بشويد.
مسأله 370 : اگر بعد از غسل بفهمد جايي از بدن را نشسته و نداند كجاي بدن است؛ بايد دوباره غسل كند.
مسأله 371 : اگر بعد از غسل بفهمد مقداري از بدن را نشسته؛ چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار كافيست و اگر از طرف راست باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف چپ را بشويد و اگر از سر و گردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد.
مسأله 372 : اگر پيش از تمام شدن غسل، در مقداري از طرف چپ شك كند؛ شستن همان مقدار كافي است؛ ولي اگر در شستن مقداري از طرف راست شك كند و هنوز مشغول شستن طرف چپ نشده بايد بعد از شستن آن مقدار طرف چپ را هم بشويد و اگر در شستن مقداري از سر و گردن شك كند و هنوز مشغول شستن طرف راست نشده؛ بايد بعد از شستن آن مقدار، طرف راست و طرف چپ را بشويد. ولي اگر مشغول شستن طرف چپ باشد و شك كند در شستن مقداري از طرف راست، لازم نيست برگردد و آن مقدار را بشويد و همچنين اگر شك در شستن مقداري از سر كند؛ پس از داخل شدن در طرف راست يا چپ، شستن آن مقدار لازم نيست و غسلش صحيح است.
غسل ارتماسي
مسأله 373 : در غسل ارتماسي اگر نيت غسل ارتماسي كند و يك مرتبه يا به تدريج در آب فرورود تا تمام بدن زير آب رود و چنانچه پاي او بر زمين باشد بلند كند؛ غسلش صحيح است.
گرچه بهتر است در يك آن عرفي باشد.
مسأله 374 : در غسل ارتماسي بنا بر احتياط واجب بايد موقعي نيت كند كه مقداري از بدن بيرون باشد.
مسأله 375 : اگر بعد از غسل ارتماسي بفهمد به مقداري از بدن آب نرسيده؛ چه جاي آن را بداند يا نداند؛ بايد دوباره غسل كند.
مسأله 376 : اگر براي غسل ترتيبي وقت ندارد و براي ارتماسي وقت دارد؛ بايد غسل ارتماسي كند.
مسأله 377 : كسي كه روزه واجبي بر او متعيّن شده و لو به جهت ضيق وقت و روزه گرفته؛ يا براي حج يا عمره احرام بسته، نمي تواند غسل ارتماسي كند؛ ولي اگر از روي فراموشي غسل ارتماسي كند صحيح است.
احكام غسل كردن
مسأله 378 : در غسل ارتماسي بنا بر احتياط بايد تمام بدن پاك باشد؛ گرچه در موردي كه در شستن بدن تعدد لازم نباشد بعيد نيست به يك دفعه فرورفتن زير آب براي پاك شدن محل و غسل كفايت كند و اگر تعدد لازم باشد در شستن آخري مي تواند براي پاك شدن محل و غسل اكتفا نمايد. در غسل ترتيبي پاك بودن تمام بدن لازم نيست و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتي را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد؛ كافي است.
مسأله 379 : گذشت در مسأله (117) كه عرق جنب از حرام نجس نيست؛ بنا بر اين كسي كه از حرام جنب شده لازم نيست در آب سرد غسل كند؛ مي تواند با آب گرم غسل كند؛ چه آب سرد ضرر داشته باشد يا نه.
مسأله 380 : در غسل ارتماسي اگر به اندازه سر مويي از بدن نشسته بماند؛ غسل باطل است؛ ولي در غسل ترتيبي غسل باطل نيست و لازم است شستن همان اندازه اي كه شسته نشده. اگر اندازه در سر و صورت، يا طرف راست بوده؛ شستن عضو يا اعضايي كه بعد از آن است لازم است؛ ولي شستن باطن بدن واجب نيست؛ گرچه ديده شود؛ مانند درون چشم و توي گوش يا بيني.
مسأله 381 : جايي را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن، بنا بر احتياط واجب بشويد و اگر آن محل سابق ظاهر بود لازم است آن را بشويد.
مسأله 382 : اگر سوراخ جاي گوشواره و مانند آن، به قدري گشاد باشد كه داخل آن ديده شود و جزء ظاهر به حساب آيد؛ بايد آن را شست؛ گذشت كه ديده شدن ميزان شستن نيست و اگر جزء باطن حساب شود؛ شستن داخل آن لازم نيست.
مسأله 383 : چيزي را كه مانع رسيدن آب به بدن است بايد برطرف كند و اگر پيش از آنكه يقين كند برطرف شده غسل نمايد؛ غسل صحيح نيست.
مسأله 384 : اگر موقع غسل شك كند چيزي كه مانع از آب است؛ در بدن او هست يا نه، بايد اگر وسواسي نيست وارسي كند تا مطمئن شود كه مانعي نيست.
مسأله 385 : در غسل بايد موهاي كوتاهي را كه جزء بدن حساب مي شود بشويد و شستن موهاي بلند واجب نيست. ولي اگر رسانيدن آب به پوست بدن بدون شستن آنها ممكن نباشد بايد آنها را بشويد؛ تا آب به بدن برسد.
مسأله 386 : تمام شرطهايي كه براي صحيح بودن وضو گفته شد؛ مثل پاك بودن آب و غصبي نبودن آن، در صحيح بودن غسل هم شرط است؛ ولي در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد و نيز در غسل ترتيبي لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فوراً قسمت ديگر را بشويد؛ بلكه لازم نيست تمام هر قسمت را فوراً بشويد؛ بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن مقداري صبر كند بعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتي طرف چپ را بشويد و يا اينكه سر را بشويد و مقداري صبر كند و بعد گردن را بشويد؛ اشكال ندارد. ولي كسي كه نمي تواند از بيرون آمدن بول و غائط خود داري كند؛ اگر به اندازه اي كه غسل كند و نماز بخواند بول و غائط از او بيرون نمي آيد؛ بايد هر قسمت را فوراً بعد از قسمت ديگر غسل بدهد و بعد از غسل هم فوراً نماز بخواند و همچنين است اگر فقط به اندازه غسل كردن مهلت دارد؛ بايد هر قسمت را فوراً بعد از هر قسمت ديگر غسل دهد.
مسأله 387 : كسي كه قصد دارد پول حمامي را ندهد؛ يا بدون اينكه بداند حمامي راضيست بخواهد نسيه بگذارد اگر چه بعد حمامي را راضي كند؛ غسل او صحيح نيست مگر اينكه از راضي نبودن حمامي غافل باشد و بتواند با قصد قربت انجام دهد غسلش صحيح و ضامن پول مقدار آبيست كه مصرف كرده.
مسأله 388 : اگر حمامي راضي باشد كه پول حمام نسيه بماند؛ ولي كسي كه غسل مي كند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد؛ يا از مال حرام بدهد؛ غسلش باطل است.
مسأله 389 : اگر بخواهد پول حرام به حمامي بدهد غسل او باطل است؛ در صورتي كه از اول چنين قصدي داشته باشد و الا غسلش صحيح است و ضامن پول مقدار آبيست كه مصرف كرده. اگر بخواهد از پولي كه خمس آن را نداده به حمامي كه شيعه دوازده امامي باشد بدهد؛ گرچه معصيت كرده؛ ولي غسلش صحيح است و ذمه اش به مستحقين خمس مشغول است.
مسأله 390 : اگر مخرج غائط را در خزينه تطهير كند و پيش از غسل شك كند كه چون در خزينه تطهير كرده حمامي به غسل كردن او راضيست يا نه، غسل او صحيح نيست؛ مگر اينكه پيش از غسل حمامي را راضي كند و يا اينكه به اميد راضي بودن حمامي با قصد قربت غسل كند؛ در صورتي كه حمامي راضي باشد؛ غسلش صحيح است.
مسأله 391 : اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند و اگر بعد از غسل شك كند كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل كند؛ در صورتي كه بداند يا احتمال دهد كه هنگام غسل كردن ملتفت بوده. ولي اگر منشاء شك در درست بودن غسل، شك در شستن طرف چپ، يا جزيي از آن باشد؛ بايد آن را به قصد غسل بشويد.
مسأله 392 : اگر در بين غسل كردن حدث اصغر از او سرزند؛ مثلاً بول كند؛ احتياط واجب آن است كه غسل را تمام كند و دوباره غسل كند؛ به قصد آنچه بر ذمّه اوست واقعاً و وضو هم بگيرد.
يا غسل را رها كرده و غسل ديگري نمايد و بعد از آن وضو هم بگيرد.
مسأله 393 : اگر به خيال اينكه به اندازه غسل و نماز وقت دارد براي نماز غسل كند؛ چنانچه بعد از غسل به اندازه خواندن يك ركعت يا بيشتر وقت داشته باشد غسل او صحيح است و اگر كمتر از يك ركعت وقت داشته باشد غسل او باطل است؛ در صورتي كه غسل براي خصوص آن نماز كرده؛ به اين معني كه اگر آن نماز نبود فعلا غسل نمي كرد. ولي اگر به قصد پاك بودن از جنابت، يا يكي از غايات ديگر بوده غسلش صحيح است.
مسأله 394 : كسي كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه، نمازهايي را كه خوانده صحيح است؛ در صورتي كه احتمال دهد وقت شروع به نماز ملتفت بوده.
مسأله 395 : كسي كه چند غسل به او واجب است مي تواند به نيّت همه آنها يك غسل به جا آورد. اگر يكي از آنها غسل جنابت بوده و غسل جنابت را به تنهايي قصد كند غسل هاي ديگر از او ساقط مي شود و وضو هم لازم نيست. جدا جدا انجام دادن غسل ها خالي از اشكال نيست و اگر انجام مي دهد در غير غسل اول نيّت وجوب نكند و به رجاء اينكه شايد در واقع واجب باشد انجام دهد.
مسأله 396 : كسي كه بر جايي از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده؛ شايسته است آن را از بين ببرد. ولي در حالي كه محدث است؛ جايز نيست دست بر آن بگذارد. بنا بر اين عضو را در وضو و غسل، ارتماسي انجام دهد و اگر ترتيبي به جا مي آورد به نحوي آب را به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.
مسأله 397 : كسي كه غسل جنابت كرده نبايد براي نماز وضو بگيرد.
ولي در غسل هاي ديگر بايد وضو بگيرد.
استحاضه
اشاره
يكي از خون هايي كه از زن خارج مي شود خون استحاضه است و زن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مي گويند.
مسأله 398 : خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون مي آيد و غليظ هم نيست. ولي ممكن است گاهي سياه، يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.
مسأله 399 : استحاضه سه قسم است:
قليله، متوسطه و كثيره، استحاضه قليله آن است كه خون فقط روي پنبه اي را كه زن داخل فرج مي نمايد آلوده كند و در آن فرونرود. استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرورود؛ اگر چه در يك گوشه آن باشد؛ ولي از پنبه به دستمالي كه معمولا زن ها براي جلوگيري از خون مي بندند؛ نرسد. استحاضه كثيره آن است كه خون پنبه را بگيرد و به دستمال هم برسد.
احكام استحاضه
مسأله 400 : در استحاضه قليله بايد زن براي هر نماز يك وضو بگيرد و پنبه را عوض كند يا آب بكشد و ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده آب بكشد.
مسأله 401 : در استحاضه متوسطه بايد زن براي نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براي نمازهاي خود كارهاي استحاضه قليله را كه در مسأله قبل گفته شد انجام دهد. اين در صورتيست كه قبل از نماز صبح يا در بين آن اين حالت دست دهد؛ ولي اگر بعد از نماز صبح تا قبل از نماز ظهر، يا در بين آن، اين حالت حاصل شود بايد براي نماز ظهر غسل كند و به همين كيفيت قبل از هر نماز يا بين هر نمازي استحاضه متوسطه شده براي آن بايد غسل كند.
در صورتي كه قبل از نماز صبح اين حالت پيدا شده باشد؛ اگر عمداً، يا از روي فراموشي، براي نماز صبح غسل نكند؛ بايد براي نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر براي نماز ظهر و عصر غسل نكند؛ بايد پيش از نماز مغرب و عشا، بعد از داخل شدن وقت آنان، غسل كند و بلافاصله نماز مغرب و عشا را بخواند و نمازهايي كه بدون غسل خوانده بايد غسل كند وضو بگيرد و آنها را قضا كند.
مسأله 402 : در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاي استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد؛ بايد براي هر نماز دستمال را عوض كند يا آب بكشد و ظاهر فرج را آب بكشد و يك غسل براي نماز ظهر و عصر و يكي براي نماز مغرب و عشا و احتياط آن است كه قبل از غسل وضو بگيرد و بين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد و احتياط اينست كه وضو براي نماز عصر يا عشا در حال گفتن اقامه باشد و اگر بين نماز ظهر و عصر و
يا بين مغرب و عشا، فاصله بيندازد و خون بيرون آمده باشد هر چند در فضاي فرج باشد براي نماز عصر يا عشا دوباره غسل كند.
مسأله 403 : اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز بند بيايد؛ چنانچه زن براي آن خون، وضو و غسل براي كاري به جا آورده باشد؛ احتياط واجب آن است كه در موقع نماز، وضو و غسل به جا آورد.
مسأله 404 : مستحاضه متوسطه و كثيره كه بايد وضو بگيرد و غسل كند؛ در استحاضه كثيره احوط آن است كه وضو را پيش از غسل انجام دهد و در استحاضه متوسطه بهتر آن است كه پيش از غسل انجام دهد.
مسأله 405 : اگر استحاضه قليله زن بعد از نماز صبح متوسطه شود؛ بايد براي نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود؛ بايد براي نماز مغرب و عشا غسل نمايد.
مسأله 406 : اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن، بعد از نماز صبح كثيره شود؛ بايد براي نماز ظهر و عصر يك غسل، به نحوي كه در مسأله (402) بيان شد به جا آورد و براي نماز مغرب و عشا غسل ديگري به نحوي كه در آن مسأله بيان شد به جا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر كثيره شود؛ بايد براي نماز مغرب و عشا به نحوي كه گفته شد غسل نمايد.
مسأله 407 : مستحاضه كثيره يا متوسطه، اگر پيش از داخل شدن وقت نماز، براي نماز غسل كند؛ غسل او باطل است؛ ولي اگر نزديك اذان صبح براي نماز شب به قصد رجاء غسل كند و نماز شب را بخواند و همين كه وقت داخل شد؛ احتياط واجب آن است كه براي نماز صبح، وضو و غسل دوباره به جا آورد.
مسأله 408 : زن مستحاضه براي هر نمازي، چه واجب باشد و چه مستحب، بايد وضو بگيرد و نيز اگر بخواهد نمازي را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند؛ يا بخواهد نمازي را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند؛ بايد تمام كارهايي را كه براي استحاضه گفته شد انجام دهد؛ مگر اينكه پس از غسلي كه براي نماز پيش كرده؛ خون بيرون نيامده باشد؛ هر چند در فضاي فرج؛ در اين صورت غسل لازم نيست. براي خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فوراً به جا آورد؛ لازم نيست كارهاي استحاضه را انجام دهد.
مسأله 409 : زن مستحاضه بعد از اينكه خونش قطع شد؛ فقط براي نماز اولي كه مي خواند بايد كارهاي استحاضه را انجام دهد و براي نمازهاي بعد لازم نيست.
مسأله 410 : اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است؛ موقعي كه مي خواهد نماز بخواند بايد مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند و بيرون آورد و بعد از اينكه فهميد استحاضه او كداميك از آن سه قسم است؛ كارهايي را كه براي آن قسم دستور داده شده انجام دهد. ولي اگر بداند تا وقتي كه مي خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمي كند؛ پيش از داخل شدن وقت هم مي تواند خود را وارسي نمايد.
مسأله 411 : زن مستحاضه اگر پيش از آنكه خود را وارسي كند مشغول نماز شود؛ چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل كرده؛ مثلاً استحاضه اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده؛ نماز او صحيح است و اگر قصد قربت نداشته؛ يا عمل او مطابق وظيفه اش نبوده؛ مثل آنكه استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله رفتار كرده؛ نماز او باطل است.
مسأله 412 : مستحاضه اگر نتواند خود را وارسي نمايد كه قليله است؛ يا متوسطه، يا كثيره، بايد بنا بر احتياط به نحوي عمل كند كه يقين به برائت ذمه حاصل كند.
پس در شك ميان قليله و متوسطه، يا متوسطه و كثيره، عمل به وظيفه هر دو نمايد و در شك بين هر سه قسم عمل به وظيفه هر سه قسم نمايد. ولي اگر بداند سابقاً كداميك از آن سه قسم بوده بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد.
مسأله 413 : اگر خون استحاضه در باطن باشد و بيرون نيايد؛ وضو و غسل باطل نمي شود؛ مگر اينكه خون از محل خارج شده و به فضاي فرج برسد؛ گرچه از فرج خارج نشده باشد؛ در اين صورت احتياط لازم جاري كردن احكام مستحاضه است و اگر خون بيرون بيايد؛ هر چند كم باشد؛ وضو و غسل را باطل مي كند.
مسأله 414 : زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسي كند و خون نبيند و در فضاي فرج هم خون نباشد؛ گرچه بداند دوباره خون مي آيد؛ با وضويي كه دارد مي تواند نماز بخواند.
مسأله 415 : زن مستحاضه اگر بداند از وقتي كه مشغول وضو يا غسل شده خوني از او بيرون نيامده و در فضاي فرج هم نباشد؛ در صورتي كه علم، يا اطمينان داشته باشد كه تا آخر وقت خون بيرون نمي آيد و داخل فرج هم آلوده نمي شود؛ مي تواند خواندن نماز را تأخير بيندازد.
مسأله 416 : اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز به كلي پاك مي شود؛ يا به اندازه خواندن نماز خون بند مي آيد؛ بايد صبر كند و نماز را در وقتي كه پاك است بخواند.
مسأله 417 : اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند اگر نماز را تأخير اندازد؛ به مقداري كه وضو و غسل و نماز را به جا آورد؛ به كلي پاك مي شود؛ بايد نماز را تأخير اندازد و موقعي كه به كلي پاك شده دوباره وضو و غسل را به جا آورد و نماز را بخواند. اگر وقت نماز تنگ شد؛ اگر وقت براي يكي از آن دو را داشته باشد لازم است آن را به جا آورد و در صورتي كه وقت براي هيچيك از غسل و وضو را ندارد؛ اگر وقت براي تيمم دارد به جاي هر يك از وضو و غسل تيمم كند و نماز را به جا آورد و اگر وقت براي تيمم هم ندارد؛ به همان حال نماز بخواند و بعد آن نماز را قضا كند.
مسأله 418 : مستحاضه كثيره و متوسطه وقتي به كلي از خون پاك شد بايد غسل كند؛ ولي اگر بداند از وقتي كه براي نماز پيش مشغول غسل شده؛ ديگر خون حتي در باطن نيامده؛ لازم نيست دوباره غسل نمايد.
مسأله 419 : مستحاضه قليله بعد از وضو و مستحاضه متوسطه و كثيره بعد از وضو و غسل، بايد فوراً مشغول نماز شود؛ ولي گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاي قبل از نماز اشكال ندارد و در نماز هم مي تواند كارهاي مستحب مثل قنوت و غير آن را به جا آورد. ولي اگر بداند؛ يا اطمينان داشته باشد كه بعد از وضو و غسل فقط به مقداري كه واجبات را انجام مي دهد خون نمي آيد؛ اذان و اقامه و مستحبات را ترك كند.
مسأله 420 : زن مستحاضه اگر بين وظيفه اي كه دارد از وضو يا غسل، يا هر دو و نماز، فاصله بيندازد؛ بايد دوباره وظيفه اش را به جا آورد؛ در صورتي كه خون از او خارج شده؛ يا در فضاي فرج آمده باشد و الا لازم نيست.
مسأله 421 : اگر خون استحاضه زن جريان دارد و قطع نمي شود؛ چنانچه براي او ضرر ندارد؛ بايد پيش از غسل و بعد از آن، تا نماز را به پايان رساند؛ به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيري كند؛ ولي اگر هميشه جريان ندارد؛ فقط بايد بعد از وضو و غسل تا آخر نماز از بيرون آمدن خون جلوگيري نمايد و چنانچه كوتاهي كند و خون بيرون آيد؛ يا در فضاي فرج بيايد؛ بايد دوباره غسل كند و وضو بگيرد و اگر نماز هم خوانده؛ بايد دوباره بخواند.
مسأله 422 : اگر در موقع غسل خون قطع نشود غسل صحيح است؛ ولي اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود؛ واجب است غسل را از سر بگيرد.
مسأله 423 : احتياط واجب آن است كه زن مستحاضه در تمام روزي كه روزه است؛ به مقداري كه مي تواند؛ اگر ضرر و حرجي نباشد؛ از بيرون آمدن خون جلوگيري كند.
مسأله 424 : روزه زن مستحاضه اي كه غسل بر او واجب مي باشد؛ در صورتي صحيح است كه غسل نماز مغرب و عشاي شبي كه مي خواهد فرداي آن را روزه بگيرد به جا آورد و نيز در روز غسل هايي را كه براي نمازهاي روزش واجب است انجام دهد. ولي اگر براي نماز مغرب و عشا غسل نكند و براي خواندن نماز شب پيش از اذان صبح غسل نمايد و احتياط آن است كه غسل را نزديك اذان صبح به جا آورد به نحوي كه فاصله اي بين غسل و نماز صبح بيشتر از مقدار نافله صبح نباشد؛ روزه او صحيح است.
مسأله 425 : اگر بعد از نماز عصر مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند؛ وضوي او صحيح است.
مسأله 426 : اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود؛ بايد كارهاي متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد و اگر استحاضه متوسطه، كثيره شود؛ بايد كارهاي استحاضه كثيره را انجام دهد و چنانچه براي استحاضه متوسطه غسل كرده باشد فائده ندارد؛ بايد دوباره براي كثيره غسل كند.
مسأله 427 : اگر در بين نماز استحاضه متوسطه زن، كثيره شود؛ بايد نماز را بشكند و براي استحاضه كثيره غسل كند و وضو بگيرد و احتياطاً وضو را پيش از غسل انجام دهد و كارهاي ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند و اگر براي هيچكدام از وضو و غسل وقت ندارد؛ بايد دو تيمم كند؛ يكي بدل از غسل و ديگري بدل از وضو و اگر براي يكي از آنها وقت ندارد؛ بايد عوض آن تيمم كند و ديگري را به جا آورد. ولي اگر براي تيمم هم وقت ندارد؛ بنا بر احتياط واجب نمي تواند نماز را بشكند و بايد نماز را تمام كند و لازم است آن را قضا نمايد و همچنين است اگر در بين نماز استحاضه قليله او، متوسطه يا كثيره شود.
مسأله 428 : اگر در بين نماز خون بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بود؛ بايد وضو و غسل و نماز را دوباره انجام دهد؛ در صورتي كه وقت باشد كه در حال پاكي نماز را دوباره بخواند.
مسأله 429 : اگر استحاضه كثيره زن، متوسطه شود؛ بايد براي نماز اول عمل كثيره و براي نمازهاي بعد عمل متوسطه را به جا آورد. مثلاً اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره، متوسطه شود؛ بايد براي نماز ظهر غسل كند و وضو هم بگيرد و احتياط آن است كه وضو را قبل از غسل به جا آورد و براي نماز عصر و مغرب و عشا وضو بگيرد.
ولي اگر براي نماز ظهر غسل نكند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد؛ بايد براي نماز عصر غسل كند و اگر براي نماز عصر هم غسل نكند؛ بايد براي نماز مغرب غسل كند و اگر براي آن هم غسل نكند و فقط براي نماز عشا وقت داشته باشد؛ بايد براي نماز عشا غسل نمايد.
مسأله 430 : اگر پيش از هر نماز خون استحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد؛ براي هر نماز بايد يك غسل به جا آورد.
مسأله 431 : اگر استحاضه كثيره، قليله شود؛ بايد براي نماز اول عمل كثيره و براي نمازهاي بعد عمل قليله را انجام دهد و نيز اگر استحاضه متوسطه، قليله شود؛ بايد براي نماز اول عمل متوسطه و براي نمازهاي بعد عمل قليله را به جا آورد.
مسأله 432 : اگر مستحاضه يكي از كارهايي را كه بر او واجب مي باشد؛ حتي عوض كردن پنبه را ترك كند؛ نمازش باطل است.
مسأله 433 : مستحاضه قليله اگر بخواهد غير از نماز، كاري انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است؛ مثلاً بخواهد جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند؛ بايد وضو بگيرد؛ در صورتي كه آن امر بر او واجب باشد و الا زن مستحاضه غير از نماز، كاري كه شرطش طهارت است انجام ندهد.
مسأله 434 : اگر مستحاضه غسل هاي واجب خود را به جا آورد؛ رفتن در مسجد و توقف در آن و خواندن سوره اي كه سجده واجب دارد و نزديكي شوهر با او، حلال مي شود. گرچه كارهاي ديگري را كه براي نماز واجب است مثل عوض كردن پنبه و دستمال انجام نداده باشد.
مسأله 435 : اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه، بخواهد پيش از وقت نماز سوره اي را كه سجده واجب دارد بخواند يا مسجد برود؛ بنا بر احتياط واجب بايد غسل نمايد و همچنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكي كند؛ ولي اگر بخواهد جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند؛ اگر اين كار واجب باشد؛ بايد وضو بگيرد و اگر واجب نباشد؛ چنانچه گذشت اين كار را انجام ندهد.
مسأله 436 : نماز آيات بر مستحاضه واجب است و بايد براي نماز آيات هم، كارهايي را كه براي نماز يوميه گفته شد انجام دهد.
مسأله 437 : هرگاه در وقت نماز يوميه نماز آيات بر مستحاضه واجب شود؛ گرچه بخواهد هر دو را پشت سرهم به جا آورد؛ بايد براي نماز آيات هم تمام كارهايي را كه براي نماز يوميه او واجب است انجام دهد؛ در صورتي كه خون خارج شده باشد؛ هر چند در فضاي فرج باشد و الا مي تواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند.
مسأله 438 : احتياط واجب آن است كه زن مستحاضه نماز قضا نخواند و آن را تاخير اندازد تا پاك شود؛ مگر اينكه وقت نماز ضيق شده باشد؛ يا اينكه اگر نخواند خوف فوت دارد؛ در اين صورت بايد براي هر نماز كارهايي را كه براي نماز ادا بر او واجب است به جا آورد.
مسأله 439 : اگر زن بداند خوني كه از او خارج مي شود خون زخم نيست و مردد باشد بين خون حيض و نفاس و استحاضه، بايد به دستور استحاضه عمل كند؛ بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خون هاي ديگر چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد بنا بر احتياط واجب بايد كارهاي استحاضه را انجام دهد.
حيض
اشاره
حيض خوني است كه غالباً در هر ماه چند روزي از رحم زن ها خارج مي شود و زن را در موقع ديدن خون حيض حائض مي گويند.
مسأله 440 : خون حيض در بيشتر اوقات غليظ و گرم و رنگ آن سرخ مايل به سياهي، يا سرخ است و با فشار و كمي سوزش بيرون مي آيد.
مسأله 441 : زن هاي قرشيّه بعد از تمام شدن شصت سال قمري، يائسه مي شوند يعني خون حيض نمي بينند زن هايي كه قرشيّه نيستند؛ بعد از تمام شدن پنجاه سال قمري يائسه مي شوند.
مسأله 442 : خوني كه دختر پيش از تمام شدن نه سال و زن بعد از يائسه شدن مي بيند؛ حيض نيست.
مسأله 443 : زن حامله و زني كه بچه شير مي دهد؛ ممكن است حيض ببيند.
مسأله 444 : دختري كه نمي داند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خوني ببيند كه نشانه هاي حيض را نداشته باشد؛ حيض نيست و اگر نشانه هاي حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودن پيدا شود؛ حيض است و معلوم مي شود نُه سال او تمام شده است.
مسأله 445 : زني كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خوني ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است.
مسأله 446 : مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمي شود و اگر مختصري هم از سه روز كمتر باشد حيض نيست.
مسأله 447 : زني كه در سه روز اول پشت سرهم خون نبيند؛ مثل آنكه دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود دوباره خون ببيند؛ در صورتي كه خون در سه روز نشانه هاي حيض را داشته؛ يا در روزهاي عادتش باشد؛ احتياط لازم آن است كه جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 448 : لازم است در ابتداي حيض خون بيرون بيايد؛ گرچه كم باشد و اگر خون در فضاي فرج ريخته و هنوز خارج نشده؛ احتياط آن است كه جمع كند بين انجام آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه بر حائض حرام است و اگر در بين سه روز مختصري پاك شود؛ اما مدت پاك شدن به قدري كم باشد كه بگويند در تمام سه روز خون در فرج بوده باز هم حيض است.
مسأله 449 : گرچه مشهور فقها فرموده اند:
لازم نيست شب اول و چهارم را خون ببيند؛ ولي بايد در شب دوم و سوم خون قطع نشود. پس اگر از اذان صبح روز اول، تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد؛ يا در وسطهاي روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم هيچ خون قطع نشود؛ حيض است؛ ولي بعيد نيست مراد از سه روز در باب حيض، سه شبانه روز، يعني هفتاد و دو ساعت باشد و در صورتي كه سه شبانه روز پشت سرهم نباشد؛ احتياط كند به جمع بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 450 : اگر سه شبانه روز با نشانه هاي حيض خون ببيند؛ يا در روزهاي عادت باشد و پاك نشود؛ چنانچه دوباره خون ببيند و روزهايي كه خون ديده و در وسط پاك بوده؛ روي هم از ده روز بيشتر نشود؛ احتياط لازم آن است كه در روزهاي پاكي جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 451 : اگر خوني ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل و زخم است؛ يا خون حيض، در صورتي كه خون به صفات حيض باشد و يا در ايام عادتش باشد؛ بايد آن را حيض بداند. وگرنه احتياط واجب آن است كه جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 452 : اگر خوني ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض، بنا بر احتياط جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است؛ مگر اينكه حالت سابقه اش حيض باشد؛ در اين صورت بناگذارد كه حيض است.
مسأله 453 : اگر خوني ببيند و شك كند كه خون حيض است يا استحاضه، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد بايد حيض قرار دهد.
مسأله 454 : اگر خوني ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسي كند.
يعني مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن خط دايره مانندي از خون روي آن ديده شود خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده حيض مي باشد.
مسأله 455 : اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون ببيند؛ خون دوم در صورتي كه به صفات حيض باشد؛ يا در زمان عادت باشد حيض است و خون اول اگر چه در روزهاي عادتش باشد حيض نيست؛ مگر اينكه مدت دو خون و پاكي بين آن دو خون مجموعاً ده روز يا كمتر از آن باشد؛ در اين صورت احتياط لازم آن است كه در زمان خون اول و پاكي وسط، جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
احكام حائض
مسأله 456 : چند چيز بر حائض حرام است:
اول:
عبادت هايي كه مانند نماز بايد با وضو، يا غسل، يا تيمم به جا آورده شود. ولي به جا آوردن عبادت هايي كه وضو، غسل و تيمم براي آنها لازم نيست؛ مانند نماز ميت، مانعي ندارد.
دوم:
تمام چيزهايي كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد.
سوم:
جماع كردن در فرج، كه هم براي مرد حرام است و هم براي زن، گرچه به مقدار ختنه گاه داخل شود و مني هم بيرون نيايد؛ بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند.
وطي در دُبر زن چه در حال حيض و چه در پاكي، كراهت شديد دارد.
مسأله 457 : جماع كردن در روزهايي كه حيض زن قطعي نيست؛ ولي شرعاً بايد براي خود حيض قرار دهد حرام است.
پس زني كه بيشتر از ده روز خون مي بيند و بايد به دستوري كه بعداً گفته مي شود؛ روزهاي عادت خويشان خود را حيض قرار دهد؛ شوهرش نمي تواند در آن روزها با او نزديكي كند.
مسأله 458 : اگر شماره روزهاي حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در اول آن با زن خود در قُبل جماع كند؛ استغفار نمايد
و مستحب است بلكه احوط است كه هيجده نخود طلا كفاره به فقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند؛ نُه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند؛ چهار نخود و نيم بدهد مثلاً زني كه شش روز خون مي بيند؛ اگر شوهرش در شب، يا روز اول و دوم با او جماع كند؛ مستحب است بلكه احوط كه هيجده نخود طلا بدهد و در شب، يا روز سوم و چهارم نه نخود و در شب، يا روز پنجم و ششم، چهار نخود و نيم بدهد.
مسأله 459 : كفاره براي وطي در دُبر حائض واجب نيست.
مسأله 460 : لازم نيست هيجده نخود طلاي كفاره، سكه دار باشد؛ مي تواند قيمت آن را بدهد. ولي اگر قيمت آن را مي دهد بهتر است قيمت دينار باشد؛ اگر قيمت آن با هيجده نخود طلا فرق داشته باشد.
مسأله 461 : اگر قيمت طلا در وقتي كه جماع كرده؛ با وقتي كه مي خواهد به فقير بدهد فرق دارد؛ بايد قيمت وقتي را كه مي خواهد به فقير بدهد حساب كند.
مسأله 462 : اگر كسي در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض با زن خود جماع كند؛ واجب نيست؛ ولي احوط آن است كه هر سه كفاره را كه روي هم سي و يك نخود و نيم طلا مي شود؛ بدهد.
مسأله 463 : اگر انسان بعد از آنكه در حال حيض جماع كرده و كفاره آن را داده؛ دوباره جماع كند؛ احوط آن است كه بازهم كفاره بدهد.
مسأله 464 : اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند و در بين آنها كفاره ندهد؛ واجب نيست براي هر جماع كفاره بدهد. گرچه بهتر است.
مسأله 465 : اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده؛ بايد فوراً از او جدا شود و اگر جدا نشود بنا بر احتياط كفاره بدهد.
مسأله 466 : اگر مرد با زن حائض زنا كند؛ يا با زن حائض نامحرمي به گمان اينكه عيال خود اوست جماع نمايد؛ احتياط آن است كه كفاره بدهد.
مسأله 467 : كسي كه نمي تواند كفاره بدهد؛ واجب است استغفار كند و بهتر است صدقه اي به فقير بدهد و هر وقت توانست مستحب است كفاره بدهد.
مسأله 468 : طلاق دادن زن در حال حيض، به طوري كه در كتاب طلاق گفته مي شود باطل است.
مسأله 469 : اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاك شدم؛ در صورتي كه متهم نباشد؛ بايد حرف او را قبول كرد و الا احتياط شود.
مسأله 470 : اگر زن در بين نماز حائض شود؛ نماز او باطل است.
مسأله 471 : اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، چون نماز در حال حيض حرمت ذاتي دارد؛ اگر ممكن است وارسي كند و اگر ممكن نيست ادامه دهد و نمازش را تمام كند؛ ولي اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده؛ نمازي كه خوانده باطل است.
مسأله 472 : بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد؛ واجب است براي نماز و عبادت هاي ديگري كه بايد با وضو، يا غسل يا تيمم به جا آورده شود؛ غسل كند و دستور آن مثل غسل جنابت است؛ ولي براي نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن وضو بگيرد و اگر پيش از غسل وضو بگيرد بهتر است.
مسأله 473 : بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد؛ اگر چه غسل نكرده باشد؛ طلاق او صحيح است و شوهرش هم مي تواند با او جماع كند و احتياط شديد شستن فرج است از خون، قبل از جماع، ولي احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل، از جماع با او خود داري نمايد. اما كارهاي ديگر كه در وقت حيض بر او حرام بوده؛ مثل مس خط قرآن و نام خداوند متعال، بر او حلال نمي شود؛ اما داخل شدن در مسجد و توقف در آن، بنا بر احتياط واجب ترك شود.
مسأله 474 : اگر آب براي وضو و غسل، كافي نباشد و به اندازه اي باشد كه بتواند يا غسل كند يا وضو بگيرد؛ بايد غسل كند و بدل از وضو تيمم نمايد و اگر فقط براي وضو كافي باشد و به اندازه غسل نباشد؛ بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمم نمايد و اگر براي هيچيك از آنها آب ندارد؛ دو تيمم كند يكي بدل از غسل و ديگري بدل از وضو.
مسأله 475 : نمازهاي يوميه اي كه زن در حال حيض نخوانده قضا ندارد. ولي روزه هاي واجب را بايد قضا نمايد.
مسأله 476 : هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تأخير اندازد حائض مي شود؛ بايد فوراً نماز بخواند.
مسأله 477 : اگر زن حائض نماز را تأخير اندازد و از اول وقت به اندازه خواندن واجبات يك نماز، به حسب حالش از نظر شرايط و واجبات، بگذرد و حائض شود؛ قضاي آن نماز واجب و الا واجب نيست و در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاي ديگر بايد ملاحظه خود را بكند.
مثلا زني كه مسافر نيست؛ اگر در اول ظهر نماز نخواند؛ قضاي آن روز در صورتي واجب مي شود كه به مقدار خواندن چهار ركعت به دستوري كه گفته شد از اول ظهر بگذرد و حائض شود و براي كسي كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت به دستوري كه گفته شد كافي است.
مسأله 478 : اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه غسل و وضو و مقدمات ديگر نماز، مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد؛ بايد نماز را بخواند و اگر نخواند بايد قضاي آن را به جا آورد و الا واجب نيست؛ مگر اينكه توانسته باشد اين مقدمات را قبل از پاك شدن انجام دهد؛ در اين صورت اگر بتواند با طهارت يك ركعت نماز در وقت بخواند احتياط لازم آن است كه نماز بخواند؛ گرچه وقت براي انجام ساير شرايط نداشته باشد و اگر نخواند قضاي آن را به جا آورد.
مسأله 479 : اگر زن حائض به اندازه غسل و وضو وقت ندارد؛ ولي مي تواند با تيمم نماز را در وقت بخواند؛ واجب است آن نماز را بخواند و اگر نخواند بايد قضاي آن را به جا آورد.
مسأله 480 : اگر زن حائض شك كند كه براي نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند.
مسأله 481 : اگر به خيال اينكه به اندازه تهيه ي مقدمات نماز و خواندن يك ركعت، وقت ندارد؛ نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته؛ بايد قضاي نماز را به جا آورد.
مسأله 482 : مستحب است زن حائض در وقت نماز خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد و اگر نمي تواند وضو بگيرد تيمم نمايد و در جاي نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود.
مسأله 483 : خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايي از بدن به مابين خطهاي قرآن و نيز خضاب كردن به حنا و مانند آن براي حائض مكروه است.
اقسام زن هاي حائض
مسأله 484 : زن هاي حائض بر شش قسمند:
اول:
صاحب عادت وقتيه و عدديه و آن زني است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون ببيند و شماره روزهاي حيض او هم در هر دو ماه، يك اندازه باشد.
مثل آنكه دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببيند.
دوم:
صاحب عادت وقتيه و آن زني است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين حيض ببيند؛ ولي شماره روزهاي حيض او در هر دو ماه، يك اندازه نباشد.
مثلا دو ماه پشت سرهم از اول ماه خون ببيند؛ ولي ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود.
سوم:
صاحب عادت عدديه و آن زني است كه شماره روزهاي حيض او در دو ماه پشت سرهم به يك اندازه باشد؛ ولي وقت ديدن آن دو خون يكي نباشد.
مثل آنكه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم، خون ببيند.
چهارم:
مضطربه و آن زني است كه چند ماه خون ديده و هر ماه به يك نحو نبوده؛ يا عادتي داشته و به هم خورده و عادت تازه اي پيدا نكرده؛ يا اينكه مثلاً سه دفعه يا بيشتر بر خلاف عادتش خون ببيند.
پنجم:
مبتدئه و آن زني است كه دفعه اولِ خون ديدن او است.
ششم:
ناسيه و از او به متحيّره و چه بسا مضطربه هم تعبير مي شود و آن زني است كه عادت خود را فراموش كرده است و هر كدام اينها احكامي دارند كه در مسائل آينده گفته
مي شود.
1 صاحب عادت وقتيه و عدديه
مسأله 485 : زن هايي كه عادت وقتيه و عدديه دارند سه دسته اند:
اول:
زني كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و در وقت معين پاك شود. مثلاً دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود؛ كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است.
دوم:
زني كه از خون پاك نمي شود؛ ولي دو ماه پشت سرهم چند روز معين، مثلاً از اول ماه تا هشتم، خوني كه مي بيند نشانه هاي حيض را دارد يعني سرخ مايل به سياهي و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مي آيد و بقيه خون هاي او نشانه هاي استحاضه را دارد. كه عادت او از اول ماه تا هشتم مي شود. در اين مدت جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
سوم:
زني كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد؛ يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده؛ از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه همه روزهايي كه خون ديده و در وسط پاك بوده روي هم يك اندازه باشد.
كه عادت او به اندازه تمام روزهاييست كه خون ديده و در وسط پاك بوده است.
حكم به حيض كردن زمان پاكي در بين، مشكل است.
عادت او روزهاييست كه به نحو متفرقه خون مي بيند؛ بنا بر اين احتياط در پاكي بين، اينست كه جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است
و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 486 : زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد؛ اگر در وقت عادت خون ببيند؛ گرچه آن خون نشانه هاي حيض را نداشته باشد؛ بايد به احكامي كه براي زن حائض گفته شد عمل كند و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده؛ مثل اينكه پيش از سه روز پاك شود؛ بايد عبادت هايي را كه به جا نياورده قضا نمايد و در صورتي كه خون بيش از يك يا دو روز عادتش باشد؛ احتياط كند به جمع بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است و در صورتي كه خون چند روز از عادتش تأخير افتاده؛ در ايام عادتش اگر به صفات حيض باشد احتياط كند و اگر به صفات حيض نباشد؛ حيض نيست.
مسأله 487 : زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد؛ اگر يك روز يا دو روز پيش از عادت و همه روزهاي عادت و چند روز بعد از عادت، خون ببيند و به صفات حيض باشد و روي هم از ده روز بيشتر نشود؛ همه حيض است و الا حكم به حيض بودن آن مشكل است؛ پس احتياط كند به جمع بين انجام آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است و اگر خون از ده روز بيشتر شود؛ فقط خوني را كه در روزهاي عادت خود ديده حيض است و خوني كه پيش از آن و بعد از آن ديده استحاضه مي باشد و بايد عبادت هايي را كه در روزهاي پيش از عادت و بعد از عادت به جا نياورده قضا نمايد.
مسأله 488 : زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد؛ اگر مقداري از روزهاي عادت را، با يكي دو روز پيش از عادت خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود؛ همه حيض است و اگر بيش از يكي دو روز بود؛ احتياط كند به جمع بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است و اگر بيشتر شود؛ روزهايي كه در عادت خون ديده با يكي دو روز بيش از آنكه روي هم رفته به مقدار عادت شود؛ حيض است و روزهاي اول را جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است و اگر مقداري از روزهاي عادت را با يكي يا دو روز بعد از عادت خون ببيند و روي
هم از ده روز بيشتر نباشد؛ همه حيض است و اگر بيشتر شود بايد روزهايي كه در عادت خون ديده؛ با چند روز بعد از آن، كه روي هم از ده روز بيشتر نشود؛ همه را حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه.
مسأله 489 : زني كه عادت دارد بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد؛ پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده؛ از ده روز بيشتر باشد؛ مثل آنكه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند؛ چند صورت دارد:
1 آنكه تمام خوني كه در دفعه اول ديده؛ يا مقداري از آن، در روزهاي عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مي بيند در روزهاي عادت نباشد؛ بايد همه خون اول را حيض و خون دوم را استحاضه قرار دهد.
2 آنكه خون اول در روزهاي عادت نباشد و تمام خون دوم يا مقداري از آن در روزهاي عادت باشد؛ بايد همه خون دوم را حيض و خون اول را استحاضه قرار دهد.
3 آنكه مقداري از خون اول و دوم در روزهاي عادت باشد و خون اولي كه در روزهاي عادت بوده از سه روز كمتر نباشد و يا پاكي وسط و مقداري از خون دوم كه آن هم در روزهاي عادت بوده از سه روز كمتر نباشد؛ در اين صورت خون اول و دوم را كه در روزهاي عادت بوده حيض قرار دهد و در خوني كه يكي دو روز قبل از زمان
عادت و همچنين بعد از عادت و پاكي در بين مي بيند؛ احتياط اينست كه جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مثلا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده؛ در صورتي كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و يك روز پاك شود و بعد تا چهاردهم خون ببيند؛ در روز اول و دوم ماه و نهم و دهم، بايد چنانچه گفته شد احتياط نمايد و روز سوم تا ششم و هشتم را حيض قرار دهد و در هفتم كه پاكي در بين است؛ به نحوي كه گفته شد احتياط كند.
4 آنكه مقداري از خون اول و دوم در روزهاي عادت باشد؛ ولي هر يك از خون اولي و دومي كه در روزهاي عادت بوده از سه روز كمتر باشد؛ بايد در تمام دو خون جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است و در پاكي بين هم، همين احتياط را به جا آورد.
مسأله 490 : زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد؛ اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره هاي روز حيض خون ببيند؛ در صورتي كه به نشانه هاي حيض باشد؛ همان را حيض قرار دهد؛ چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن و اگر نشانه هاي خون حيض در آن نباشد؛ در سه روز اول جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 491 : زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد؛ اگر در وقت عادت خود خون ببيند؛ ولي شماره روزهاي آن كمتر يا بيشتر از روزهاي عادت او باشد و بعد از پاك شدن دوباره، به شماره روزهاي عادتي كه داشته خون ببيند؛ بايد خوني كه در ايام عادت مي بيند حيض قرار دهد؛ گرچه كمتر از روزهاي عادتش باشد و خوني كه در روزهاي غيرعادتش مي بيند؛ در صورتي كه مدت پاكي در بين دو خون كمتر از ده روز باشد استحاضه قرار دهد و اگر بيشتر از ده روز باشد جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 492 : زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد؛ اگر بيشتر از ده روز خون ببيند؛ خوني كه در روزهاي عادت ديده؛ اگر چه نشانه هاي حيض را نداشته باشد؛ حيض است و خوني كه بعد از روزهاي عادت ديده؛ اگر چه نشانه هاي حيض را داشته باشد؛ استحاضه است.
مثلا زني كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است؛ اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند؛ هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه است.
2 صاحب عادت وقتيه
مسأله 493 : زن هايي كه عادت وقتيه دارند سه دسته اند:
اول:
زني كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود؛ ولي شماره روزهاي آن در هر ماه يك اندازه نباشد.
مثلا دو ماه پشت سرهم روز اول ماه خون ببيند؛ ولي ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود؛ كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت خود قرار دهد.
دوم:
زني كه از خون پاك نمي شود؛ ولي دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون او نشانه هاي حيض را دارد يعني غليظ و سرخ مايل به سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مي آيد و بقيه خون هاي او نشانه هاي استحاضه را دارد و شماره روزهايي كه خون او نشانه هاي حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه نيست. مثلاً در ماه اول از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه هاي حيض و بقيه نشانه هاي استحاضه را داشته باشد؛ كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز عادت حيض خود قرار دهد.
سوم:
زني كه دو ماه پشت سرهم در
وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود؛ ولي ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد؛ مثلاً در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نُه روز باشد؛ گذشت در مسأله (485) كه در روز اول جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 494 : زني كه عادت وقتيه دارد؛ اگر در وقت عادت خود، يا دو سه روز پيش از عادت، يا دو سه روز بعد از عادت خون ببيند؛ حكم او در مسأله (485) بيان شد.
مسأله 495 : زني كه عادت وقتيه دارد؛ اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانه هاي آن تشخيص دهد؛ بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد؛ چه پدري باشند چه مادري، زنده باشند يا مرده، ولي در صورتي مي تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاي حيض همه آنان يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاي حيض آنان يك اندازه نباشد؛ مثلاً عادت بعضي پنچ روز و عادت بعضي ديگر هفت روز باشد؛ نمي تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد؛ مگر كساني كه عادتشان با ديگران فرق دارد به قدري كم باشد كه در مقابل آنان هيچ حساب نشود؛ كه در اين صورت در مقدار تفاوت عادت جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 496 : زني كه عادت وقتيه دارد و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار مي دهد؛ بايد روزي را كه در هر ماه، اول عادت او بوده اول حيض قرار دهد. مثلاً زني كه هر ماه روز اول ماه خون مي ديده و گاهي روز هفتم و گاهي روز هشتم پاك مي شود؛ چنانچه يك ماه دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد؛ بايد هفت روز اول ماه را حيض و باقي را استحاضه قرار دهد.
مسأله 497 : زني كه بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد؛ چنانچه خويش نداشته باشد؛ يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد؛ بايد در هر ماه از روزي كه خون مي بيند تا هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد؛ ولي اگر در خون روزهاي وسط يا آخر، نشانه هاي حيض بيشتر باشد؛ بايد هفت روز وسط يا آخر را حيض قرار دهد؛ در صورتي كه عادت وقتيه نداشته و اگر عادت داشته باشد؛ هفت روز اول را عادت خود قرار دهد و در هفت روز وسط تا هفت روز آخر احتياط كند.
3 صاحب عادت عدديه
مسأله 498 : زن هايي كه عادت عدديه دارند سه دسته اند:
اول:
زني كه شماره روزهاي حيض او در دو ماه پشت سرهم يك اندازه باشد؛ ولي خون ديدن او يكي نباشد؛ در اين صورت هر چند روزي كه خون ديده عادت او مي شود. مثلاً اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند؛ عادت او پنج روز مي شود.
دوم:
زني كه از خون پاك نمي شود؛ ولي دو ماه پشت سرهم چند روز از خوني كه مي بيند نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايي كه خون نشانه حيض دارد در هر ماه يك اندازه است اما وقت آن يكي نيست؛ در اين صورت هر چند روزي كه خون او نشانه هاي حيض را دارد مشكل است عادت او شود؛ احتياط آن است كه جمع كند بين انجام آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم خون او
نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد؛ شماره روزهايي كه بايد احتياط كند پنج روز مي شود.
سوم:
زني كه دو ماه پشت سرهم سه روز يا بيشتر خون ببيند و نشانه هاي خون حيض داشته باشد و يك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد؛ كه اگر تمام روزهايي كه خون ديده و روزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاي آن هم يك اندازه باشد؛ تمام روزهايي كه به طور متفرق خون ديده عادت او مي شود و در پاكي در بين، احتياط كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 499 : زني كه عادت عدديه دارد؛ اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر شود؛ چنانچه همه خون هايي كه ديده يك جور باشد؛ بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاي عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر همه خون هايي كه ديده يك جور نباشد بلكه چند روز از آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد؛ تا ده روز احتياط كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است و اگر روزهايي كه خون نشانه حيض دارد؛ از روزهاي عادت او بيشتر است؛ به اندازه روزهاي عادت او حيض قرار دهد و بقيه را اگر از ده روز تجاوز نكند؛ جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و
ترك آنچه كه بر حائض حرام است و اگر روزهايي كه خون نشانه حيض دارد از روزهاي عادت او كمتر است؛ بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روي هم به اندازه روزهاي عادتش شود حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
4 مضطربه
مسأله 500 : مضطربه يعني زني كه چند ماه خون ديده؛ ولي عادت معيني پيدا نكرده؛ يا عادتش به هم خورده و عادت ديگري پيدا نكرده است اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خون هايي كه ديده يك جور باشد؛ چنانچه عادت خويشان او هفت روز است بايد هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر كمتر است؛ مثلاً پنج روز است؛ بايد همان را حيض قرار دهد و بنا بر احتياط واجب در تفاوت بين شماره عادت آنان و هفت روز، كه دو روز است؛ جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است و اگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز است؛ مثلاً نُه روز است؛ بايد هفت روز را حيض قرار دهد و بنا بر احتياط واجب در تفاوت بين هفت روز و عادت آنان، كه دو روز است؛ جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 501 : مضطربه اگر بيشتر از ده روز خون ببيند؛ كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد؛ چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز باشد؛ بايد به احتياطي كه در مسأله قبل گفته شد رفتار كند و اگر خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد؛ همه آن حيض است؛ ولي اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض دارد؛ دوباره خوني بييند كه آن هم نشانه حيض را
داشته باشد؛ مثل آنكه پنج روز خون سرخ سياه رنگ و نُه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سرخ سياه رنگ ببيند؛ به احتياطي كه در مسأله گذشته گفته شد رفتار نمايد.
5 مبتدئه
مسأله 502 : مبتدئه يعني زني كه دفعه اول خون ديدن اوست اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خون هايي كه ديده يك جور باشد؛ بايد عادت خويشان خود را به طوري كه در وقتيه گفته شد؛ حيض، بقيه را استحاضه قرار دهد و در صورتي كه خويش نداشته باشد و يا اگر داشته باشد عادت آنها يكسان نباشد؛ احتياط آن است كه هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
مسأله 503 : مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد؛ چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد؛ همه آن حيض است؛ ولي اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانه حيض دارد دوباره خوني ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد؛ مثل آنكه پنج روز خون سرخ سياه رنگ و نُه روز خون زرد و دوباره خون سرخ سياه رنگ ببيند؛ بايد از اول ديدن خون اول، كه نشانه حيض دارد؛ حيض قرار دهد و در عدد رجوع به خويشان كند و احتياط آن است كه در خون دوم كه نشانه حيض است؛ جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 504 : مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خوني ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد؛ چنانچه خوني كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر، يا از ده روز بيشتر باشد؛ در اين مسأله نيز مانند مسأله گذشته؛ بايد از ابتداء خوني كه نشانه حيض دارد حيض و در عدد به خويشاوندان رجوع كند.
6 ناسيه
مسأله 505 : ناسيه يعني زني كه عادت خود را فراموش كرده است اگر بيشتر از ده روز خون ببيند بايد روزهايي كه خون او نشانه حيض دارد؛ حيض قرار دهد و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانه هاي آن تشخيص دهد؛ هر اندازه را كه احتمال مي دهد عادتش بوده؛ حيض قرار دهد و در صورتي كه احتمال بيش از هفت روز باشد؛ احوط اينست كه در آن زيادي احتياط كند.
مسائل متفرقه حيض
مسأله 506 : مبتدئه، مضطربه، ناسيه و زني كه عادت عدديه دارد؛ اگر خوني ببيند كه نشانه هاي حيض داشته باشد؛ بايد عبادت را ترك كند و در صورتي كه يقين دارد كه سه روز طول مي كشد؛ در صورتي كه خون نشانه هاي حيض را نداشته باشد؛ به مجرد يقين مذكور ترك عبادت نكند؛ بلكه احتياط كند در جمع بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است؛ بلكه در صورتي كه يقين نداشته باشد كه تا سه روز طول مي كشد احتياط كند و اگر خون ادامه پيدا كرد؛ تا ده روز احتياط كند؛ ولي خوني كه بعد از ده روز مي بيند حيض نيست.
مسأله 507 : زني كه در حيض عادت دارد؛ چه در وقت حيض عادت داشته باشد؛ چه در عدد حيض؛ يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم برخلاف عادت خوني ببيند كه وقت آن با شماره روزهاي آن، يا هم وقت و هم شماره روزهاي آن يكي باشد؛ عادتش بر مي گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است.
مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مي ديد و پاك مي شد؛ چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم خون ببيند و پاك شود؛ از دهم تا هفدهم عادت او مي شود.
مسأله 508 : مقصود از يك ماه، از ابتداي خون ديدن است تا به سي روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه.
مسأله 509 : زني كه معمولا ماهي يك مرتبه خون مي بيند؛ اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و آن خون نشانه هاي حيض را داشته باشد؛ چنانچه روزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد؛ بايد هر دو را حيض قرار دهد.
مسأله 510 : اگر سه روز يا بيشتر خوني ببيند كه نشانه حيض را دارد؛ بعد ده روز يا بيشتر خوني ببيند كه نشانه استحاضه را دارد و دوباره سه روز خوني به نشانه هاي حيض ببيند؛ بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه هاي حيض داشته؛ حيض قرار دهد.
مسأله 511 : اگر زن پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن خون نيست؛ بايد براي عبادت هاي خود غسل كند؛ اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مي بيند. ولي اگر يقين داشته كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مي بيند؛ بايد خود را حائض بداند و نماز نخواند.
مسأله 512 : اگر زن پيش از ده روز پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون است؛ بايد قدري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند و بيرون آورد؛ پس اگر پاك بود غسل كند و عبادت هاي خود را به جا آورد و اگر پاك نبود اگر چه به آب زرد رنگي هم آلوده باشد؛ چنانچه در حيض عادت ندارد؛ يا عادت او ده روزه است؛ بايد صبر كند اگر پيش از ده روز پاك شود غسل كند و اگر سر ده روز پاك شد؛ يا خون او از ده روز گذشت؛ سر ده روز غسل نمايد و اگر عادتش كمتر از ده روز است؛ در صورتي كه بداند پيش از تمام شدن ده روز، يا سر ده روز، پاك مي شود؛ نبايد غسل كند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مي گذرد؛ احتياط واجب آن است كه تا ظن پيدا نكند كه خون از ده روز مي گذرد؛ ترك عبادت كند و در صورتي كه ظن پيدا كند كه خون از ده روز مي گذرد؛ روزهاي عادت خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. پس اگر پيش از تمام شدن ده روز، يا سر ده روز، از خون پاك شود تمامش حيض است و اگر
از ده روز گذشت؛ بايد عادت خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و عبادت هايي را كه بعد از روزهاي عادت به جا نياورده قضا نمايد.
مسأله 513 : اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند؛ بعد بفهمد حيض نبوده است؛ بايد نماز و روزه اي را كه در آن روزها به جا نياورده قضا نمايد و اگر بفهمد حيض بوده؛ قضاي روزه واجب است و اگر چند روز را به گمان اينكه حيض نيست عبادت كند؛ بعد بفهمد حيض بوده؛ چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا كند.
نفاس
مسأله 514 : از وقتي كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مي آيد؛ هر خوني كه مي بيند اگر پيش از ده روز، يا سر ده روز قطع شود؛ خون نفاس است و زن را در حال نفاس، نفسا گويند.
مسأله 515 : خوني كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مي بيند؛ نفاس نيست.
مسأله 516 : لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد بلكه اگر ناتمام باشد؛ در صورتي كه در عرف زاييدن گفته شود؛ خوني كه تا آخر ده روز ببيند نفاس است.
وگرنه اگر عرفاً زاييدن صدق نكند؛ حكم به نفاس كردن مشكل است؛ در اين صورت احتياط كند به جمع بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 517 : ممكن است خون نفاس يك آن بيشتر نباشد؛ ولي بيشتر از ده روز نمي شود.
مسأله 518 : هرگاه شك كند كه چيزي سقط شده يا نه، يا بچه است يا نه، چون امرش مردد بين وجوب عبادت يا حرمت آن است؛ احتياطاً وارسي كند تا تكليفش روشن شود.
مسأله 519 : آنچه كه بر حائض واجب است بر نفسا هم واجب است؛ ولي حرمت بعضي محرمات بر حائض، بر نفسا احتياطي است.
بنا بر اين احتياط آن است كه از توقف در مسجد و رفتن در مسجدين و كارهاي ديگري كه بر حائض حرام است؛ خود داري كند و در مكروه بودن بعضي مكروهات حائض بر نفسا اشكال شده.
مسأله 520 : طلاق دادن زني كه در حال نفاس است باطل است؛ حرام نيست. ولي نزديكي كردن با او حرام است و اگر شوهرش با او نزديكي كند تا ممكن است به دستوري كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد.
مسأله 521 : وقتي زن از خون نفاس پاك شد؛ بايد غسل كند و عبادت هاي خود را به جا آورد و اگر دوباره خون ببيند؛ چنانچه روزهايي را كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده روي هم ده روز، يا كمتر از ده روز باشد؛ بنا بر احتياط روزهايي را كه خون ديده نفاس قرار دهد و روزهايي كه پاك بوده حكم مستحاضه را اجرا كند.
مسأله 522 : اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون است؛ بايد مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند كه اگر پاك است براي عبادت هاي خود غسل كند.
مسأله 523 : اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد؛ چنانچه در حيض عادت دارد؛ به اندازه روزهاي عادت او نفاس و بقيه استحاضه است و اگر عادت ندارد؛ به مقدار عادت خويشان خود نفاس قرار دهد و تا ده روز احتياط كند و احتياط مستحب آن است كه كسي كه عادت دارد؛ از روز بعد از عادت و كسي كه عادت ندارد؛ بعد از روز دهم، تا هيجدهم زايمان، كارهاي استحاضه را به جا آورد و آنچه كه بر نفسا حرام است ترك كند.
مسأله 524 : زني كه عادت حيضش كمتر از ده روز است؛ اگر بيشتر از روزهاي عادتش خون ببيند؛ بايد به اندازه روزهاي عادت خود نفاس قرار دهد و احتياط آن است كه تا روز دهم كارهاي استحاضه را به جا آورد و آنچه كه بر نفسا حرام است ترك نمايد و اگر خون از ده روز بگذرد عادت خود را نفاس قرار دهد و تا روز دهم آنچه كه بر نفسا حرام است ترك كند و آنچه كه بر مستحاضه است انجام دهد.
فرموده اند:
يك يا دو روز بعد از عادت عبادت را ترك كند؛ پس اگر خون از ده روز بگذرد روزهاي عادتش حيض و بعد استحاضه است و اگر عبادت را در آن روزها ترك كرد قضا كند.
مسأله 525 : زني كه در حيض عادت دارد؛ اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پي در پي خون ببيند؛ به اندازه روزهاي عادت او نفاس است و ده روز از خوني كه بعد از نفاس مي بيند؛ گرچه در روزهاي عادت ماهانه اش باشد؛ استحاضه است.
مثلا زني كه عادت حيض او از بيستم ماه تا بيست و هفتم است؛ اگر روز دهم ماه زاييد و يا يك ماه يا بيشتر پي در پي خون ديد؛ تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز، حتي خوني كه در روزهاي عادت خود كه از بيستم ماه تا بيست و هفتم است؛ مي بيند استحاضه مي باشد و بعد از گذشتن ده روز اگر خوني را كه مي بيند در روزهاي عادتش باشد حيض است؛ چه نشانه حيض داشته باشد يا نداشته باشد و همچنين است اگر در روزهاي عادتش
نباشد؛ ولي نشانه حيض داشته باشد و اگر بعد از گذشتن ده روز از نفاس، در روزهايي كه عادت حيض او نباشد خوني ببيند كه نشانه حيض نداشته باشد؛ بايد احتياطاً تا وقتي كه ممكن است آن خون حيض باشد؛ جمع كند بين انجام دادن آنچه كه بر مستحاضه لازم است و ترك آنچه كه بر حائض حرام است.
مسأله 526 : زني كه در حيض عادت ندارد؛ اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند؛ حكم ده روز اول آن در مساله (523) گذشت و ده روز دوم آن استحاضه است و خوني كه بعد از آن مي بيند اگر نشانه حيض را داشته باشد؛ يا در وقت عادتش باشد حيض، وگرنه آن هم استحاضه مي باشد.
غسل مس ميّت
[غسل مس ميّت]
مسأله 527 : اگر كسي بدن انسان مرده اي را كه سرد شده و غسلش نداده اند؛ مس كند يعني جايي از بدن را به آن برساند بايد غسل مس ميت نمايد؛ چه در خواب مس كند؛ چه در بيداري، با اختيار مس كند؛ يا بي اختيار، حتي اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميت برسد؛ بايد غسل كند؛ ولي اگر حيوان مرده اي را مس كند غسل بر او واجب نيست.
مسأله 528 : براي مس مرده اي كه تمام بدن او سرد نشده؛ غسل واجب نيست اگر چه جايي را كه سرد شده مس نمايد.
مسأله 529 : اگر موي خود را به بدن ميت برساند؛ يا بدن خود را به موي ميت، يا موي خود را به موي ميت برساند؛ احتياط واجب آن است كه غسل كند؛ مگر اينكه در هر سه صورت مو بلند باشد؛ به نحوي كه در عرف مس بدن انسان به بدن ميت گفته نشود؛ در اين حال غسل واجب نيست.
مسأله 530 : براي مس بچه مرده، حتي بچه سقط شده اي كه چهار ماه او تمام شده يعني پس از دميدن روح بر بچه سقط شده غسل مس ميت واجب است؛ بلكه بنا بر احتياط واجب براي مس بچه سقط شده اي كه چهار ماه كمتر دارد يعني قبل از دميدن روح بر آن بايد غسل كرد. مخصوصاً پس از آنكه خلقتش تمام شده ولي روح بر آن دميده نشده. بنا بر اين اگر بچه چهار ماهه اي مرده به دنيا بيايد؛ مادر او بايد غسل مس ميت كند؛ بلكه اگر از چهار ماه كمتر باشد مخصوصاً اگر خلقتش تمام شده بنا بر احتياط واجب بايد مادر او غسل نمايد.
مسأله 531 : بچه اي كه بعد از مردن مادر و سرد شدنش به دنيا مي آيد؛ وقتي بالغ شد واجب است غسل مس ميت كند.
بچه مميز قبل از بالغ شدن اگر غسل كند غسلش صحيح است.
مسأله 532 : اگر انسان ميتي را كه سه غسل او كاملاً تمام شده مس نمايد؛ غسل بر او واجب نمي شود. ولي اگر پيش از آنكه غسل سوم تمام شود جايي از بدن او را مس كند؛ اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد؛ بايد غسل مس ميت نمايد.
مسأله 533 : اگر ديوانه يا بچه نابالغي، ميت را مس كند؛ بعد از آنكه آن ديوانه عاقل، يا بچه بالغ شده؛ بايد غسل مس ميت نمايد و اگر آن بچه مميز شود و قبل از بالغ شدن غسل مس ميت كند غسلش صحيح است.
مسأله 534 : اگر بدن زنده يا مرده اي كه غسلش نداده اند؛ قسمتي كه داراي استخوان است جدا شود و پيش از آنكه قسمت جدا شده را غسل دهند انسان آن را مس نمايد؛ بايد غسل مس ميت كند و اگر قسمتي كه جدا شده استخوان نداشته باشد؛ احتياط واجب آن است كه براي مس آن غسل مس ميت كند.
مسأله 535 : براي مس استخوان و دنداني كه از مرده جدا شده باشد و آن را غسل نداده اند؛ بايد غسل كرد. ولي براي مس استخوان و دنداني كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد و يا گوشت آن خيلي كم است؛ غسل واجب نيست.
مسأله 536 : غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند. ولي كسي كه غسل مس ميت كرده؛ اگر بخواهد نماز بخواند بايد وضو بگيرد.
مسأله 537 : اگر چند ميت را مس كند؛ يا يك ميت را چند بار مس نمايد؛ يك غسل كافي است.
مسأله 538 : براي كسي كه بعد از مس ميت غسل نكرده؛ توقف در مسجد، جماع و خواندن سوره هايي كه سجده واجب دارد؛ مانعي ندارد. ولي براي نماز و مانند آن بايد غسل كند و وضو بگيرد.
احكام محتضر
مسأله 539 : مسلماني كه محكوم به كفر نباشد؛ اگر محتضر باشد يعني در حال جان دادن مي باشد مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت بخوابانند به طوري كه كف پاهايش به طرف قبله باشد.
بعيد نيست كه اين كار مخصوص مؤمن باشد؛ چرا كه اين كار كرامتيست براي محتضر و غيرمؤمن كرامتي ندارد. اگر خواباندن محتضر كاملاً به اين طور ممكن نيست؛ تا اندازه اي كه ممكن است بايد به اين دستور عمل كنند و چنانچه خوابانيدن او به هيچ قسم ممكن نباشد؛ اگر اذيت نشود او را رو به قبله بنشانند و اگر آن هم نشود؛ او را به پهلوي راست يا به پهلوي چپ رو به قبله بخوابانند.
مسأله 540 : احتياط واجب آن است كه تا وقتي كه غسل ميت تمام نشده؛ او را رو به قبله بخوابانند. ولي بعد از آنكه غسلش تمام شد؛ بهتر است او را مثل حالتي كه بر او نماز مي خوانند بخوابانند.
مسأله 541 : رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و در صورت امكان از خود محتضر اجازه بگيرد و اگر نشود در صورت امكان از ولي يا حاكم شرع اجازه بگيرد.
مسأله 542 : مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام عَلَيْهم ُالسَّلَام و ساير عقايد حقه را به كسي كه در حال جان دادن است طوري تلقين كنند كه بفهمد و نيز مستحب است چيزهايي را كه گفته اگر باعث ملال محتضر نشود تا وقت مرگ تكرار كنند و مناسب است خواندن دعاء عديله در حال جان دادن.
مسأله 543 : مستحب است اين دعاها را طوري به محتضر تلقين كنند كه بفهمد:
1 اَللّهُمَّ اغْفِرْ لي الْكثيرَ مِنْ مَعاصيك وَ اقْبِلْ مِنِّي الْيَسيرَ مِنْ طاعَتِك.
2 يا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكثيرِ اِقْبِلْ مِنِّي الْيَسيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكثيرَ اِنَّك اَنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ.
3 اَللّهُمَّ ارْحَمْني فَاِنَّك رَحيمٌ.
شايسته است در حال احتضار كلمات فرج را به او تلقين كنند؛ كلمات فرج به چند كيفيت ذكر شده؛ كيفيتي كه زراره از حضرت امام محمد باقر عَلَيْهِ السَّلَام روايت كرده از اين قرار است:
لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ الْحَليمُ الْكريمُ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ الْعَلي الْعَظيمُ، سُبْحانَ اللهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الاَْرَضينَ السَّبْعِ وَ ما فيهِنَّ وَ ما بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ وَ الْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمينَ.
مسأله 544 : مستحب است كسي را كه سخت جان مي دهد اگر ناراحت نمي شود به جايي كه نماز مي خوانده ببرند.
مسأله 545 : مستحب است براي راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه يس، الصافات، احزاب، آية الكرسي تا هم فيها خالِدُون آيه پنجاه و پنج از سوره اعراف و سه آيه آخر سوره بقره، بلكه هرچه از قرآن ممكن است بخوانند.
مسأله 546 : تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چيز سنگين روي شكم او، بودن جنب و حائض نزد او و همچنين حرف زدن زياد و گريه كردن و تنها گذاشتن زن ها نزد او، مكروه است.
احكام بعد از مرگ
مسأله 547 : بعد از مرگ مستحب است پلك هاي چشم و لب هاي ميت را به هم گذارند كه باز نماند و چانه اش را ببندند و دست و پاي او را دراز كنند و پارچه اي روي او بيندازند و اگر شب مرده است در جاي او چراغ روشن كنند و براي تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند و در دفن او عجله نمايند؛ ولي اگر يقين به مردن او ندارند بايد صبر كنند تا معلوم شود و نيز اگر ميت حامله باشد و بچه در شكم او زنده باشد؛ بايد به قدري دفن را عقب اندازند كه پهلوي چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند
احكام غسل، كفن، حنوط، نماز و دفن ميت
مسأله 548 : غسل، كفن، حنوط، نماز و دفن مسلمان دوازده امامي بر هر مكلفي واجب است و اگر بعضي انجام دهند از ديگران ساقط مي شود و چنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كرده اند و بنا بر احتياط حكم مسلماني كه دوازده امامي نيست همين است؛ در صورتي كه محكوم به كفر نباشد.
پس اگر از خوارج يا نواصب يا غُلات و مانند آن باشد واجب نيست.
مسأله 549 : اگر كسي مشغول كارهاي ميت بشود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند؛ ولي اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد؛ بايد ديگران تمام كنند.
مسأله 550 : اگر انسان يقين كند؛ يا اطمينان داشته باشد كه ديگري مشغول كارهاي ميت شده؛ واجب نيست به كارهاي ميت اقدام كند؛ ولي اگر شك، يا گمان دارد بايد اقدام كند.
مسأله 551 : اگر كسي بداند غسل، يا كفن، يا نماز، يا دفن ميت را باطل انجام داده اند؛ بايد دوباره انجام دهد؛ مگر اينكه ميت غيرامامي را طبق مذهبش غسل داده باشند؛ در اين صورت دوباره غسل دادن بر طبق مذهب دوازده امامي لازم نيست.
مسأله 552 : براي غسل، كفن، حنوط، نماز و دفن ميت بايد از ولي او اجازه گرفت.
مسأله 553 : ولي زن شوهر اوست و بعد از او مردهايي كه از ميت ارث مي برند مقدم بر زن هاي ايشانند؛ يعني به همان ترتيبي كه در طبقات گفته شده؛ هر طبقه اي كه در ارث مقدمند در اين امر هم مقدمند و در هر طبقه اي مردها بر زن ها مقدم هستند و اگر در طبقه اي مرد نبود ولايت با زن است.
مسأله 554 : اگر كسي بگويد من ولي يا وصي ميت در غسل، كفن، حنوط و دفن او مي باشم؛ يا ولي ميت به من اجازه انجام اين كارها را داده و احتمال داده شود كه راست مي گويد؛ در صورتي كه ميت در اختيار او باشد؛ انجام كارهاي ميت با اوست و اطمينان به گفته او لازم نيست؛ مگر اينكه ميت در اختيار او نباشد و كس ديگر بگويد كه من ولي يا وصي او در انجام اين كارها هستم؛ يا ولي ميت به من اجازه داده؛ در اين صورت حرف كسي پذيرفته است كه دو نفر عادل به گفته او شهادت دهند.
مسأله 555 : اگر ميت براي غسل، كفن، حنوط، دفن و نماز خود غير از ولي كس ديگر را معين كند؛ تعيين ميت نافذ و ولايت اين امور با اوست و لازم نيست از ولي اجازه گرفت. ولي تا مي شود از ولي هم اجازه بگيرد.
كسي كه ميت او را براي انجام اين كارها معين كرده؛ در صورتي كه نتواند رد وصيت را ابلاغ كند و حرجي در عمل به وصيت نباشد؛ احتياط قبول وصيت است و همچنين است اگر بعد از مرگ موصي مطلع شود احتياط واجب عمل به وصيت است
احكام غسل ميت
مسأله 556 : واجب است ميت را سه غسل بدهند:
اول:
با آبي كه به سدر مخلوط باشد؛
دوم:
به آبي كه با كافور مخلوط باشد؛
سوم:
با آب خالص.
مسأله 557 : سدر و كافور بايد به اندازه اي زياد نباشد كه آب را مضاف كند و به اندازه اي هم كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آن مخلوط شده است.
مسأله 558 : اگر سدر و كافور به اندازه اي كه لازم است پيدا نشود؛ بنا بر احتياط واجب بايد مقداري كه به آن دسترسي دارند در آب بريزند.
مسأله 559 : كسي كه در احرام حج، به هر قسمش، پيش از تمام شدن سعي بين صفا و مروه، بميرد و در احرام عمره، پيش از كوتاه كردن مو يا ناخن بميرد؛ نبايد او را با آب كافور غسل دهند و به جاي آن با آب خالص غسلش بدهند.
مسأله 560 : اگر سدر و كافور يا يكي از آنها پيدا نشود؛ يا استعمال آن جايز نباشد؛ مثل آنكه غصبي باشد؛ بايد به جاي هر كدام كه ممكن نيست بنا بر احتياط ميت را با آب خالص غسل دهند و بدل از هر كدام كه ممكن نشد تيمم هم بدهند
مسأله 561 : كسي كه ميت دوازده امامي را غسل مي دهد؛ بايد دوازده امامي باشد و اگر ميت غيرامامي باشد؛ در صورتي كه مطابق مذهبش غسلش دهند تكليف از امامي ساقط است و بايد عاقل و بالغ باشد و اگر بچه مميزي باشد كه بتواند غسل را درست انجام دهد كفايت مي كند و بايد مسائل غسل را بداند؛ ولي لازم نيست قبل از غسل دادن دانسته باشد؛ همين كه در حال غسل دادن ديگري به او ياد بدهد كافي است.
مسأله 562 : كسي كه ميت را غسل مي دهد بايد قصد قربت داشته باشد يعني غسل را براي انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد و همين كه از ابتداء غسل بنا داشته باشد كه ميت را غسل بدهد كفايت مي كند؛ لازم نيست براي غسل دوم و سوم تجديد نمايد. اساساً بنا بر اينكه نيت عبارت است از داعي بر عمل، تجديد نيت براي غسل دوم و سوم وجهي ندارد.
مسأله 563 : غسل بچه مسلمان، اگر چه از زنا باشد؛ واجب است و غسل، كفن، حنوط و دفن كافر و اولاد او جايز نيست و كسي كه از بچگي ديوانه بوده و به حال ديوانگي بالغ شده؛ چنانچه پدر و مادر او، يا يكي از آنان مسلمان باشد؛ يا از جهت ديگر حكم به اسلام او شده باشد؛ مثل اينكه در دار الاسلام پيدا شده و اسلام پدر يا مادرش معلوم نباشد؛ بايد او را غسل بدهند و اگر به نحوي محكوم به اسلام نباشد؛ غسل دادن او جايز نيست.
مسأله 564 : بچه سقط شده را، اگر چهار ماه يا بيشتر دارد؛ بايد غسل بدهند و اگر چهار ماه ندارد؛ ولي خلقتش تمام شده؛ چنانچه احياناً مشاهده شده؛ احتياط واجب آن است كه غسلش دهند. ولي اگر خلقتش تمام نشده؛ در پارچه اي بپيچند و بدون غسل، دفن كنند.
مسأله 565 : اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد باطل است؛ ولي زن مي تواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم مي تواند زن خود را غسل دهد و بهتر آن است كه از زير پيراهن باشد؛ اگر چه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را در حال اختيار غسل ندهد.
مسأله 566 : مرد مي تواند دختر بچه اي را كه سن او تا حال مرگ از سه سال بيشتر نيست غسل دهد. زن هم مي تواند پسر بچه اي را كه سه سال بيشتر تا حال مرگ ندارد غسل دهد.
مسأله 567 : اگر براي غسل دادن ميتي كه مرد است؛ مرد پيدا نشود؛ زناني كه با او نسبت دارند و محرمند؛ مثل مادر، خواهر، عمه و خاله، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده اند؛ بنا بر احتياط واجب مي توانند از زير لباس يا چيزي كه بدن او را بپوشاند؛ غسلش بدهند و نيز اگر براي غسل ميت زن، زن پيدا نشود؛ مردهايي كه با او نسبت دارند و محرمند، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده اند؛ بنا بر احتياط واجب مي توانند از زير پوشش او را غسل دهند. ولي پوشيدن عورت در هر دو صورت واجب است.
مسأله 568 : اگر ميت و كسي كه او را غسل مي دهد هر دو مرد، يا هر دو زن باشند؛ گرچه بعضي فرموده اند:
بهتر آن است كه غير از عورت، جاهاي ديگر ميت برهنه باشد؛ ولي ثابت نيست؛ مخير است بين برهنه بودن جاهاي ديگر و بين اينكه از زير لباس غسل دهند.
مسأله 569 : نگاه كردن به عورت ميت حرام است و كسي كه او را غسل مي دهد اگر نگاه كند معصيت كرده ولي غسل باطل نمي شود.
مسأله 570 : اگر جايي از بدن ميت نجس باشد؛ بنا بر احتياط واجب پيش از آنكه آنجا را غسل بدهند؛ آب بكشند. چنانچه در مسأله (378) گذشت و احتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميت پيش از شروع به غسل پاك باشد.
مسأله 571 : غسل ميت مثل غسل جنابت است و احتياط آن است كه تا غسل ترتيبي ممكن است ميت را غسل ارتماسي ندهند و در غسل ترتيبي واجب نيست آب بر روي هر يك از سه قسمت بريزد؛ مي تواند هر يك از سه قسمت را در آب كثير با تحفظ ترتيب فرو برد.
مسأله 572 : كسي كه در حال حيض يا جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند؛ بلكه همان غسل ميت براي او كافيست.
مسأله 573 : بنا بر احتياط واجب مزد گرفتن براي غسل دادن ميت جايز نيست و غسلش درست نيست. ولي اگر گرفتن مزد داعي شود كه غسل براي خدا انجام شود؛ صحيح است.
چنانچه در عبادات استيجاريه تصوير مي شود. به هر حال مزد گرفتن براي كارهاي مقدماتي جايز است.
مسأله 574 : اگر آب پيدا نشود؛ يا استعمال آن مانعي داشته باشد؛ بنا بر احتياط واجب بايد عوض هر غسل، ميت را يك تيمم بدهند؛ لازم نيست تيمم چهارمي عوض هر سه غسل به جا آورد. اگر در تيمم اول قصد ما في الذمه يعني نيت كند اين تيمم را براي انجام تكليفي كه به عهده ام مي باشد به جا مي آورم كفايت مي كند.
مسأله 575 : كسي كه ميت را تيمم مي دهد احتياط لازم آن است كه تا ممكن است دست ميت را به زمين بزند و به صورت و پشت دستهايش بكشد و اگر ممكن نشد دست خود را به زمين بزند و به صورت و پشت دسته اي ميت بكشد.
احكام كفن ميت
مسأله 576 : ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ، پيراهن و سرتاسري مي گويند؛ كفن كنند.
مسأله 577 : لنگ بايد از ناف تا زانو و اطراف بدن را بپوشاند؛ در صورتي كه صغير در ورثه نباشد بهتر آن است كه از سينه تا روي پا برسد و پيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند و بهتر در صورتي كه صغير در بين نباشد آن است كه تا روي پا برسد و درازاي سرتاسري بايد به قدري باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد و پهناي آن بايد به اندازه اي باشد كه يك طرف آن روي طرف ديگر بيايد.
مسأله 578 : مقداري از لنگ كه از ناف تا زانو را مي پوشاند و مقداري از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را مي پوشاند؛ مقدار واجب كفن است و آنچه بيشتر از اين مقدار كه در مسأله قبل گفته شد؛ مقدار مستحب مي باشد.
مسأله 579 : اگر ورثه بالغ و عاقل، خلاصه محجور نباشند و اجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را كه در مسأله قبل گفته شد؛ از سهم آنان بردارند؛
اشكال ندارد و اگر بيشتر از مقدار واجب كفن، در حدود متعارف باشد و مطابق با شأن ميت باشد؛ مي توان آن را از مال ميت برداشت؛ گرچه وارث محجور در ورثه باشد.
مسأله 580 : اگر كسي وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را كه در مسأله قبل گفته شد؛ از ثلث مال او بردارند؛ يا وصيت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ولي مصرف آن را معين نكرده باشد؛ يا فقط مصرف مقداري از آن را معين كرده باشد؛ مي توان مقدار مستحب كفن را، گرچه از متعارف بيشتر باشد؛ از ثلث مال بردارند.
مسأله 581 : اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند و بخواهند از اصل مال بردارند؛ واجب نيست كه مقدار واجب كفن را به ارزانترين قيمتي كه ممكن است تهيه نمايند؛ مي توان به مقدار متعارف كه لايق شأن ميت است از كفن و چيزهاي ديگري كه واجب است از اصل مال برداشت؛ بلكه چه بسا جايز نباشد؛ در صورتي كه استفاده از ارزانترين توهين به ميت حساب شود.
مسأله 582 : كفن زن بر شوهر است؛ اگر چه زن از خود مال داشته باشد و همچنين است اگر زن را به شرحي كه در كتاب طلاق گفته مي شود؛ طلاق رجعي بدهد و پيش از تمام شدن عده بميرد؛ شوهرش بايد كفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد؛ ولي شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد.
مسأله 583 : كفن ميت بر خويشان او واجب نيست؛ اگر چه مخارج او در حال زندگي بر آنان واجب بوده. ولي احتياط واجب آن است كه اگر ميت از خود مالي نداشته باشد؛ كفن او را بدهند.
مسأله 584 : احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن به قدري نازك نباشد كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد.
مسأله 585 : كفن كردن در حال اضطرار با پوست مردار، مخصوصاً اگر پاك باشد واجب است؛ ولي كفن كردن با چيز غصبي، اگر چه چيز ديگري نباشد جايز نيست. چنانچه كفن ميت غصبي باشد و صاحب آن راضي نباشد؛ بايد از تنش بيرون آورند؛ اگر چه او را دفن كرده باشند؛ ولي در موردي كه نبش قبر جايز باشد.
مسأله 586 : كفن كردن ميت با چيز نجس و پارچه ابريشمي خالص، يا پارچه اي كه با طلا بافته شده جايز نيست. ولي در حال ناچاري اشكال ندارد.
مسأله 587 : كفن كردن با پارچه اي كه از پشم يا موي حيوان حرام گوشت تهيه شده؛ در حال اختيار، جايز نيست و احتياط واجب آن است كه با پوست حيوان حلال گوشتي هم كه به دستور شرع كشته شده؛ ميت را كفن نكنند.
ولي اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد؛ اگر چه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند.
مسأله 588 : اگر كفن ميت به نجاست ديگري نجس شود؛ چنانچه كفن ضايع نمي شود؛ بايد مقدار نجس را بشويند؛ يا ببرند و در صورتي كه در قبر گذاشته اند؛ بهتر آن است كه كفن را ببرند؛ بلكه چه بسا لازم باشد؛ اگر بيرون آوردن ميت از قبر توهين حساب شود.
مسأله 589 : كسي كه براي حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد؛ بايد مثل ديگران كفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد.
مسأله 590 : مستحب است انسان در حال سلامتي كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند.
احكام حنوط
مسأله 591 : بعد از غسل، واجب است ميت را حنوط كنند يعني به پيشاني، كف دسته ا، سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاي او كافور بمالند
و مستحب است؛ بلكه تا مي شود به سر بيني ميت هم كافور بمالند و بايد كافور ساييده، تازه، پاك و مباح باشد و اگر به واسطه كهنه بودن عطر او از بين رفته باشد كافي نيست.
مسأله 592 : واجب نيست كه اول كافور را به پيشاني ميت بمالند؛ ولي حتي المقدور مراعات شود و در جاهاي ديگر ترتيب لازم نيست.
مسأله 593 : بهتر آن است كه ميت را پيش از كفن كردن حنوط نمايند؛ اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعي ندارد.
مسأله 594 : كسي كه براي حج يا عمره احرام بسته؛ چنانچه در احكام غسل ميت گذشت؛ اگر در احرام حج به جميع اقسامش پيش از تمام شدن سعي بين صفا و مروه و در احرام عمره، پيش از كوتاه كردن مو يا ناخن، بميرد؛ حنوط جايز نيست.
مسأله 595 : زني كه شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده؛ اگر چه حرام است خود را خوشبو كند؛ ولي چنانچه بميرد حنوط او واجب است.
مسأله 596 : احتياط واجب آن است كه ميت را با مُشك، عنبر، عود و عطرهاي ديگر خوشبو نكنند و اينها را با كافور مخلوط ننمايند.
مسأله 597 : مستحب است قدري تربت حضرت سيدالشهداء عَلَيْهِ السَّلَام با كافور مخلوط كنند ولي بايد از آن كافور به جاهايي كه بي احترامي مي شود نرسانند و نيز بايد تربت به قدري زياد نباشد كه وقتي با كافور مخلوط شد آن را كافور نگويند.
مسأله 598 : اگر كافور پيدا نشود؛ يا فقط به اندازه غسل باشد؛ حنوط ساقط است.
چنانچه از غسل زياد بيايد ولي به همه هفت عضو نرسد؛ بايد اول به پيشاني و اگر زياد آمد به جاهاي ديگر بمالند.
مسأله 599 : مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه ميت بگذارند. بهتر آن است كه طول هر كدام به مقدار يك ذراع باشد و بهتر آن است كه بر آن دو چوب بنويسند:
فلاني نام ميت پسر يا دختر فلاني نام پدر ميت شهادت مي دهد به وحدانيت خداوند متعال و شهادت به رسالت حضرت محمد بن عبدالله صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم و به امامت ائمه معصومين عَلَيْهم ُالسَّلَام، نام هر يك از ائمه، از امام اول تا دوازدهم را بنويسند.
احكام نماز ميت
مسأله 600 : نماز خواندن بر ميت مسلمان، اگر چه بچه باشد واجب است؛ ولي بايد پدر و مادر آن بچه، يا يكي از آنان مسلمان باشند يعني اقرار به شهادتين كرده باشند و محكوم به كفر نباشند مانند خوارج، نواصب و غلات و يا به جهت ديگري حكم به اسلام بچه شده باشد؛ به اينكه در دار الاسلام پيدا شده باشد و پدر و مادرش معلوم نباشد و بايد شش سال بچه تمام شده باشد.
مسأله 601 : فرموده اند:
نماز خواندن بر بچه اي كه شش سال او تمام نشده مستحب است؛ ولي استحبابش معلوم نيست مگر اينكه نماز را بشناسد. ولي نماز خواندن بر بچه اي كه مرده به دنيا آمده مستحب نيست.
مسأله 602 : نماز ميت بايد بعد از غسل، حنوط و كفن كردن او خوانده شود و اگر پيش از اينها، يا در بين اينها بخوانند؛ اگر چه از روي فراموشي يا ندانستن باشد؛ كافي نيست.
مسأله 603 : كسي كه مي خواهد نماز ميت بخواند لازم نيست با وضو، يا غسل، يا تيمم باشد و بدن و لباسش پاك باشد.
احتياط لازم آن است كه لباسش مباح باشد و مكاني كه در آن نماز مي خواند بايد مباح باشد؛ بلكه احتياط لازم آن است كه كارهايي را كه نماز را باطل مي كند؛ مانند حرف زدن؛ پشت به قبله كردن؛ نپوشاندن عورت، جهيدن و مانند آنها را مراعات كند و حتي المقدور تمام شرايط و موانع نماز را مراعات كند.
مسأله 604 : كسي كه به ميت نماز مي خواند بايد رو به قبله باشد و نيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند؛ به طوري كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاي او به طرف چپ نمازگزار باشد.
مسأله 605 : گذشت كه مكان نمازگزار نبايد غصبي باشد و نيز بايد از جاي ميت پست تر يا بلندتر نباشد؛ ولي پستي و بلندي مختصر مانعي ندارد.
مسأله 606 : نمازگزار نبايد از ميت دور باشد؛ ولي كسي كه نماز ميت را به جماعت مي خواند؛ اگر از ميت دور باشد؛ چنانچه صف ها به يكديگر متصل باشد اشكال ندارد.
مسأله 607 : نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد. ولي اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف ميت بگذرد؛ نماز كساني كه مقابل ميت نيستند؛ اشكال ندارد.
مسأله 608 : بين ميت و نمازگزار نبايد پرده و ديوار يا چيزي مانند اينها باشد؛ ولي اگر ميت در تابوت و مانند آن باشد اشكال ندارد. ولي احتياط آن است كه تابوت دربسته نباشد.
مسأله 609 : اگر كفن كردن ميت در حال نماز خواندن ممكن نيست؛ بايد عورتش را اگر چه با تخته و آجر و مانند اينها باشد؛ بپوشانند.
مسأله 610 : نماز ميت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند و در موقع نيت ميت را معين كند؛ مثلاً نيت كند نماز مي خوانم بر اين ميت قربة الي الله.
مسأله 611 : اگر كسي نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند؛ مي شود نشسته بر او نماز خواند.
مسأله 612 : اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معين بر او نماز بخواند؛ واجب نيست كه آن شخص از ولي ميت اجازه بگيرد.
مسأله 613 : مستحب است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند و اگر ميت اهل علم و تقوي باشد تأكيد بيشتر شده.
مسأله 614 : اگر ميت را عمداً، يا از روي فراموشي، يا به جهت عذري، بدون نماز دفن كردند؛ يا بعد از دفن معلوم شود نمازي كه بر او خوانده شده باطل بوده است؛ تا وقتي كه جسد او از هم نپاشيده؛ واجب است با شرطهايي كه براي نماز ميت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.
دستور نماز ميت
مسأله 615 : نماز ميت پنچ تكبير دارد؛ اگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافي است؛ بعد از نيت و گفتن تكبير اول بگويد:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ
و احتياط آن است كه در شهادتين و در دعاهاي اين نماز قصد معني بشود؛ نه آنكه مجرد حكايت الفاظ باشد و بعد از تكبير دوم بگويد:
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
و بعد از تكبير سوم بگويد:
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ
و بعد از تكبير چهارم، اگر ميت مرد است بگويد:
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَيِّتِ
و اگر زن است بگويد:
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَيِّتِ
و بعد تكبير پنجم را بگويد و بهتر است بعد از تكبير اول بگويد:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريك لَهُ، اِلهاً واحِداً اَحَداً صَمَداً فَرْداً قَيُّوماً دائِماً اَبَداً، لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً بَيْنَ يَدَي السّاعَةِ.
يا بگويد:
اَرْسَلَهُ بِالْهُدي وَ دينِ الْحَقْ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدّينِ كلِّهِ وَ لَوْ كرِهَ الْمُشْرِكونَ
و بعد از تكبير دوم بگويد:
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ بارِك عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ ارْحَمْ مُحَمَّدً وَ آلَ مُحَمَّد، اَفْضَلَ ما صَلَّيْتَ وَ بارَكتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلي اِبْراهيمَ وَ آلِ اِبْراهيمَ، اِنَّك حَميدٌ مَجيدٌ وَ صَلِّ عَلي جَميعِ الاَْنْبياءِ وَ
الْمُرْسَلينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصِّدّيقينَ وَ جَميعِ عِبادِ اللهِ الصّالِحينَ
و بعد از تكبير سوم بگويد:
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ، اَلاَْحْياءِ مِنْهُمْ وَ الاَْمْواتِ، تابِعِ اللّهُمَّ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ بِالْخَيْراتِ، اِنَّك مُجيبُ الدَّعَواتِ، اِنَّك عَلي كلِّ شَيْيء قَدير
و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بنا بر آنچه در كتاب عروة الوثقي آمده بگويد:
اَللّهُمَّ اِنَّ الْمُسَجّي قُدّامَنا عَبْدُك وَ ابْنُ عَبْدِك وَ ابْنُ اَمَتِك، نَزَلَ بِك وَ اَنْتَ خَيْرُ مَنْزُول بِهِ،
اَللّهُمَّ اَنْتَ قَبَضْتَ رُوحَهُ اِلَيْك وَ قَدْ احْتاجَ اِلي رَحْمَتِك وَ اَنْتَ غَني عَنْ عَذابِهِ،
اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلا خَيْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا،
اَللّهُمَّ اِنْ كانَ مُحْسِناً فَزِدْ في اِحْسانِهِ وَ اِنْ كانَ مُسيئاً فَتَجاوَزْ عَنْ سَيِّئاتِهِ وَ اغْفِرْ لَنا وَ لَهُ،
اَللّهُمَّ احْشُرْهُ مَعَ مَنْ يَتَوَلاّهُ وَ اَبْعِدْهُ عَنْ مَنْ يَتَبَرَّءُ مِنْهُ وَ يُبْغِضُهُ،
اَللّهُمَّ اَلْحِقْهُ بِنَبيِّك وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ وَ ارْحَمْنا اِذا تَوَفَّيْتَنا يا اِلهَ الْعالَمينَ،
اَللّهُمَّ اكتُبْهُ عِنْدَك في اَعْلي عِلّيّينَ وَ اخْلُفْ عَلي عَقِبِهِ فِي الْغابِرينَ وَ اجْعَلْهُ مِنْ رُفَقاءِ مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرينَ وَ ارْحَمْهُ وَ ايّانا بِرَحْمَتِك يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
و در صورتي كه ميت زن باشد؛ بعد از تكبير چهارم بگويد:
اَللّهُمَّ اِنَّ هذِهِ الْمُسَجّاةَ قُدّامَنا اَمَتُك وَ ابْنَةُ عَبْدِك وَ ابْنَةُ اَمَتِك، نَزَلَتْ بِك وَ اَنْتَ خَيْرُ مَنْزُول بِهِ،
اَللّهُمَّ اَنْتَ قَبَضْتَ رُوحَها اِلَيْك وَ قَدْ احْتاجَتْ اِلي رَحْمَتِك وَ اَنْتَ غَني عَنْ عَذابِها،
اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمْ مِنْها اِلا خَيْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِها مِنّا،
اَللّهُمَّ اِنْ كانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ في اِحْسانِها وَ اِنْ كانَتْ مُسيئَةً فَتَجاوَزْ عَنْ سَيِّئاتِها وَ اغْفِرْ لَنا وَ لَها،
اَللّهُمَّ احْشُرْها مَعَ مَنْ تَتَوَلاّهُ وَ تُحِبُّهُ وَ اَبْعِدْها عَنْ مَنْ تَتَبَرَّءُ مِنْهُ
وَ تُبْغِضُهُ،
اَللّهُمَّ اَلْحِقْها بِنَبيِّك وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَها
مسأله 616 : بايد تكبيرها و دعاها را طوري پشت سرهم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود.
مسأله 617 : كسي كه نماز ميت را به جماعت مي خواند؛ بايد تكبيرها و دعاهاي آن را هم بخواند.
مسأله 618 : اگر بيش از يك ميت باشد مي توان براي هر يك، يك نماز ميت خواند و مي توان يك نماز ميت به نيت آنان به جا آورد. اگر دو ميت باشد بعد از تكبير چهارم بگويد:
اَللّهُمَّ اِنَّ هذَيْنِ الْمُسَجَّيَيْنِ قُدّامَنا عَبْدَاك وَ ابْنَا اَمَتَيْك، نَزَلَتا بَك وَ اَنْتَ خَيْرُ مَنْزُول بِهِ مِنّا،
اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُما اِلا خَيْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِما مِنّا،
اَللّهُمَّ اِنْ كانا مُحْسِنَيْنِ فَزِدْ في اِحْسانِهِما وَ اِنْ كانا مُسيئَيْنِ فَتَجاوَزْ عَنْهُما وَ احْشُرْهُما مَعَ مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرينَ
و اگر بيش از دو ميت باشد ضميرهاي تثنيه را با ضمير جمع بگويد.
مستحبات نماز ميت
مسأله 619 : چند چيز در نماز ميت مستحب است:
اول:
كسي كه نماز ميت مي خواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد؛ احتياط لازم آن است در صورتي تيمم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد؛ يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند؛ به نماز ميت نرسد.
دوم:
اگر ميت مرد است؛ امام جماعت، يا كسي كه فرادي به او نماز مي خواند؛ مقابل وسط قامت او باشد و اگر ميت زن است مقابل سينه اش بايستد.
سوم:
بدون كفش باشد؛ گرچه با جوراب باشد.
چهارم:
در هر تكبير دستها را بلند كند.
پنجم:
فاصله او با ميت به قدري كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت داد؛ به جنازه برسد.
ششم:
نماز ميت را به جماعت بخواند.
هفتم:
امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند و كساني كه با او نماز مي خوانند آهسته بخوانند.
هشتم:
در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد؛ در عقب امام بايستد.
نهم:
نمازگزار به ميت و مؤمنين زياد دعا كند.
دهم:
پيش از نماز در جماعت سه مرتبه بگويد:
الصلاة و در غيرجماعت رجاءً بگويد.
يازدهم:
نماز را در جايي بخوانند كه مردم براي نماز ميت بيشتر به
آنجا مي روند.
دوازدهم:
زن حائض اگر نماز ميت را به جماعت مي خواند در صفي تنها بايستد.
مسأله 620 : خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است؛ ولي در مسجدالحرام مكروه نيست.
احكام دفن
مسأله 621 : واجب است ميت را طوري در زمين دفن كنند كه بوي او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن را بيرون آورد بايد قبر را با آجر محكم كنند.
مسأله 622 : اگر دفن در زمين ممكن نباشد؛ لازم است او را در بنا يا تابوت بگذارند.
مسأله 623 : ميت را بايد در قبر به پهلوي راست طوري بخوابانند كه جلوي بدن او رو به قبله باشد.
مسأله 624 : اگر كسي در كشتي بميرد چنانچه جسد او فاسد نمي شود و بودن او در كشتي مانعي ندارد؛ بايد صبر كنند تا به خشكي برسند و او را در زمين دفن كنند؛ وگرنه بايد در كشتي غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند و پس از خواندن نماز ميت، بنا بر احتياط واجب در صورت امكان او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و اولي و احوط آن است كه در حالي كه رو به قبله هستند به دريا بيندازند و الا چيز سنگين به پايش بسته، اولي و احوط، در حالي كه رو به قبله هستند به دريا بيندازند و اگر ممكن است بايد او را در جايي بيندازند كه فوراً طعمه حيوانات نشود.
مسأله 625 : اگر بترسند كه دشمن قبر ميت را بشكافد و بدن او را بيرون آورد و گوش يا بيني يا اعضاي ديگر او را ببرد؛ چنانچه ممكن باشد بايد به طوري كه در مسأله گذشته گفته شد به دريا بيندازد.
مسأله 626 : مخارج انداختن در دريا و مخارج محكم كردن قبر ميت در صورتي كه لازم باشد؛ بايد از اصل مال ميت بردارند.
مسأله 627 : اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد؛ چنانچه پدر بچه مسلمان باشد؛ بايد زن را در قبر به پهلوي چپ، پشت به قبله بخوابانند كه روي بچه به طرف قبله باشد؛ بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد بنا بر احتياط واجب بايد به همين دستور عمل كنند.
مسأله 628 : دفن مسلمان در قبرستان كفار و دفن كافر در قبرستان مسلمانان جايز نيست. چنانچه دفن مسلمان در جايي كه بي احترامي به او باشد؛ مانند جايي كه خاكروبه و كثافت مي ريزند جايز نيست.
مسأله 629 : دفن ميت در جاي غصبي و در زميني كه مثل مسجد، براي غيردفن كردن وقف شده؛ جايز نيست.
مسأله 630 : دفن ميت در قبر مرده ديگر در صورتي كه موجب نبش قبر بشود جايز نيست. ولي اگر قبر به وسيله زلزله يا امر ديگر باز شده باشد مانعي ندارد و همچنين است اگر قبر كهنه شده و ميت اوّلي از بين رفته باشد.
مسأله 631 : چيزي كه از ميت جدا مي شود اگر چه مو و ناخن و دندان باشد؛ اگر قبل از دفن ميت به دست آمده باشد بايد با او دفن شود و اگر پس از دفن به دست آمده و مستلزم نبش قبر مي شود؛ جداگانه دفن شود.
مسأله 632 : اگر كسي در چاه بميرد و در آوردنش ممكن نباشد؛ غسل، حنوط و كفن كردن به جهت عدم تمكن ساقط است؛ ولي واجب است نماز ميت بر او خوانده شود و بايد در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند. در صورتي كه چاه مال غير باشد بايد به نحوي او را راضي كنند.
مسأله 633 : اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براي مادر خطر داشته باشد؛ بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد؛ ولي بايد به وسيله شوهرش باشد؛ اگر اهل فن است و در صورتي كه شوهرش نتواند بيرون بياورد زني كه اهل فن باشد او را بيرون بياورد و اگر ممكن نيست مرد محرمي كه اهل فن باشد و اگر آن هم ممكن نشود مرد نامحرمي كه اهل فن باشد؛ بچه را بيرون بياورد و در صورتي كه آن هم پيدا نشود؛ افراد غيراهل فن به ترتيبي كه در بالا بيان شد بچه را بيرون بياورند.
مسأله 634 : هرگاه مادر بميرد و بچه در شكمش زنده باشد؛ اگر چه اميد زنده ماندن بچه را نداشته باشند؛ بايد به وسيله كساني كه در مسأله پيش گفته شد؛ پهلوي چپ او را بشكافند؛ اگر احتمال دهند كه شكافتن پهلوي چپ به سلامت بچه نزديك است؛ وگرنه از هر طرفي كه به سلامت بچه نزديك است بيرون آورند و اگر هيچ طرف ترجيحي ندارد؛ احتياط آن است كه از پهلوي چپ بيرون آورند و آن را بدوزند.
مستحبات دفن
مسأله 635 : چنانچه قبلا اشاره شد مستحباتي كه در اين مسأله و مسائل بعدي، بلكه در تمام رساله ذكر مي شود؛ رجاءً و به اميد اينكه مطلوب خداوند متعال باشد انجام شود. قبر را به اندازه قد يا گلو گاه انسان متوسط گود كنند و ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند؛ مگر اينكه قبرستان دورتر از جهتي بهتر باشد؛ مثل آنكه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند؛ يا مردم براي فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا مي روند.
و نيز مستحب است جنازه را در چند ذرعي قبر زمين گذارند براي اينكه ميت آمادگي بيشتري پيدا كند؛ مناسب نيست ميت را يك مرتبه داخل قبر كنند و تا سه مرتبه كم كم نزديك قبر ببرند و در هر مرتبه زمين بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر كنند و اگر ميت مرد است در دفعه سوم طوري زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن ميت زن، پارچه
اي روي قبر بگيرند.
و نيز مستحب است جنازه را به آرامي از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند و دعاهايي كه دستور داده شده پيش از دفن و موقع دفن بخوانند؛ مثلاً هنگامي كه جنازه را از تابوت خارج مي كنند بخوانند:
اَللّهُمَّ اِلي رَحْمَتِك لا اِلي عَذابِك،
اگر ميت مرد است؛ بگويند:
اَللّهُمَّ افْسَحْ لَهُ في قَبْرِهِ وَ لَقِّنْهُ حُجَّتَهُ وَ ثَبِّتْهُ بِالْقَوْلِ الثّابِتِ وَ قِنا وَ ايّاهُ عَذابَ الْقَبْرِ
و هنگام ديدن قبر گفته شود:
اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ رَوْضَةً مِنْ رياضِ الْجَنَّةِ وَ لا تَجْعَلْهُ حُفْرَةً مِنْ حُفَرِ النّارِ
و اگر زن است؛ ضميرها را مؤنث بياورند.
و هنگام قرار دادن ميت در قبر، اگر ميت مرد است؛ گفته شود:
اَللّهُمَّ عَبْدُك وَ ابْنُ عَبْدِك وَ ابْنُ اَمَتِك، نَزَلَ بِك وَ اَنْتَ خَيْرُ مَنْزُول بِهِ
و اگر زن است گفته شود:
اَللّهُمَّ اَمَتُك وَ ابْنَةُ عَبْدِك وَ ابْنَةُ اَمَتِك، نَزَلَتْ بِك وَ اَنْتَ خَيْرُ مَنْزُول بِهِ
و بعد از آنكه در قبر گذاشته شد؛ اگر مرد است؛ گفته شود:
اَللّهُمَّ جافِ الاَرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ وَ صاعِدْ عَمَلَهُ وَ لَقِّنْهُ مِنْك رِضْواناً
و اگر زن است؛ ضميرها را مؤنث بياورند. بعد بگويد:
بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ عَلي مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم
سپس سوره مباركه حمد و آية الكرسي و سورهاي فلق، ناس و توحيد بخوانند و گفته شود:
اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ
و اين دعا را بخوانند:
اَللّهُمَّ صِلْ وَحْدَتَهُ وَ آنِسْ وَحْشَتَهُ وَ آمِنْ رَوْعَتَهُ وَ أَسْكنْ اِلَيْهِ مِنْ رَحْمَتِك رَحْمَةً تُغْنيهِ بِها عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواك، فَاِنَّما رَحْمَتُك لِلْعالَمينَ
و اگر ميت زن است؛ ضميرها را مؤنث بياورند
و بعد از آنكه ميت را در لحد گذاشتند گره هاي كفن را باز كنند و صورت ميت را
روي خاك بگذارند؛ ابتداء گره طرف سر را باز كنند و كفن را از صورت كنار زنند و صورت ميت را روي خاك گذارند و بالشي از خاك زير سر او بسازند و پشت ميت خشت خام يا كلوخي بگذارند كه ميت به پشت برنگردد و مقداري از تربت حضرت اباعبدالله الحسين عَلَيْهِ السَّلَام مقابل صورتش قرار دهند؛ به نحوي كه در معرض نجاست قرار نگيرد و پيش از آنكه لحد را بپوشانند؛ دست راست را به شانه راست ميت بزنند و دست چپ را به قوت، بر شانه چپ ميت بگذارند و اگر ميت مرد است؛ سه مرتبه بگويند:
اِسْمَعْ اِفْهَمْ يا فُلانَ بْنَ فُلان
و به جاي فلان بن فلان، اسم ميت و پدرش را بگويند:
هَلْ اَنْتَ عَلَي الْعَهْدِ الَّذي فارَقْتَنا عَلَيْهِ مِنْ شَهادَةِ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريك لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَيِّدُ النَّبيينَ وَ خاتَمُ الْمُرْسَلينَ وَ اَنَّ عَليّاً اَميرُالْمُؤْمِنينَ وَ سَيِّدُ الْوَصيينَ وَ اِمامٌ اِفْتَرَضَ اللهُ طاعَتَهُ عَلَي الْعالَمينَ وَ اَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ عَلي بْنَ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلي وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد وَ مُوسَي بْنَ جَعْفَر وَ عَلي بْنَ مُوسي وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلي وَ عَلي بْنَ مُحَمَّد وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلي وَ الْقائِمَ الْحُجَّةَ الْمَهْدي صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ، أَئِمَّةُ الْمُؤْمِنينَ وَ حُجَجُ اللهِ عَلَي الْخَلْقِ اَجْمَعينَ وَ أَئِمَّتَك أَئِمَّةُ هُدي بِك اَبْرارٌ يا فُلانَ بْنَ فلان بن فلان،
اسم ميت و پدرش را بگويند و بعد بگويند:
اِذا اَتاك الْمَلِكانِ الْمُقَرَّبانِ، رَسُولَيْنِ مِنْ عِنْدِ اللهِ تَبارَك وَ تَعالي وَ سَئَلاك عَنْ رَبِّك وَ عَنْ نَبيِّك
وَ عَنْ دينِك وَ عَنْ كتابِك وَ عَنِْ قبْلَتِك وَ عَنْ أَئِمَّتِك، فَلا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ وَ قُلْ في جَوابِهِما، اللهُ رَبّي وَ مُحَمَّدٌ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم نَبيّي وَ الاِْسْلامُ ديني وَ الْقُرْآنُ كتابي وَ الْكعْبَةُ قِبْلَتي وَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلي بْنُ اَبي طالِب اِمامي وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلي الْمجُْتَبي اِمامي وَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلي الشَّهيدُ بِكرْبَلاءَ اِمامي وَ عَلي زَيْنُ الْعابِدينَ اِمامي وَ مُحَمَّدٌ الْباقِرُ اِمامي وَ جَعْفَرٌ الصّادِقُ اِمامي وَ مُوسَي الْكاظِمُ اِمامي وَ عَلي الرِّضا اِمامي وَ مُحَمَّدٌ الْجَوادُ اِمامي وَ عَلي الْهادي اِمامي وَ الْحَسَنُ الْعَسْكري اِمامي وَ الْحُجَّةُ الْمُنْتَظَرُ اِمامي، هؤُلاءِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ، أَئِمَّتي وَ سادَتي وَ قادَتي وَ شُفَعائي، بِهِمْ اَتَوَلّي وَ مِنْ اَعْدائِهِمْ اَتَبَرَّءُ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ. ثُمَّ اَعْلَمْ يا فُلانَ بْنَ فُلان
و به جاي فلان بن فلان، اسم ميت و پدرش را بگويند و بعد بگويند:
اِنَّ اللهَ تَبارَك وَ تَعالي نِعْمَ الرَّبُّ وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم نِعْمَ الرَّسُولُ وَ اَنَّ عَلي بْنَ اَبي طالِب وَ اَوْلادَهُ الْمَعْصُومينَ الاَْئِمَّةَ الاِْثْني عَشَرَ نِعْمَ الاَْئِمَّةُ وَ اَنَّ ما جاءَ بِه مُحَمَّدٌ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم حَقٌ وَ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌ وَ سُئوالِ مُنْكر وَ نَكير فِي الْقَبْرِ حَقٌ وَ الْبَعْثَ حَقٌ وَ النُّشُورَ حَقٌ وَ الصِّراطَ حَقٌ وَ الْميزانَ حَقٌ وَ تَطايُرَ الْكتُبَ حَقٌ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌ وَ النّارَ حَقٌ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتيَةٌ لارَيْبَ فيها وَ اَنَّ اللهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ.
سپس بگويند:
اَفَهِمْتَ فَهِمْتَ يا فُلانٌ!
به جاي فلان اسم ميت را بگويند. پس از آن بگويند:
ثَبَّتَك اللهُ بِالْقَوْلِ الثّابِتِ وَ هَداك اللهُ
اِلي صِراط مُسْتَقيم، عَرَّفَك اللهُ بَيْنَك وَ بَيْنَ اَوْليائِك في مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ.
سپس بگويند:
اَللّهُمَّ جافِ الاَرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ وَ اَصْعِدْ بِرُوحِهِ اِلَيْ
مسأله 636 : مستحب است كسي كه ميت را در قبر مي گذارد؛ با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پاي ميت از قبر بيرون بيايد.
گفته شده اين قسمت درب قبر است و غير از خويشان ميت، كساني كه حاضرند با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند:
اِنّا للهِِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ و اگر ميت زن است كسي كه با او محرم مي باشد؛ يا شوهرش او را در قبر بگذارند و اگر محرمي نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند و اگر خويشان نباشند اجنبي او را در قبر بگذارد.
مسأله 637 : مستحب است قبر را مربع بسازند مراد آن است كه قبر چهار زاويه قائمه داشته باشد نه مربع در مقابل مربع مستطيل و به اندازه چهار انگشت باز، يا بسته بلند كنند و نشانه اي روي آن بگذارند كه اشتباه نشود؛ بلكه اسم ميت را روي قبر، يا بر لوح و سنگي بنويسند و در قسمت سر ميت نصب كنند و روي قبر آب بپاشند؛ بهتر آن است كه در حال پاشيدن آب رو به قبله باشند و از قسمت سر شروع كنند تا قسمت پا و از آنجا دور بزنند تا قسمت سر و آنچه آب زياد بيايد در وسط قبر بپاشند.
فرموده اند:
بعيد نيست استحباب پاشيدن آب چهل روز يا چهل ماه باشد و بعد از پاشيدن آب كساني كه حاضرند دستها را بر قبر بگذارند و انگشت ها را باز كنند و در خاك فروبرند به مقداري كه اثر انگشت باقي بماند. ولي اگر ميت هاشمي باشد انگشت ها را بيشتر فروبرند و بهتر آن است كه رو به قبله باشند و در قسمت
سر ميت باشند و اين جمله را بگويند:
بِسِمِ اللهِ خَتَمْتُك مِنَ الشَّيطانِ اَنْ يَدْخُلَك
و هفت مرتبه سوره مباركه انا انزلنا بخوانند و براي ميت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند:
اَللّهُمَّ جافِ الاَْرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ وَ اَصْعِدْ اِلَيْك رُوحَهُ وَ لَقِّهِ مِنْك رِضْواناً وَ أَسْكنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِك ما تُغْنيهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواك.
يا بگويند:
اَللّهُمَّ ارْحَمْ غُرْبَتَهُ وَ صِلْ وَحْدَتَهُ وَ آنِسْ وَحْشَتَهُ وَ آمِنْ رَوْعَتَهُ وَ أَفِضْ عَلَيْهِ مِنْ رَحْمَتِك وَ أَسْكنْ اِلَيْهِ مِنْ بَرْدِ عَفْوِك وَ يَسَعَهُ غُفْرانِك وَ رَحْمَتِك ما يَسْتَغْني بِها عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواك وَ احْشُرْهُ مَعَ مَنْ كانَ يَتَوَلاّهُ
و اگر ميت زن است ضميرها مونث آورده شود. مخفي نماند كه خواندن هفت مرتبه سوره قدر و طلب مغفرت و دعاء مذكور مخصوص اين حالت نيست؛ بلكه در زيارت قبر مؤمن و مؤمنه شايسته است خوانده شود.
مسأله 638 : پس از رفتن كساني كه تشييع جنازه كرده اند؛ مستحب است ولي ميت، يا كسي كه از طرف ميت اجازه دارد؛ دوباره به صداي بلند دعاهايي را كه دستور داده شده به ميت تلقين كند.
فرموده اند:
كه اين تلقين سبب مي شود كه نكيرين از او سؤال نكنند.
مسأله 639 : بعد از دفن و قبل از دفن، گرچه بعد از دفن تأكيد بيشتري شده؛ مستحب است كه صاحبان عزا را سرسلامتي دهند؛ ولي اگر مدتي گذشته است كه به واسطه سرسلامتي دادن مصيبت يادشان مي آيد؛ ترك آن بهتر است
و مستحب است تا سه روز براي اهل خانه ميت غذا بفرستند و غذا خوردن آنان در منزلشان مكروه است و در خبر است اين كار اهل جاهليت بوده.
مسأله 640 : مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصاً در مرگ فرزند، صبر كند و هر وقت ميت را ياد مي كند؛ اِنّا للهِِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ، بگويد و براي ميت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود.
مسأله 641 : جايز نيست انسان در مرگ كسي صورت و بدن را بخراشد؛ در صورتي كه تعرض بر قضاي الهي و منافي با رضاي آن حضرت باشد؛ وگرنه احوط ترك است؛ ولي در بعضي موارد اگر ضرر معتني به نداشته باشد راجح است؛ مانند لطمه زدن بر مصائب حضرات معصومين عَلَيْهم ُالسَّلَام.
مسأله 642 : بنا بر احتياط واجب جايز نيست پاره كردن يقه در مرگ غير پدر و مادر و در مصيبت آنان بهتر است كه يقه پاره نكند.
مسأله 643 : بنا بر احتياط واجب، زن در عزاي ميت صورت خود را نخراشد و موي خود را نكند و اگر كرد؛ بنا بر احتياط يك بنده آزاد كند؛ يا ده فقير را اطعام دهد؛ يا آنها را بپوشاند و همچنين است اگر مرد در مرگ زن يا فرزند، يقه يا لباس خود را پاره كند.
مسأله 644 : احتياط واجب آن است كه در گريه بر ميت صدا را خيلي بلند نكند.
نماز وحشت
مسأله 645 : از روايت استفاده مي شود كه خواندن نماز وحشت در شب اول قبر، در صورتيست كه نتوانند صدقه براي ميت بدهند و بهتر آن است كه جمع كنند بين دادن صدقه و خواندن اين نماز. دستور نماز وحشت آن است كه در ركعت اول بعد از حمد، آية الكرسي بخواند و احتياط آن است كه تا هم فيها خالِدُون خوانده شود و در ركعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره انا انزلنا بخواند و بعد از سلام نماز بگويد:
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ ابْعَثْ ثَوابِها اِلي قَبْرِ فُلان و به جاي كلمه فلان اسم ميت را بگويد و در روايتي دستور ديگري براي اين نماز ذكر شده به اينكه در ركعت اول بعد از حمد، دو مرتبه سوره توحيد و در ركعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره ألْهيكُمُ التَّكاثُرُ بخواند و بعد از سلام آن دعا را بخواند و بهتر آن است كه هر دو نماز خوانده شود.
مسأله 646 : نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مي شود خواند؛ ولي بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود.
مسأله 647 : اگر بخواهند ميت را به شهر دوري ببرند؛ يا به جهت ديگري دفن او تأخير بيفتد؛ نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخير بيندازند و بهتر آن است كه در صورت تأخير در دفن، در شب اول پس از مرگ هم خوانده شود.
نبش قبر
مسأله 648 : نبش قبر مسلمان يعني شكافتن قبر او اگر چه طفل يا ديوانه باشد؛ حرام است؛ ولي اگر بدنش از بين رفته و خاك شده اشكال ندارد و همچنين است اگر استخوان باشد ولي پوك شده به حدي كه به مجرد حركت دادن خاك شود و در صورتي كه استخوان سفت باشد؛ نبش قبر محل اشكال است.
مسأله 649 : نبش قبر امامزاده ها، شهدا، علما و صلحا، اگر چه سال ها بر آن گذشته باشد؛ در صورتي كه زيارتگاه باشد حرام است؛ بلكه اگر زيارتگاه هم نباشد؛ بنا بر احتياط واجب نبايد آن را نبش كرد؛ مگر آنكه نبش قبر براي نقل ميت به مشاهد مشرفه باشد؛ مخصوصاً در صورتي كه وصيت كرده باشد.
ولي بايد در صورتي باشد كه مستلزم هتك ميت نباشد.
مسأله 650 : شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست؛ بلكه در بيشتر مواردي كه ذكر مي شود نبش قبر واجب است:
اول:
آنكه ميت در زمين غصبي دفن شده باشد و مالك زمين راضي نشود كه در آنجا بماند.
دوم:
آنكه كفن يا چيز ديگري كه با ميت دفن شده غصبي باشد و صاحب آن راضي نشود كه در قبر بماند و همچنين است اگر چيزي از مال خود ميت كه به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه راضي نشوند كه آن چيز در قبر بماند. ولي اگر وصيت كرده باشد كه دعا، يا قرآن، يا انگشتري را با او دفن كنند؛ براي بيرون آوردن اينها نمي توانند قبر را بشكافند. در صورتي كه وصيت ميت نافذ باشد؛ چنانچه قيمت آنها كمتر از ثلث باشد و اگر بيشتر باشد و ورثه غيرصغير رضايت ندهند؛ مي توانند نبش قبر نمايند.
سوم:
چنانچه فرموده اند؛ اگر ميت بي غسل و بي كفن دفن شده باشد؛ يا بفهمند غسلش باطل بوده؛ يا به غيردستور شرع كفن شده؛ يا در قبر او را رو به قبله نگذاشته اند؛ مي توان نبش قبر كرد. ولي در صورتي كه نبش قبر در اين موارد مستلزم هتك ميت و ايذاء مردم بشود جايز نيست و اگر مستلزم هتك نباشد؛ در صورتي كه
بي غسل، يا غسلش باطل بوده؛ يا بي كفن دفن شده؛ يا پشت به قبله دفن شده؛ واجب است شكافتن قبر و اگر در پوست ميته يا حرام گوشت كفن شده؛ نبش قبر مشكل، بلكه بعيد نيست جايز نباشد و اگر دفن بدون نماز ميت بوده؛ يا بفهمند كه نماز بر او باطل بوده؛ جايز نيست نبش قبر، بلكه بايد روي قبرش نماز بخوانند.
چهارم:
آنكه براي ثابت شدن حقي بخواهند بدن ميت را ببينند؛ در صورتي كه اهميتش از نبش قبر بيشتر باشد و به وسيله نبش قبر بتوان اثبات حق نمود. ولي اگر تغييري در هيأت و صورت ميت پيدا شده باشد كه نتوان اثبات حق كرد؛ نبش قبر جايز نيست.
پنجم:
آنكه ميت را در جايي كه موجب هتك حرمت او است؛ مثل قبرستان كفار، يا جايي كه كثافت و خاكروبه مي ريزند؛ دفن كرده باشند؛ ولي اين در صورتيست كه نبش قبر هتك بيشتري ببار نياورد و الا جايز نيست.
ششم:
آنكه براي مطلب شرعي كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است قبر را بشكافند؛ مثلاً بخواهند بچه را از شكم زن حامله اي كه دفنش كرده اند بيرون آورند.
هفتم:
آنكه بترسند درنده اي ميت را پاره كند؛ يا سيل او را ببرد؛ يا دشمن بيرون آورد.
هشتم:
آنكه قسمتي از بدن ميت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند؛
ولي احتياط لازم آن است كه آن قسمت از بدن را طوري در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود. موارد ديگري براي نبش قبر ذكر شده به كتاب عروة الوثقي و غير آن مراجعه شود.
غسل هاي مستحب
مسأله 651 : غسل هاي مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است و از آن جمله است:
1 غسل جمعه، وقت آن از
اذان صبح است تا ظهر و محتمل است وقت آن تا غروب آفتاب باشد.
بهتر است نزديك ظهر به جا آورده شود و اگر تا ظهر انجام داده نشود؛ تا غروب جمعه بدون نيت اداء و قضا به جا آورد و اگر در روز جمعه غسل نكند؛ جايز است شب شنبه قضا كند؛ ولي بهتر آن است كه از صبح روز شنبه تا غروب قضاي آن را به جا آورد و كسي كه مي ترسد در روز جمعه آب پيدا نكند؛ مي تواند روز پنج شنبه غسل را انجام دهد و در شب جمعه به قصد رجاء غسل كند.
مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريك لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ،
اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ التَّوّابينَ وَ اجْعَلْني مِنَ الْمُتَطَهِّرينَ
و در خبر عمار اين دعا ذكر شده:
اَللّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبي مِنْ كلِّ آفَة تَمْحَقِّ ديني وَ تُبْطِلُ عَمَلي،
اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ التَّوّابينَ وَ اجْعَلْني مِنَ الْمُتَطَهِّرينَ.
2 غسل شب ها و روزهاي اول، پانزدهم، بيست و هفتم و روز آخر ماه رجب، وقت غسل هاي روز از اذان صبح است تا غروب آفتاب.
3 غسل شب نيمه شعبان كه باعث تخفيف گناهان مي شود.
4 غسل شب اول ماه رمضان، فرموده اند:
غسل شب اول ماه رمضان را اگر ممكن است در آب جاري انجام دهد و سي مشت آب بر سر بريزد كه دواي آن سال است و شب هاي طاق آن ماه مثل شب سوم، پنجم، هفتم، چنانچه بعضي بزرگان فرموده اند؛ ولي روايت معتبري بر آن ديده نشده؛ به رجاء مطلوبيت انجام شود و در غسل هاي ديگري كه ذكر مي شود بهتر آن است كه آنها را به رجاء مطلوبيت
به جا آورد. براي بيشتر از آنها روايت معتبري ذكر نشده و در شب هاي نوزدهم، بيست و يكم، بيست و سوم، بيست و پنجم، بيست و هفتم، بيست و نهم سفارش بيشتري به غسل شده. وقت غسل شب هاي ماه رمضان تمام شب است؛ مستحب است مقارن غروب به جا آورد. در خبر زراره است كه نزديك غروب به جا آورد تا نماز و افطار با غسل باشد.
ولي از شب بيست و يكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا به جا آورد و نيز مستحب است در شب بيست و سوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد.
5 6 غسل شب عيد فطر، وقت آن از غروب آفتاب است تا اذان صبح و غسل روز عيد فطر و عيد قربان، غسل در اين دو روز از مستحبات مؤكد است.
وقت آن از اذان صبح است تا غروب ولي بهتر است آن را پيش از نماز عيد به جا آورد و اگر از ظهر تا غروب به جا آورد احتياط آن است كه به قصد رجاء انجام دهد.
7 غسل روز هشتم و نهم ذيحجه، در روز نهم بهتر است نزديك ظهر به جا آورد و غسل روز عيد غدير (هيجدهم) بهتر است نيم ساعت به ظهر باشد؛ هنگامي كه حضرت رسول صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم حضرت علي بن ابي طالب عَلَيْهِ السَّلَام را در غدير خم به امامت و خلافت نصب كردند و غسل روز بيست و چهارم ذيحجه، براي مباهله كردن؛ نه براي روز مباهله، چنانچه به بعضي بزرگان نسبت داده اند.
8 9
غسل روز هفدهم ربيع الاول و روز اول نوروز.
10 غسل دادن بچه اي كه تازه به دنيا آمده؛ بعضي آن را واجب دانسته اند.
وقت آن پس از ولادت تا چند روز و بعضي آن را تا هفت روز و بعضي تا آخر ماه دانسته اند.
بهتر آن است تا هنگامي كه عرفاً گفته شود تازه به دنيا آمده؛ غسل دهند و در صورتي كه از آن مقدار تأخير شد به رجاء مطلوبيت انجام دهند.
11 غسل زني كه براي غيرشوهرش بوي خوش استعمال كرده است.
12 غسلي كسي كه در حال مستي خوابيده.
13 غسل كسي كه جايي از بدنش را به بدن ميتي كه غسل داده اند رسانده.
14 غسل كسي كه در موقع گرفتن خورشيد يا ماه، نماز آيات را عمداً نخوانده؛ در صورتي كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد.
جمعي از قدماء اصحاب آن را واجب دانسته. احتياط ترك نكردن اين غسل است و احتياط آن است كه اين غسل را به قصد ما في الذمه از جهت تأخير نماز، يا به جهت به جا آوردن قضا آن باشد؛ نه خصوص يكي از آنها.
15 غسل كسي كه براي تماشاي دار آويخته رفته و آن را ديده باشد و از ظاهر اصحاب شرط ديگري هم اضافه شده و آن در صورتيست كه از راه ستم به دار آويخته باشد و اگر به حق دار كشيده شده باشد؛ بايد پس از گذشت سه روز باشد و اگر در روز اول باشد غسل نيست. ولي اگر اتفاقاً، يا از روي ناچاري نگاهش به دار آويخته بيفتد؛ يا مثلاً براي شهادت دادن رفته باشد؛ غسل مستحب نيست.
مسأله 652 : بعضي غسل براي احرام داخل شدن به حرم
مكه را واجب دانسته اند؛ ولي مستحب مؤكد است.
پيش از داخل شدن به شهر مكه، مسجد الحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه، مسجد پيغمبر و حرم امامان عَلَيْهم ُالسَّلَام مستحب است انسان غسل كند و اگر در يك روز چند مرتبه مشرّف شود؛ بنا بر مشهور يك غسل كافيست و كسي كه مي خواهد در يك روز داخل حرم مكه و مسجد الحرام و خانه كعبه شود؛ اگر به نيت همه يك غسل كند كافيست و نيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه و شهر مدينه و مسجد پيغمبر صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم شود؛ يك غسل براي همه كفايت مي كند.
براي زيارت پيغمبر و امامان از دور يا نزديك، براي حاجت خواستن از خداوند عالم، براي توبه و نشاط به جهت عبادت و براي سفر رفتن؛ خصوصاً سفر زيارت حضرت سيدالشهداء عَلَيْهِ السَّلَام مستحب است انسان غسل كند و اگر يكي از غسل هايي را كه در اين مسأله گفته شد به جا آورد و بعد كاري كند كه وضو را باطل مي نمايد؛ مثلاً بخوابد؛ فرموده اند:
غسل او باطل مي شود؛
و مستحب است دوباره غسل را به جا آورد. ولي از بعضي روايات استفاده مي شود كه غسل زيارت و احرام به اين وسيله باطل نمي شود.
مسأله 653 : انسان نمي تواند با غسل مستحبي، كارهايي كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد.
مسأله 654 : اگر چند غسل بر كسي مستحب باشد و به نيت همه يك غسل به جا آورد؛ كافي است.
آموزش تصویری مرتبط با این حکم