ماه در فرات: نگرشی تحلیلی به زندگانی حضرت عباس علیه السلام صفحه 47

صفحه 47

«آیا به یاد می آوری در صفین آن گاه که آب را بر روی ما بستند، به همراه تو برای آزاد کردن آب بسیار تلاش کردم و موفق شدم و در حالی که گرد و غبار صورتم را پوشانیده بود، نزد پدرم بازگشتم».(1)

قضیه از این قرار است که حضرت عباس علیه السلام برای گشودن آبراه، در نبرد تن به تن با پهلوانانی که همه از یک خانواده اند، هنگامه ای شگفت انگیز، برپا می کند. عباس علیه السلام یا نقابی بر چهره وارد میدان می شود و رجزی می خواند. معاویه به پهلوانی از سپاه خود که ابوشعثاء نام دارد، فرمان رویارویی می دهد؛ ولی وی در پاسخ می گوید: «مردم شام مرا با هزار سوار برابر می دانند و تو می خواهی مرا به جنگ نوجوانی بفرستی؟» آن گاه کوچک ترین فرزند خود را برای مقابله با وی روانه کرد. حضرت او را به هلاکت رساند. ابوشعثاء فرزند دیگر خودرا فرستاد که او هم نیز چندان تاب نیاورد و به هلاکت رسید. او یکایک، فرزندان خود را که هر کدام نام آوری بودند، به نبرد با عباس علیه السلام می فرستاد، ولی در مدت کوتاهی به زمین می افتادند. سرانجام ابوشعثاء برای انتقام گرفتن و برگرداندن حیثیت نظامی بر باد رفته اش شمشیر کشید، ولی او نیز به خاک افتاد. در این لحظه، علی علیه السلام جوان نقابدار را به لشکرگاه فرا خواند و او پیروزمندانه به اردوگاه خود بازگشت.

علی علیه السلام به استقبال او رفت، نقاب را از چهره اش برداشت و چشمانش را بوسید.(2)


1- تذکره الشهدا، ص 255.
2- معالی السبطین، ج 1، ص 438.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه