ابوطالب علیه السلام اول من اسلم ولکن لم یظهر اسلامه الا حین موته صفحه 4

صفحه 4

و سپس نزد مشرکین آمد و فرمایش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) را به آنان ابلاغ نمود، و حمایت خویش را از آن حضرت اظهار کرد.

حمایت ابوطالب از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در شعب ابوطالب

حضرت ابوطالب(علیه السلام) به بنی هاشم و فرزندان عبدالمطلّب وصیّت وسفارش اکید نمود که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) حفاظت و حمایت نمایند، و آن حضرت را همراه عیال و اولاد خویش و جناب خدیجه(علیهاالسلام) در شعب - که درّه ای بود بین دو کوه- اسکان داد و اطراف شعب را محکم نمود و دیده بان در اطراف آن قرار داد، و خود با فرزندان و خویشانش، شب و روز از وجود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) پاسداری و حفاظت می کردند و در بسیاری از شب ها ابوطالب(علیه السلام) فرزند خود علی(علیه السلام) را به جای آن حضرت می خوابانید، و محل اسکان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) را مخفی می نمود، و با حضرت حمزه ی سیّدالشهدا همه شب با شمشیر اطراف آن حضرت پاسداری می کردند.

و چون مشرکین قریش این وضعیت را دیدند، همگی با بنی هاشم و آل عبدالمطلّب قطع رابطه نمودند، و خرید و فروش با آنان را ممنوع کردند، و عهدنامه ای نوشتند و امضاء کردند و در کعبه گذاردند که احدی حق ندارد با بنی هاشم رابطه ای داشته باشد، و با این عهدنامه، بنی هاشم در شعب محاصره ی اقتصادی شدند، و در مضیقه و فشارسختی قرار گرفتند، و طعامی به آنان نمی رسید، و اگر کسی از شعب خارج می شد او را شکنجه می کردند، و گاهگاهی فقط حکیم بن حزام و ابوالعاص بن ربیع به طور مخفیانه خرما و گندم بار شتری نمودند و داخل شعب رها می کردند، و این فشارها برای این بود که حضرت ابوطالب(علیه السلام) پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) را به آنان تسلیم نماید، و این وضعیت سه سال و یا چهار سال طول کشید، تا این که خداوند موریانه را بر کاغذ عهدنامه ی آنان مسلّط نمود، و او همه ی سطور و کلمات عهدنامه را خورد و تنها نام خداوند را که در ابتدای آن نوشته بودند[بسمک اللّهم] باقی گذارد، و حضرت جبرئیل(علیه السلام) این قضیّه را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) خبر داد، و ابوطالب با جمعی از بنی هاشم از شعب بیرون آمدند و داخل مسجدالحرام شدند، و قریش به ابوطالب احترام کردند، و گمان کردند که او از رنج و سختی به ستوه آمده و می خواهد پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) را تحویل آنان بدهد، و لکن حضرت ابوطالب(علیه السلام) به آنان گفت: ای مردم من سخنی با شما دارم که اگر از من بپذیرید خیر شما خواهد بود، و آن این است که برادرزاده ی من صادق است و می گوید:

«موریانه به امر خداوند مندرجات صحیفه ی شما را خورده و تنها نام خدا بر آن باقی مانده است» اکنون بنگرید اگر او راست می گوید، شما از ظلم و کینه خود دست بردارید، و اگر دروغ گفته است، من او را به شما تسلیم می نمایم.

پس همه ی مشرکین این سخن را پذیرفتند، و چون صحیفه را آوردند و دیدند، همه ی آن را موریانه خورده جز لفظ «بسمک اللّهم» را که در جاهلیت بر بالای نامه ها می نوشتند، همگی شرمسار شدند، و ابوطالب(علیه السلام) فرمود:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه