- درآمد 1
- مجموعهي حاضر 3
- شرح سجستاني بر قصيدهي ابو المفاخر رازي 6
- شرح قصيدهي ابو المفاخر 10
- قصيده «بال مرصع» من كلام ابو المفاخر رازي في منقبة امام ثامن علیه السلام 13
- قصيده مولانا غياث در جواب ابو المفاخر رازي في منقبة سيدنا اميرالمؤمنين علیه السلام 17
- جواب قصيدهي بال مرصع خواجوي كرماني 20
- مطلع 22
- جواب قصيدهي بال مرصع بابا سودائي 24
- جواب قصيدهي بال مرصع ابن حسام 27
- جواب بال مرصع مولانا انوري 29
- جواب بال مرصع مولانا هلالي 32
- جواب قصيده بال مرصع ملا شوقي نراقي 34
- مطلع 37
- جواب قصيدهي بال مرصع آقا معصوم قزويني متخلص به «خاوري» 39
- مطلع 44
- جواب قصيده بال مرصع آخوند رسول كاشي 44
- من كلام المفاخر رازي 47
- جواب قصيده بال مرصع من كلام مولانا نظام الحق و الدين احمد المعروف بين الائمه بالأطعمه 51
- جواب بال مرصع در مدح امام هشتم علي بن موسي الرضا علیهما السلام و منقبت اميرالمؤمنين ناصر بخارايي 53
- پاورقي 54
فيل فلك داشت دوش بسته به تن اختران
راند به خرطوم صبح پشهي اختر ز تن
شير فلك عطسه زد صبح به دم در كشيد
اهرمن شام را ظيي [227] تمساح تن
رست ز ماهي شام يونس قاقم قبا
جست ز گرگ سحر يوسف گل پيرهن
صبح شد و خواستم مطرب و ميخواستم
باده خورم خواستم بابت سيمين ذقن [228].
هاتف غيبم [229] ندا كرد سحر بر ملا
كاي به بلا مبتلا وي به عنا ممتحن
چند ميارغون ميخوري با ارغنون
عود انابت بساز چنگ مذلت مزن
خيز كه شد قافله ساخته كن راحله
زاد و شتر حوصله از كرم ذوالمنن
گفتمش اي مرد راز در خور راه عجاز [230].
بسته جهازش تباز پر كره و پر شكن
بارهاي دارم روان خار خوري [231] خاردان
آبكش حج حران گشته چران در تجن
زاين شتري [232] خوشروي بال پل [233] پهلوي
رفته شبي از حدي تا به حجاز از يمن
باركتي چون براق گشته در اين ره يراق
بوده شبي تا عراق تاختنش [234] تاختن
تركي زنگي كله كاكل و دم سنبله
برده به حج قافله بيكسل و بي شجن
قلهي [235] روي قطره خنك فيل پيرخش لنگ
يلدل دلدل شلنگ كركتكي گرگ تن
سكن گه سيل ابر دل تنك لب سطبر
كم خور بسيار صبر در سفر و در سكن
تندرو تيز كام تلخ تك و خوش خرام
روز به چين در كنام شب به عدن [236] در عطن
خار خوري [237] نينه كف خار جري گل علف
ني شقف سينه دف برق غب برق زن
لاله سري دم فرنگ از همه پيكان جنگ [238].
برده كرو در شلنگ در روش و تاختن
شب همه شب نوشخوار كرده چو گل توشخوار
خاره به زانوش خار [239] درگه زانو زدن
پره وره كوه و در، پي سپرش خشك و تر
روز و شب از بحر و بر آبكش و خار كن
نرم كف و سم درشت كرده عجين گل به مشت
وز كتف پشته پشت تل كفل كه كهن
ابر دوان بر قلل ببر بيان در وحل
روز و شب از دشت و تل شوره خور و خوار كن [240].
بسته خطب چرخش از قوس و قزح بر جهاز
و از عقبش بسته تنگ منطقه بر خويشتن
ز اطلس چرخش پلاس بافته دست قضا
وز شب و روزش قدر تافته زرين رسن
برده كه از خرمنش مه زره كهكشان
و اختر بندانه داد مهرش ازين نه لگن
بارهي داري [241] چنين [242] گفت روان برنشين
چند نشيني حزين بر در بيت الحزن
عزم چو كردم به حج گفت مكم فكر كج
به ز حجت صد درج سده صدر زمن
سده سلطان رضا كعبه عز و علا
گوهر موسي رضا، جان [243] و دل بو الحسن