- مقدمه 1
- خوشا به حال من! 2
- دلتنگ زن و بچه خود هستم 12
- عروس چشم آبی من! 17
- که عشق آسان نمود اوّل! 34
- میترسم شمشیر من خطا رود 40
- از همه غم و غصّهها راحت شدم 46
- به اسیر کن مدارا! 53
- آیا سؤلی دارید که بخواهید بپرسید ؟ 62
- سلام بر فرشتگان خوب خدا! 68
- منابع تحقیق 75
- نویسنده، کتب، ناشر 85
- ایمیل khodamian@yahoo.com 86
- اشاره 86
- سایت www.hasbi.ir 86
- درباره نویسنده 86
- ارتباط با نویسنده 86
- سامانه پیامکوتاه 30004569 86
- کتب فارسی 87
- کتب نویسنده 87
- اشاره 87
- رمان مذهبی 88
- آموزههای دینی 90
- کتب عربی 92
- نشر وثوق 94
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 94
- همراه: 39 58 252 0912 94
- تلفکس: 700 35 77-0253 94
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 95
- خرید اینترنتی: سایت نشر وثوق: www.Nashrvosoogh.com 95
اردیبهشت ماه 1390
خوشا به حال من!
میبینم که تو هم سر خود را بالا گرفتهای و با خودت فکر میکنی. وقتی خبردار شدی که قرار است ده نفر به عنوان نماینده این مردم انتخاب شوند، تو هم به مسجد آمدی.
چقدر مسجد شلوغ شده است! جای سوزن انداختن نیست. همه، سرهای خود را بالا گرفتهاند تا شاید آنها انتخاب بشوند. اینجا «یمن» است، سرزمینی که مردمش با عشق به علی(ع) آشنا هستند، زیرا همه آنها به دست او مسلمان شدهاند.
چند روز قبل نامهرسانی از شهر کوفه به اینجا آمد و نامه علی(ع) را آورد. در آن نامه، علی(ع) از مردم یمن خواسته بود تا ده نفر را به عنوان نماینده خود به کوفه بفرستند تا وفاداری خود را نسبت به حکومت او نشان داده، با او تجدید پیمان کنند.
حالا دیگر میدانی که چرا همه در مسجد جمع شدهاند. امروز قرار است که آن ده نفر انتخاب شوند.
ولی من به تو گفته باشم که تو انتخاب نخواهی شد. خاطرت جمع باشد، آخر نماینده باید از خود این مردم باشد، من و تو که از یمن نیستیم!
ناامید نشو همسفر خوبم!
میدانم که خیلی دوست داری به کوفه سفر کنی و امام خویش را ببینی.
من به تو قول میدهم که هر طور باشد تو را به کوفه ببرم. تو وقتی این کتاب را در دست گرفتی، دیگر انتخاب شدی و به کوفه خواهی رفت.