- مقدمه 1
- خوشا به حال من! 2
- دلتنگ زن و بچه خود هستم 12
- عروس چشم آبی من! 17
- که عشق آسان نمود اوّل! 34
- میترسم شمشیر من خطا رود 40
- از همه غم و غصّهها راحت شدم 46
- به اسیر کن مدارا! 53
- آیا سؤلی دارید که بخواهید بپرسید ؟ 62
- سلام بر فرشتگان خوب خدا! 68
- منابع تحقیق 75
- نویسنده، کتب، ناشر 85
- ارتباط با نویسنده 86
- ایمیل khodamian@yahoo.com 86
- سامانه پیامکوتاه 30004569 86
- اشاره 86
- سایت www.hasbi.ir 86
- درباره نویسنده 86
- کتب فارسی 87
- کتب نویسنده 87
- اشاره 87
- رمان مذهبی 88
- آموزههای دینی 90
- کتب عربی 92
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 94
- نشر وثوق 94
- همراه: 39 58 252 0912 94
- تلفکس: 700 35 77-0253 94
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 95
- خرید اینترنتی: سایت نشر وثوق: www.Nashrvosoogh.com 95
اکنون شما سه نفر به کنار کعبه میروید تا در آنجا پیمان ببندید، پیمان محکمی که در هیچ شرایطی از آن برنگردید.
تو اکنون با خدای خود پیمان بستهای تا علی(ع) را به قتل برسانی. تو باور کردهای که با این کار خود، بزرگترین خدمت را به اسلام میکنی. تو خبر نداری که با این کار خود چگونه مسیر تاریخ را عوض خواهی کرد. افسوس که دیگر عشق قُطام چشمان تو را کور کرده است و دیگر نمیتوانی عدالت علی(ع) را ببینی. تو فراموش کردهای که علی(ع) کیست...
و تو به زودی به سوی کوفه حرکت خواهی کرد، دیگر بیش از این طاقت دوری قُطام را نداری.15
که عشق آسان نمود اوّل!
اسبسواران به سوی شهر انبار میتازند، شهری که در کنار مرز شام قرار دارد، آنها وارد شهر میشوند و مردم هیچ پناهی ندارند.
سربازان معاویه به خانهها حمله میکنند و به سوی زنان مسلمان میروند و گوشواره و جواهرات آنها را غارت میکنند. هیچ کس نیست که مانع آنها شود. آنها آزادانه در شهر هر کاری که بخواهند انجام میدهند و بدون این که آسیبی به آنها برسد برمیگردند.
خبر به علی(ع) میرسد، قلب او داغدار میشود، دشمن آن قدر جرأت پیدا کرده است که به شهری که در سایه حکومت اوست، حمله و جنایت میکند.16
علی(ع) به مردم عراق هشدار داده بود که خطر معاویه را جدّی بگیرند و برای جهاد آماده شوند، امّا گویی گوش شنوایی برای آنها نبود.
خوشا به حال آن روز که آن بیست هزار یار وفادار زنده بودند. همه آنها در جنگ صفّین، جانشان را فدای آرمان امام کردند و به شهادت رسیدند.17
* * *