سکوت آفتاب صفحه 54

صفحه 54

در نور ضعیف قندیل‌ها، دو نفر مواظب همه چیز هستند، ابن‌ملجم و شبیب منتظر آمدن اشعث هستند، قرار شده است که آنها صبر کنند تا اشعث خودش را به آنها برساند، به راستی چرا او این قدر دیر کرده است؟

یک سیاهی به این سو می‌آید، او اَشعَث است، او می‌رود و در کنار نزدیک‌ترین ستون به محراب می‌ایستد، هیچ کس به او شک نمی‌کند. او پدر زنِ حسن(ع) است. صدای اشعث بلند می‌شود: «عجله کن! عجله کن! فرصت را از دست مده».48

حُجْرِ بن عَدیّ این سخن را می‌شنود، آشفته می‌شود، حدس می‌زند که خطری در کمین مولایش باشد، او به پیش می‌دود تا سینه خود را سپر مولایش نماید.49

ابن‌ملجم و شبیب نیز به سوی محراب می‌دوند، علی(ع) در سجده اوّل نافله صبح است، ابن‌ملجم شمشیر زهرآلود خود را بالا می‌آورد و فریاد می‌زند: «لا حُکمَ إلاّ للّه»، این همان شعار خوارج است.

شمشیر ابن‌ملجم به فرق علی(ع) فرود می‌آید.50

افسوس که حُجْرِ بن عَدیّ فقط چند لحظه دیر رسیده است! شمشیر شبیب هم به سقف محراب می‌خورد، یکی از یاران علی(ع) به سوی شبیب می‌رود و با او گلاویز می‌شود و او را بر زمین می‌زند، ابن‌ملجم دیگر فرصت را مناسب نمی‌بیند که ضربه دوّم را بزند، او به سرعت فرار می‌کند.51

خون فوران می‌کند، محراب مسجد کوفه سرخ می‌شود و علی(ع) فریاد برمی‌آورد: «فُزتُ وَرَبِّ الکَعبَة : به خدای کعبه قسم که من رستگار شدم».52

* * *

به خدای کعبه سوگند که شک رستگار شدی، از دنیا آسوده شدی و به شهادت که آرزویت بود رسیدی.

قلم من درمانده است که شرح سخن تو را گوید، خون تو محراب را رنگین کرده است، امّا تو برای شیعیانت پیام می‌دهی که سرانجامِ عدالت‌خواهی، رستگاری است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه