- مقدمه 1
- خوشا به حال من! 2
- دلتنگ زن و بچه خود هستم 12
- عروس چشم آبی من! 17
- که عشق آسان نمود اوّل! 34
- میترسم شمشیر من خطا رود 40
- از همه غم و غصّهها راحت شدم 46
- به اسیر کن مدارا! 53
- آیا سؤلی دارید که بخواهید بپرسید ؟ 62
- سلام بر فرشتگان خوب خدا! 68
- منابع تحقیق 75
- نویسنده، کتب، ناشر 85
- سامانه پیامکوتاه 30004569 86
- ارتباط با نویسنده 86
- ایمیل khodamian@yahoo.com 86
- اشاره 86
- سایت www.hasbi.ir 86
- درباره نویسنده 86
- کتب نویسنده 87
- کتب فارسی 87
- اشاره 87
- رمان مذهبی 88
- آموزههای دینی 90
- کتب عربی 92
- نشر وثوق 94
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 94
- همراه: 39 58 252 0912 94
- تلفکس: 700 35 77-0253 94
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 95
- خرید اینترنتی: سایت نشر وثوق: www.Nashrvosoogh.com 95
ــ ای حسین! نزدیک من بیا.
حسین(ع) نزدیک میشود، علی(ع) دست خود را بالا میآورد، اشک چشمان حسین(ع) را پاک میکند و بعد دست خود را روی قلب حسین(ع) میگذارد و سخنی میگوید که مایه آرامش او میشود.64
اکنون نامحرمها از خانه بیرون میروند، بعد از لحظهای صدای شیون به گوش میرسد، زینب و اُمکُلثوم برای دیدن پدر آمدهاند، قیامتی برپا میشود، دختران علی(ع) چگونه میتوانند پدر را در این حالت ببینند؟
* * *
ابنملجم را به خانه علی(ع) میآورند او را در اتاقی زندانی میکنند، اُمکُلثوم او را میبیند و به او میگوید:
ــ چرا امیرمؤنان را کشتی؟
ــ من امیرمؤنان را نکشتم، من پدر تو را کشتم!
ــ پدر من بهزودی خوب خواهد شد، امّا تو با این کار خودت، خشم خدا را برای خود خریدی.
ــ تو باید خود را برای گریه آماده کنی. پدر تو دیگر خوب نمیشود، من هزار سکّه طلا دادم تا شمشیرم را زهرآلود کنند، آن شمشیر با آن زهری که دارد میتواند همه مردم را بکشد.65