پرچمدار نینوا (تحلیلی از زندگانی حضرت عباس علیه السلام) صفحه 152

صفحه 152

1- 165. اقتباس از کتاب همیاران حضرت اباعبدالله علیه السلام از: احمد سیاح، ص 24.

میدان عباس علیه السلام آمد، حضرت عباس علیه السلام پدر او را می شناخت، خطاب به او فرمود: «تو نمی دانستی که در میدان با من روبرو می شوی، برگرد، و خود را به کشتن نده، به خاطر احسانی که پدرم به پدرت نموده، دست از جنگ بردار، و میدان را ترک کن.»

او بر حمله اصرار می ورزید، و به نصایح مهرانگیز عباس علیه السلام گوش نکرد، چند بار حمله و درگیری رخ داد، عباس علیه السلام همچنان از کشتن او دریغ می ورزید، سرانجام عبدالله خود را در برابر عباس علیه السلام خسته و ناتوان یافت، با اینکه لحظات قبل به خاطر خجالت و شرم، به پایگاه خود باز نمی گشت، این بار به سوی لشکر خود گریخت، عباس علیه السلام با جوانمردی خاصی (در این مورد که وضع عبدالله اقتضای آن را داشت) او را تعقیب نکرد، و به این ترتیب عبدالله چون روباهی از چنگ شیر، جهید و گریخت و جانش را از مهلکه نجات داد. (1) .

جوش و خروش غیرت عباس، با یادآوری زهیر

قبلا به طور خلاصه خاطرنشان شد که زهیر بن قین، با یادآوری خاطره ی فلسفه ی وجودی عباس علیه السلام، غیرت او را به جوش و خروش انداخت، اینک در اینجا آن را به طور مشروح بازگو می کنیم:

مرحوم علامه سید عبدالرزاق مقرم می نویسد: هنگامی که شمر (در روز عاشورا) فریاد زد: خواهرزادگان من عباس و برادرانش

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه