- امام علی از زبان یاران[1] 1
- عمرو بن حمق و معاویه 2
- حجر و معاویه 2
- عدی بن حاتم و معاویه 3
- ابوطفیل عامر بن واثله و معاویه 4
- هانی و معاویه 4
- صعصعه و معاویه 5
- خالد بن معمّر و معاویه 6
- جاریه بن قدامه و معاویه 7
- شریک حارثی و معاویه 8
- ضراره بن ضمره 9
- بکاره هلالیه 10
- دارمیه حجونیه 13
- سوده همدانی بنت عماره بن اشتر 15
- امّ الخیر باقیه بنت حریش 18
- اروی بنت حارث بن عبدالمطّلب 21
عمروعاص گفت: و هموست
ای امیرمؤمنان که در شعر خود می گفت:
أتری ابن هند للخلافه مالکاً
هیهات ذاک و ما أراد بعید
منتک نفسک فی الخلأ ضلاله
أغراک عمرو للشقا و سعید
فارجع بأنکد طائر بنحوسها
لاقت علیّاً أسعد و سعود
«آیا پسر هند را مالک خلافت می دانی؟ هرگز چنین نیست و آنچه او خواسته بسی دور از حقیقت است».
«نفس تو در خلوت تو را از روی گمراهی فریفته و آرزومند کرده است و عمروعاص و سعید هم تو را گول زده اند».
«پس بدبختانه و شانس نا آورده بازگرد، زیرا که همای سعادت بر سر علی نشسته است».
سعید گفت: و هموست ای امیرمؤمنان که در شعر خود می گفت:
لقد کنت آمل أن أموت و لاأری
فوق المنابر مِن اُمیَّه خاطبا
والله أخَّر مدَّتی فتطاولت
حتّی رأیت من الزمان عجائبا
فی کلِّ یوم لایزال خطیبهم
وسط الجموع لاَّل أحمد عاتباً
«آرزو داشتم بمیرم و یک سخنگوی از بنی امیه را بر بالای منبر نبینم».
«ولی خداوند اجل مرا به تأخیر انداخت و عمر من دراز شد تا از زمانه عجایبی دیدم».
«هر روز سخنران آنها را می بینم که در میان جمیعت به آل احمد بد می گوید و سرزنش می کند».
سپس ساکت شدند. بکاره گفت: ای امیرمؤمنان! سگهای در بارت پارس کردند و عوعو کنان زوزه کشیدند، ولی عصای من کوتاه و صدایم شکسته و چشمم نا بیناست که بتوانم آنها را از خود برانم، و به خدا سوگند من گوینده ی همین اشعاری هستم که گفتند و هرگز تکذیب نمی کنم، تو نیز هر چه خواهی بکن که دیگر زندگی پس از امیرمؤمنان (علی) صفایی ندارد.
معاویه گفت: هیچ چیز از مقام تو نمی کاهد. حاجت خود را بگو که روا خواهد
شد.