- امام علی از زبان یاران[1] 1
- عمرو بن حمق و معاویه 2
- حجر و معاویه 2
- عدی بن حاتم و معاویه 3
- ابوطفیل عامر بن واثله و معاویه 4
- هانی و معاویه 4
- صعصعه و معاویه 5
- خالد بن معمّر و معاویه 6
- جاریه بن قدامه و معاویه 7
- شریک حارثی و معاویه 8
- ضراره بن ضمره 9
- بکاره هلالیه 10
- دارمیه حجونیه 13
- سوده همدانی بنت عماره بن اشتر 15
- امّ الخیر باقیه بنت حریش 18
- اروی بنت حارث بن عبدالمطّلب 21
«به نام خداوند بخشنده ی مهربان، همانا شما را دلیلی روشن از سوی پروردگارتان آمد، پس پیمانه و ترازو را عادلانه دهید و از کالاهای مردم نکاهید و در زمین به تبهکاری نپویید، باقی مانده ی خدا برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید و من نگاهبان شما نیستم.(1).
چون نامه ی مرا خواندی مسؤولیتی را که از سوی ما داری حفظ کن تا کسی بیاید و آن را تحویل بگیرد- والسلام».
ای امیرمؤمنان، او را به همین راحتی عزل کرد و حتی آن نامه را مهر و موم نکرد.
معاویه گفت: نوشته ای به او دهید که با عدل و انصاف با او رفتار شود. سوده گفت: تنها با من یا با همه ی قوم من؟ معاویه گفت: تو را با دیگران چه کار؟ سوده گفت: به خدا که از بخل و زشتی و پستی است اگر عدالتی فراگیر و عمومی نباشد، و من با دیگران فرقی ندارم. معاویه گفت: هیهات، که پسر ابوطالب شما را جری ساخته و این شعر او شما را مغرور نموده که:
فلو کنتُ بوّاباً علی باب جنه
لقلت لهمدان ادخلوا بسلام
«اگر من دربان بهشت باشم قبیله ی هَمْدان را گویم که به سلامت داخل شوید».
سپس گفت: نامه ای به او دهید و حاجت او و قومش را بر آورید.(2).