- امام علی از زبان یاران[1] 1
- عمرو بن حمق و معاویه 2
- حجر و معاویه 2
- عدی بن حاتم و معاویه 3
- ابوطفیل عامر بن واثله و معاویه 4
- هانی و معاویه 4
- صعصعه و معاویه 5
- خالد بن معمّر و معاویه 6
- جاریه بن قدامه و معاویه 7
- شریک حارثی و معاویه 8
- ضراره بن ضمره 9
- بکاره هلالیه 10
- دارمیه حجونیه 13
- سوده همدانی بنت عماره بن اشتر 15
- امّ الخیر باقیه بنت حریش 18
- اروی بنت حارث بن عبدالمطّلب 21
صعصعه و معاویه
معاویه به دربان گفت: او را بیرون بر و صعصعْبن صوحان را داخل ساز. چون داخل شد دید مردان جنگی ایستاده و معاویه هم بر تخت خود نشسته است. صعصعه با صدای بلند گفت: سبحان الله و لا اله الا الله و الله اکبر. معاویه به چپ و راست نگریست و چیزی را که مایه ی ترس و شگفتی باشد ندید، گفت: ای صعصعه! نپندارم که اصلاً بدانی خدا چیست؟ گفت: چرا، به خدا ای معاویه، خداوند پروردگار ما و پدران نخستین ماست و او در کمین بندگان است.
معاویه گفت:
ای صعصعه! دوست نداشتم که تو را اینجا ببینم تا در چنگال من گرفتار شوی. صعصعه گفت: و من نیز ای معاویه دوست داشتم که تو را تحیت به خلافت نگویم تا تقدیر الهی در تو اجرا شود.
معاویه رو کرد به عمروبن عاص و گفت: صعصعه را در کنار خود بنشان، عمرو گفت: نه، به خدا سوگند او را به خاطر هواداریش از ابوتراب جای نمی دهم. صعصعه گفت: آری، به خدا ای عمرو من هوادار ابوتراب و از بندگان ابوترابم، ولی تو دیوی آتشین هستی که از آتش آفریده شده و به آن باز می گردی و روز قیامت هم به خواست خدا از آن برانگیخته خواهی شد.
معاویه گفت: ای صعصعه! به خدا من تصمیم گرفته ام امسال حقوق اهل عراق را نپردازم. صعصعه گفت: به خدا ای معاویه، اگر دست به این کار زنی صد هزار جوان
جنگی بر صد هزار اسب تیز تک بر تو یورش آرند و سفره ی شکمت را جولانگاه اسبهای خود سازند و تو را با شمشیرها و نیزه های خود پاره پاره کنند. معاویه سخت در خشم شد و مدتی دراز سر به زیر افکند، سپس سر برداشت و گفت: خداوند ما را گرامی داشته، زیرا به پیامبر خود فرموده: «این قرآن یاد کردی برای تو و قوم توست»(1) و ما قوم او هستیم، و فرموده: «برای پیوند و الفت قریش چنین و چنان کردیم»(2) و ما قریش هستیم، و به پیامبر خود فرموده: «خویشان نزدیکت را بیم کن»(3) و ما خویشان نزدیک اوییم.
صعصعه گفت: آرام باش ای معاویه، (این همه لاف مزن) زیرا خداوند می فرماید:
«و قوم تو قرآن را دروغ انگاشتند در صورتی که حق است»(4) و شما قوم او هستید، و فرموده: «پیامبر (روز قیامت) گوید: پروردگارا! قوم من این قرآن را مهجور داشتند»،(5) و ای معاویه! اگر ادامه دهی ادامه خواهم داد و با این سخن معاویه را محکوم و ساکت نمود.