امام علی (ع) از زبان یاران صفحه 8

صفحه 8

شریک حارثی و معاویه

معاویه به دربان گفت: او را بیرون بر و شریک حارثی را داخل ساز. چون شریک که مرد زشت رویی بود داخل شد معاویه گفت: تو شریکی و خدا شریک ندارد، و تو یک چشمی و صحیحِ دو چشم بهتر از یک چشم است، و تو زرد پوستی و سفید پوست بهتر از زرد پوست است، و تو مخالف و کجروی، و مستقیم بهتر از مخالف و کجرو است، و تو زشت رویی و زیبا بهتر از زشترو است، پس تو چگونه با این اوصاف آقای قوم خود شدی؟

شریک گفت: تو هم معاویه هستی و معاویه جز سگی نیست که پارس کرده و سگان دیگر را به پارس کردن و زوزه کشیدن واداشته و سگان هم عوعوکنان و زوزه کشان او را پاسخ داده اند و از همین رو تو را معاویه نام نهاده اند. و تو فرزند صخر (سنگلاخ) هستی و زمین هموار بهتر از سنگلاخ است، و ابن حرب (فرزند جنگ) هستی و آشتی بهتر از جنگ است، و تو ابن امیّه هستی یعنی کنیزک زاده، پس چگونه امیرالمؤمنین ما شدی؟

معاویه دستور داد او را بیرون کنند. او بیرون رفت و در آن حال این اشعار را می خواند:

أیشتمنی معاویْبن حرب

و سیفی صارم و معی لسانی

و حولی من بنی عمِّی رجال

ضراغمه نهشن اًّلی الطعان

یعیّر بالدّمامه من سفاه

و ربّاب الجمال من الغوانی

«آیا معاویهبن حرب مرا ناسزا می گوید،

در حالی که شمشیرم برّان است و زبان در کام دارم».

«و عموزادگانم در پیرامون من هستند، مردانی که چون شیران حمله می برند و ضربت می زنند».

«او مرا از بیخردی به زشت رویی سرزنش می کند، در حالی که زیبا رویان زنان بزک کرده ی شوهر دارند».

سپس معاویه از مجلس برخاست و داخل خانه شد. روز بعد همه ی آنها را فراخواند و

همه را حاضر کردند و معاویه آنها را اکرام نمود و با احترام به خانواده شان بازگردانید.(1).

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه