- امام علی از زبان یاران[1] 1
- عمرو بن حمق و معاویه 2
- حجر و معاویه 2
- عدی بن حاتم و معاویه 3
- ابوطفیل عامر بن واثله و معاویه 4
- هانی و معاویه 4
- صعصعه و معاویه 5
- خالد بن معمّر و معاویه 6
- جاریه بن قدامه و معاویه 7
- شریک حارثی و معاویه 8
- ضراره بن ضمره 9
- بکاره هلالیه 10
- دارمیه حجونیه 13
- سوده همدانی بنت عماره بن اشتر 15
- امّ الخیر باقیه بنت حریش 18
- اروی بنت حارث بن عبدالمطّلب 21
شریک حارثی و معاویه
معاویه به دربان گفت: او را بیرون بر و شریک حارثی را داخل ساز. چون شریک که مرد زشت رویی بود داخل شد معاویه گفت: تو شریکی و خدا شریک ندارد، و تو یک چشمی و صحیحِ دو چشم بهتر از یک چشم است، و تو زرد پوستی و سفید پوست بهتر از زرد پوست است، و تو مخالف و کجروی، و مستقیم بهتر از مخالف و کجرو است، و تو زشت رویی و زیبا بهتر از زشترو است، پس تو چگونه با این اوصاف آقای قوم خود شدی؟
شریک گفت: تو هم معاویه هستی و معاویه جز سگی نیست که پارس کرده و سگان دیگر را به پارس کردن و زوزه کشیدن واداشته و سگان هم عوعوکنان و زوزه کشان او را پاسخ داده اند و از همین رو تو را معاویه نام نهاده اند. و تو فرزند صخر (سنگلاخ) هستی و زمین هموار بهتر از سنگلاخ است، و ابن حرب (فرزند جنگ) هستی و آشتی بهتر از جنگ است، و تو ابن امیّه هستی یعنی کنیزک زاده، پس چگونه امیرالمؤمنین ما شدی؟
معاویه دستور داد او را بیرون کنند. او بیرون رفت و در آن حال این اشعار را می خواند:
أیشتمنی معاویْبن حرب
و سیفی صارم و معی لسانی
و حولی من بنی عمِّی رجال
ضراغمه نهشن اًّلی الطعان
یعیّر بالدّمامه من سفاه
و ربّاب الجمال من الغوانی
«آیا معاویهبن حرب مرا ناسزا می گوید،
در حالی که شمشیرم برّان است و زبان در کام دارم».
«و عموزادگانم در پیرامون من هستند، مردانی که چون شیران حمله می برند و ضربت می زنند».
«او مرا از بیخردی به زشت رویی سرزنش می کند، در حالی که زیبا رویان زنان بزک کرده ی شوهر دارند».
سپس معاویه از مجلس برخاست و داخل خانه شد. روز بعد همه ی آنها را فراخواند و
همه را حاضر کردند و معاویه آنها را اکرام نمود و با احترام به خانواده شان بازگردانید.(1).