- اهلبیت در قرآن 1
- مقدمه نویسنده 1
- یادداشت مترجم بر چاپ اول 1
- اهل بیت در قرآن 1
- روایت مفسر قرآن 2
- گفتهها و اجتهادها 2
- آیه تطهیر در تفسیر پیامبر 2
- منابع حدیث کساء 2
- نتیجه گفتهها 2
- آیه تطهیر در تفسیر پیامبر 2
- تکرار حادثه 3
- مستفیض یا متواتر 3
- این همه تأکید چرا؟ 3
- آیه تطهیر و زنان پیامبر 3
- راز اختلاف 3
- نظر دانشمندان لغت 4
- سیاق هماهنگ 4
- ما در پاسخ وی میگوییم 4
- عدم مخالفت روایات با قرآن 4
- تفسیر معقول و مقبول 4
- اختیاری بودن عصمت 5
- متعلق اراده 5
- اراده تشریعی 5
- خبر راست و شهادت الهی 5
- اولویت قطعی و مفهوم موافقت 5
- ظهور سیاقی 6
- یک نکته 6
- التفات و اعتراض 6
- خلاصه سخن این که 6
- امامت در آیه تطهیر 6
- ظهور سیاقی 6
- ترتیب قرآن و دلالت سیاقی 7
- تطهیر و اراده زنان پیامبر 7
- دلالت و استدلال 7
- دلالت و استدلال 7
- توجیهات بیفایده 7
- فلسفه رفتن زیر پارچه 8
- آیه، زنان را از مدلول خود خارج میکند 8
- زمان نزول 8
- اگر آیه درباره زنان بود 8
- ام سلمه در مقابله با تهاجم تبلیغاتی 8
- جبر الهی عذر بدتر از گناه 9
- نقد و بررسی 9
- معاشرت 9
- اشاره 9
- قرابت 9
- پیامبر برای تطهیر آنان دعا کرد 10
- دلایل واهی در شمول همسران پیامبر 10
- توجیه نادرست 10
- استعمال کلمه اهل البیت 10
- هیثمی و به هم آمیختن غث و سمین 10
- دلایل واهی در شمول همسران پیامبر 10
- کینه توزان و بدخواهان 11
- بی گناهان متهم 11
- از گفتههای ضعیف تا دلایل ضعیف تر 11
- زنان پیامبر 11
- سیاست ستمگرانه 11
- تار عنکبوت 12
- از گفتههای ضعیف تا دلایل ضعیف تر 12
- اهلبیت امت یا پرهیزگاران؟ 12
- تار عنکبوت 12
- عدم شمول بنی هاشم 12
- توجیه نادرست گفته زید 12
- آیه تطهیر، قضیه شرطی 13
- رد نقض 13
- آیه تطهیر و افاده عموم؟! 13
- اراده به معنای محبت 13
- برگزیدگان معصوم 13
- پاورقی 14
- اثبات یا نفی پلیدی 14
- پایان سخن 14
- آیه تطهیر و عصمت 14
اگر بپذیریم که مخاطب در آیه تطهیر، پیامبر(ص) و بیت نبوّت و رسالت نبوده، بلکه از اوّل زنان پیامبر(ص) مخاطب بودهاند، باز هم موجب نمیشود که این آیه اختصاص به آنان داشته یا حتی شامل آنان هم باشد. چه دو راه دیگر هم هست که میتوان برای رسیدن به این مطلب که آیه تطهیر مختص اصحاب کساء است پیمود. این دو راه نه به سیاق قرآن اخلال وارد میآورد و نه مستلزم تکذیب رسول خدا(ص) است که همواره اصرار داشت که زنان از مفاد آیه خارجند. این دو راه عبارتند از:1. التفاتالتفات یکی از شیوههای بیانی است که مردمان در مکالمات و مذاکرات خود بدان عمل میکنند و موجب زیبایی، رونق و درخشندگی کلام میشود و فواید ارزشمندی هم دارد که شنونده را به کلام پیوند داده، توجه و دقت وی را برمیانگیزد و موجب میشود که خود رابرای شناخت موضوع جدید و شنیدن بیشتر آماده کند. قرآن مجید هم در موارد فراوانی، حتی در فاتحةالکتاب، چنان که گذشت، از این شیوه استفاده کرده است. فلسفه التفات در این آیه این نکته است که تأدیب زنان پیامبر(ص) از توابع زدودن پلیدی و آلودگی از اهلبیت و گرامی داشت آنان است تا به سبب آنان هیچگونه عیب و ایرادی به اهلبیت نرسد. [91] .2. اعتراضمیتوانیم فرموده خداوند متعال: «إنما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت...» را جمله معترضه برشماریم. البته این در صورتی است که ورود اعتراض در آخر کلام را درست و یا آیات سابق و لاحق را یک کلام یکپارچه بدانیم که جمله معترضه در میان آنها آمده تا به جنبهها و علل حکم وارده اشاره کند. این جمله معترضه نه تنها معقول و قابل قبول است، بلکه به واسطه حکمتی که دارد راحج و مطلوب و حتی ضروری هم هست. آن حکمت عبارتند از بیان این امر مهم و خطیر؛ یعنی تعلق اراده الهی بر پاکیزه گرداندن اهلبیت و نیز بیان فرق بزرگ بین اهلبیت حقیقی پیامبر(ص) و همسران حضرت که شاید توهم شود آنان هم در عصمت و طهارت در حد اهلبیت نبوت هستند.جملههای معترضه در قرآن فراوان است. خداوند متعال میفرماید:فَلَمّا رَأی قَمِیْصَه قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إنَّهُ مِنْ کَیْدِ کُنَّ إنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیْمٌ یُوْسُفُ أَعرضْ عَنْ هَذا - وَاسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ. [92] .وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ - لَوْ تَعْلَمُوْنَ - عَظِیْمٌ. [93] .وإذْ قالَ لُقْمانُ لإبْنِهِ وهُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیْمٌ ووَصَیْنا الإنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اُمُّهُ وَهناً... یابُنَیَّ إنَّها إنْ تَکُ مِثْقال حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ. [94] .در اینجا جملات «یوسف اعرض عن هذا»؛ «لوتعلمون»؛ و «وصینا الإنسان بوالدیه حملته امه وهنا» جملههای معترضهاند که امثال آن در قرآن اندک نیست. [95] .حتی اگر بپذیریم که سیاق قرآن مؤید این مطلب است که مخاطب، زنان پیامبرند؛ باز دست برداشتن از ظهور سیاقی، که ضعیفترین ظهورهاست، بهخاطر وجود قرینه و بلکه قرینههای داخلی و خارجی زیاد بر خلاف آن، هیج محذوری پیش نمیآورد. وجود قرائنی در همین آیات و نیز وجود روایات متواتر صحیح و صریح فراوان دیگر اهل البیت را در افرادی جدای از همسران پیامبر(ص)؛ یعنی در خصوص اهل کساء معین میکند و هیچ مخالفتی هم با اسلوب بیان و بلاغت کلام ندارد. ما پیوسته دیدهایم که افراد بلیغ در سخنان خود به چندین مطلب که دریک جا و با یک سیاق و نظم واحد میآورند اشاره میکنند. البته در صورتی که دارای یک جهت عام و کلی و جامع باشند.از قرائنی که گفتهاند باید به موجب آن از ظهور سیاقی دست برداشت، اختلاف ضمیرهای این آیه است. چه در «عنکم» و «یطهرکم» ضمیر مذکر است، در حالی که ضمایر پیش و پس در عبارات «وقرن فی بیوتکن»، «لاتبرجّن»، «اقمن الصلاة»، «آتین»، «أطعن» و... همگی مؤنث است. [96] .بعضی این را دلیل آن دانستهاند که زنان پیامبر(ص) در این آیه اراده نشدهاند. بعضی دیگر بر خلاف ادعای عکرمه و دیگران، آن را دلیل بر عدم اختصاص آیه تطهیر به زنان پیامبر(ص) شمردهاند. [97] .
توجیهات بیفایده
کسانی که قائلند آیه تطهیر شامل زنان پیامبر(ص) هم میشود و خطاب این آیه به آنان اختصاص دارد، با چند دلیل به دفاع پرداختهاند.1. تغلیبگفتهاند: این تعبیر از باب تغلیب است، چه مذکر بر مؤنث غلبه کردهاست. [98] اما این استدلال بنا به دلایلی نا تمام است.الف) هنگامی میتوان تغلیب را پذیرفت که محرز شود هیچ یک از دوطرف در نظر گوینده خصوصیتی ندارد و او در شمول حکم، همگان را اراده کرده و از سوی دیگر قرینهای هم بر خلاف آن وجود نداشته باشد، امّا در مسأله مورد بحث نه تنها برای ما محرز نشده که وی خواهان شمول حکم است، بلکه قراین و شواهد چندی مبنی بر تمایز بین دو طرف در دست داریم. در این باره روایات صحیح و صریحی که در انحصار اهلبیت در اصحاب کساء آوردیم و بخش عمده آن بر خروج زنان پیامبر(ص) از دایره شمول صراحت داشت کافی است. [99] .ب) علامه مجلسی در ردّ این استدلال میگوید: «خطاب زنان پیامبر(ص) سرشار از سرزنش، عتاب و تهدید است، امّا خطاب اهلبیت آراسته به انواع مهربانی، نوازش و مبالغه در اکرام و بزرگ داشت است. پس با دقت نظر تباین کامل بین این آیه و آیات پیش و پس از آن بر کسی پوشیده نمیماند.» [100] .ج) ما بیان کردیم که اگر هم بپذیریم که مراد از بیت، همان خانه مسکونی است، باز اصل صدق عنوان «اهلبیت» بر زنان پیامبر(ص) اشکال دارد. دانستید که منظور در اینجا بیت رسالت و نبوت است و نه خانه مسکونی. اگر هم به فرض بپذیریم که منظور، خانه مسکونی است، خواهیم گفت: -همچنان که از ملاحظه بعضی از روایتهای حدیث کساء روشن میشود- منظور خصوص خانهای است که رسول خدا(ص)، اهل کساء را در آن جمع کرد، آن جا که این آیه شریفه درباره آنان فرود آمد. بنابراین «ال» در «البیت» برای عهد خارجی است. با این توضیح راز این فرموده خداوند متعال روشن میشود که خطاب به زنان فرمود: «بیتکن»، امّا در اینجا فقط به «اهلالبیت» تعبیر کرده است.پیش از این آمد که سیاق و نظم آیات هم با این مطلب هماهنگ است که مراد از اهلبیت، خصوص اصحاب کساء هستند و لذا نیازی به ادعای تغلیب و دیگر ادعاها نیست.یک تذکرآنچه در اینجا از لحاظ پذیرش و رد مورد نظر است، تغلیب نسبت به زنان پیامبر(ص) و انضمام و عدم انضمام آنان به اصحاب کساء است؛ امّا غلبه مذکّر بر مؤنث نسبت به خود آل عبا که فاطمه3 هم در میان آنان است، آنگونه که روایات متواتر بدان تصریح کرده، اشکالی ندارد و مورد نظر خداوند متعال بوده است.2. عمومیت لفظ «اهلالبیت»وجه دیگری که در دفاع از نظریه خود مبنی بر این که آیه شریفه شامل زنان پیامبر(ص) هم میشود و نیز برای توجیه اختلاف ضمایر از لحاظ مذکر و مؤنث بودن بیان کردهاند، این است که لفظ بیت، لفظی است عام و کلی که بر جمع اطلاق میشود. [101] پاسخ این وجه چنین است:الف) بعضی از آنچه که در پاسخ وجه پیش بیان کردیم، در اینجا هم میآید.ب) کلی بودن لفظ «بیت» بر حسب مصطلح اهل علم نادرست است.ج) قرینه قطعی دلالت دارد که زنان پیامبر(ص)، در آیه تطهیر مورد نظر خداوند متعال نبودهاند.د) این توجیه هم بیفایده است؛ زیرا همان گونه که پیش از این اشاره کردیم، ظاهراً منظور از بیت، خانه مسکونی نیست، بلکه مراد بیت نبوت و رسالت است. آنچه به همین مطلب اشاره دارد اینکه در این آیه، وقتی که خداوند متعال از خانه مسکونی همسران پیامبر(ص) سخن میگوید، لفظ جمع آورده و به ایشان اضافه کرده است. وَقَرْنَ فِی بُیُوْتِکُنَّ، در خانههای تان بمانید. سپس فرمود: و اذکرن ما یتلی فی بیوتکن، از آنچه در خانههایتان خوانده میشود پند گیرید.امّا در آیه تطهیر لفظ «البیت» را محلّی به «الف» و «لام» عهد آورده است. اگر منظور، خانه مسکونی زنان پیامبر(ص) بود، مناسب بود که همچون موارد پیش و پس از آن، در اینجا هم لفظ جمع آورده شود نه لفظ مفرد محلّی به «الف» و «لام» عهد.اگر هم بپذیریم که منظور خانه مسکونی است، باید بگوییم که منظور همان خانه خاصی است که رسول خدا(ص) اهل کساء را در آن جمع کرد و «الف» و«لام» «البیت» هم برای عهد خارجی است نه خانههای زنان پیامبر(ص) که در آیات پیش و پس از آن با لفظ «بیوتکن» تعبیر فرمود. این وجه را میتوان با بعضی از متون حدیث کساء تأیید کرد. طالبین به منابع آن مراجعهکنند.ممکن است گفته شود از این که خانهها به زنان پیامبر(ص) نسبت داده شده و نه به خود رسول اکرم(ص)، استفاده میشود که در نسبت دادن آن بهپیامبر(ص) شرف بزرگی است و خداوند نمیخواهد که زنان حضرت را بهاین شرف اختصاصدهد. گذشته از این، خداوند متعال اراده فرموده که تفاوت بین زنان پیامبر(ص) و خاندان اهلبیت حقیقی او را که اهل کساء هستند، ظاهر سازد تا مبادا احدی تصور کند که زنان پیامبر(ص) و خاندان او نسبت به حضرت در یک مرتبه قرار دارند، بلکه اهلبیت او از خود اویند و به او منسوبند، امّا زنان پیامبر(ص) که خداوند حاضر نشده خانهای را که آنان در آن سکونت دارند، به پیامبر(ص) نسبت دهد، اینگونه نیستند.3. مذکّر بودن لفظ اهلآنان در توجیه دیگری میگویند: مذکر بودن ضمیر در «عنکم» و «یطهّرَکم» به اعتبار لفظ «اهل» است. چه ضمیر با این کلمه به صورت مذکر میآید. خدای سبحان در گفتار دو فرشته به همسر ابراهیم(ع) میفرماید:أَتَعْجَبِیْنَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ [102] .و نیز در آیه دیگری آمده: قالَ لِأَهْلِهِ: اُمْکُثُوْ. [103] .در این آیه مبارکه گوینده، موسی(ع) و مخاطب همسر اوست.همینطور است آنجا که یک نفر به دوستش میگوید: کیف اهلک؟ (خانوادهات چطورند؟) و منظورش همسر اوست. او در پاسخ میگوید: هُمْ بِخَیْرٍ (خوبند). [104] .این توجیه نیز به چند دلیل نادرست است:الف) لفظ اهل، چنان که زمخشری در تفسیر آیه مبارکه «هذه القریة الظالم اهلها» [105] تأکید کرده هم مذکر میشود و هم مؤنث. بنابراین بهتر آن بود که به تناسب سیاق آیات، ضمیر مؤنث آورده شود.ب) لفظ اهل در این آیه مفرد است، اگر معنای آن جمع بود، آیا بهتر این نبود که این مسأله هم مراعات شود؟ پس چرا ضمیر جمع آورده و فرموده: «عنکم و یطهرکم» وجهت مفرد بودن را رعایت نکرده است تا ضمیر به صورت مفرد بدان برگردد؟ج) کلمه «اهل» آیه تطهیر تابع «عنکم» است و تابع نمیتواند از جهت مذکر و یا مؤنث بودن در متبوع اثر کند. امّا این که بگویند کلمه «عنکم» هم تابع «اهل» دیگری است که از کلمه نساء منتزع شده مردود است؛ زیرا اگر این درست بود میبایست ضمایر پیشین این آیه نیز مذکّر باشند و حال آن که همهمؤنثند. پس به چه دلیل در ذیل آیه از آن عدول کرده ضمیر مذکر آوردهاست؟ [106] .د) در آیه «رحمة اللّه و برکاته علیکم اهل البیت» مقصود خصوص افراد ذکور است که مجموع اهلبیت ابراهیم هستند و داخل شدن زن در میان آنان از باب تغلیب و تجوّز است. بنابراین قیاس با آن نابهجاست؛ زیرا احدی تغلیب با قرینه را انکار نکرده است.در مورد آیه «قال لأهله امکثوا» هم چنین است. چنان که در مورد گفتار آن مرد هم در پاسخ دوستش که پرسید: «کیف اهلک؟» و او پاسخ داد: «هم بخیر» چنین است، چرا که در اینجا قرینهای دالّ بر تعیین مراد وجود دارد و با وجود قرینه بیاشکال بوده جایی برای بحث و جدال نیست.ه) علاوه بر این، فرق است میان به کار بردن «اهل الرجل» و «اهلبیت الرجل». بنابراین اگر اطلاق اهل بر همسر صحیح باشد، لازم نمیآید که اطلاق اهلبیت بر همسر نیز صحیح باشد و در روایات گفته شد که پیامبر(ص) نفی نفرمود که ام سلمه از اهلبیت باشد، بلکه او را از اهل خود قرار داد نه از اهلبیت خویش.و) از سوی دیگر دخول ساره در اهلبیت ابراهیم در آیه «رحمة الله وبرکاته علیکم اهل البیت» از این جهت است که وی دختر عموی ابراهیم(ع) بود. [107] بنابراین از حیث نسب، داخل در اهلبیت اوست نه از این جهت که همسر اوست. دست کم این مسأله قابل تشکیک است.تهاجم متقابل: مخالفت با سیاق آیات بیمورد استبعضی با بیان دلالت سیاقی استدلال کردهاند که در آیه تطهیر زنان پیامبر(ص) اراده شدهاند. وی در اختلاف ضمایر موجود در این آیه شریفه هیچ محذوری نمیبیند. آنگاه میگوید: «بیان حال دیگران با جمله معترضه، بدون قرینه و یا رعایت نکتهای، ونیز بدون اعلام پایان کلام پیشین و یا شروع کلام جدید با وظیفه بلاغت که بالاترین هدف در کلام خداوند متعال است، مخالف میباشد.بنابراین سزاوار است که به پیراستگی آن از این مخالفت معتقد شد.» [108] .در پاسخ وی میگوییم: این سخن در حد خود درست است، امّا روشن شده که در اینجا مناسبت لازم موجود است و آن این که امر و نهی زنان به منظور حفظ بیت پیامبر(ص) و دور ساختن عیب از او و پنج تن آلعبا(ع) و برای گرامی داشت و اکرام و اعتلای شأن وی و بدین هدف بوده که مصلحت اسلام و رسالت پیامبر(ص) اقتضا کرده است.قرینهای که موجب میشود ازاین ظهور دست برداریم، روایات صحیح و صریح پیشین و نیز قراین دیگری است که در مباحث بعدی خواهیم آورد. این گذشته از مطلبی است که پیش از این آوردیم و توضیح دادیم که مخالفتی باسیاق آیات ندارد. آن مطلب را در اینجا تکرار نمیکنیم.
تطهیر و اراده زنان پیامبر
اگر آنگونه که عموم دانشمندان و محققان معتقدند و روایات پیشین حدیث کساء تأکید کرده، پیامبر اکرم(ص) مشمول آیه تطهیر است و نیز فرض کنیم که از باب تغلیب و ادعای بعضی، خطاب در این آیه متوجه پیامبر(ص) هم هست. در این صورت مسأله، مشکلتر خواهد شد؛ زیرا اگر هر دو خطاب متوجه پیامبر(ص) و زنانش باشد، لازم میآید که او هم مأمور به نشستن در خانه و عدم تبرّج و از کسانی باشد که کیفرشان دو برابر است و خداوند به آنان دو بار پاداش میدهد. در حالی که فساد این مطلب آشکار بوده نیازی به توضیح ندارد، خصوصاً با ملاحظه این که ضمایر سابق و لاحق ویژه زنان (مؤنث است.اگر پیامبر(ص) مشمول دو خطاب نیست، گذشته از اختلاف سیاق، لازم میآید که خداوند متعال جماعتی را مورد خطاب قرار داده و آن گاه اسلوب خطاب را از اناث به ذکور تغییر داده باشد؛ زیرا افراد مورد خطاب عوض شدهاند. به علاوه، زدودن پلیدی و پاکیزه گردانیدن زنان به طور مستقیم است؛ زیرا امتثال اوامر و نواهی خداوند از سوی ایشان حاصل میشود، اما تطهیر پیامبر(ص) به نحو دیگری، یعنی ثانیاً و بالعرض و به واسطه آن است که به سبب زنانش، عیبی بر او وارد نشود؛ زیرا طهارت پیامبر(ص) به واسطه عدم تبرّج و نشستن در خانه و... که در آیه ذکر شده نیست تا بدان وسیله مستقیماً طهارت حاصل آید.پس روشن میشود که در این صورت، تطهیر و زدودن پلیدی به دو نحو کاملاً مختلف به کار برده شده است. حتی اگر منظور طهارت پیامبر(ص) بهطور مستقیم از پلیدیهایی باشد که به عنوان یک مرد با او تناسب دارد، این هم مردود است؛ زیرا چنین مطلبی در آیه بیان نشده است. پس استعمال تطهیر و زدودن پلیدی از زنان به وسیله مسائل مذکور در آیات و نسبت به پیامبر(ص) به وسیله اموری که بیان نشده، چیزی نیست که کلام آن را تأیید کند و یا بتوان آن را فهمید یا به احدی تفهیم کرد.
ترتیب قرآن و دلالت سیاقی
بعضی میکوشند در ردّ این عقیده که به موجب سیاق آیات، در آیه تطهیر، زنان پیامبر(ص) مورد نظرند، چنین استدلال نمایند که قرآن به تدریج فرود آمده، اما به ترتیب نزول جمعآوری نشده است. رسول اکرم(ص) جایی را که میباید آیات فرود آمده در آن قرار گیرد، معین میفرمود. مثلاً میگفت: این آیه را در فلان سوره قرار دهید و آن آیه را در فلان سوره. بنابراین آیه «إِنَّما یُرِیْدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ...» را هم در میان آیاتی قرار داده که زنانش مورد خطاب هستند تا دست خیانت تحریف و تصرف به قرآن نرسد؛ زیرا اگر پیامبر(ص) چنین نمیکرد، وقتی که دیگران با نص صریح قرآن درباره مسائل مربوط به امامت، جایگاه و ویژگی های آن، یعنی عصمت و طهارت مواجه میشدند، خود را در برابر مشکلات بزرگی میدیدند. بر این اساس، سیاق آیات به هنگام تعارض با دلایل صحیح و صریح نمیتواند با آن برابریکند؛ زیرا اطمینان نداریم که این آیه به هنگام نزول در همین سیاق نازل گردیده باشد. به همین دلیل اگر هم سیاق آیه مورد بحث بر گمان مخالفان دلالت داشته باشد، لازم است که دلالت سیاق را ترک کنیم و به حکم ادله قاطع و حجتهای روشنی تسلیم شویم که بخشی از آنها را دراینجا بیان کردیم و این نه با بلاغت قرآن مخالف است و نه به اعجاز آن خللی میرساند. [109] .ممکن است عثمان و یا دیگران به گمان این که زنان پیامبر(ص) مورد نظرند و نیز به خاطر اجتهاد در ترتیب، آیه را در این جا قرار داده باشند. روشن است که در ترتیب مصاحف قرآن اختلافات فراوانی به وجود آمد تا این که سرانجام مردم در مصحف عثمان به توافق رسیدند. روایت کردهاند که وقتی قرآن را جمعآوری میکردند، یک آیه از سوره احزاب را گم کردند و آنرا نزد خزیمة بن ثابت یافتند. [110] .ممکن است به منظور بعضی از مصالح و منافع دنیوی خود، آیه تطهیر را در سیاق خطاب به زنان پیامبر(ص) قرار داده باشند. عدم ارتباط این آیه با داستان زنان از روایات به دست میآید و لذا در این باب تکیه بر نظم و ترتیب در نهایت بطلان است. [111] آنچه این گفته را تأیید میکند این است که آیه «وقرن فی بیوتکن» در صورتی که آیه تطهیر از میان جملات آن برداشته شود، بر انسجام و هماهنگی خود باقی میماند و هیچ خللی به هماهنگی آن وارد نمیشود. [112] .ما نیز در این باره میگوییم: هرچند که در این نظر با آنان موافق هستیم که قرآن بر جسب نزول مرتب نشده است، امّا سایرمطالبی را که بیان داشتهاند، نمیتوانیم بپذیریم؛ زیرا:1. روایات دالّ بر این که پیامبر(ص) جای آیات را معین میکرد، دلالت ندارد که آن حضرت در اجزای یک آیه - چنان که در اینجاست - تصرف نموده باشد؛ زیرا آیه تطهیر جزئی از یک آیه است و نه یک آیه مستقل. آیا معقول است که پیامبر(ص) جزء یک آیه را با جزء دیگری تلفیق کرده باشد؟! نه چنین مطلبی برای مان نقل شده و نه احدی ادعا کرده است. صِرف احتمال هم کفایت نمیکند.2. احتمال آنان درباره این که ممکن است پس از پیامبر(ص) قرآن دچار تحریف شده باشد، احتمال نادرستی است؛ زیرا در زمان حیات پیامبراکرم(ص) سورهها و آیات قرآن به نام خود، نزد دهها تن از اصحاب محفوظ و مکتوب بود. آن حضرت هم نویسندگانی را مأمور کرده بود که تحت نظارت مستقیم خودش قرآن را مینوشتند و آن را حفظ و ضبط میکردند.3. اگر تصرف پیامبر(ص) در قرآن به شکلی بود که موجب میگشت تا دلالت آیه بر معنای مورد نظر پوشیده شود، باید دانست که این تصرف نامعقول است؛ زیرا همین کار، تحریف قرآن و نابودی حق بوده، مردمان را در مخالفت با آن معذور میسازد و حجت را بر ایشان، حتی پس از آمدن رسولان تمام نمیکند.اگر چنین پیامدی نداشته باشد، تصرف مذکور، بی فایده و غیرقابل توجیه بوده، مقصود مورد نظر در صیانت قرآن از تحریف نادرست خواهد بود. در نتیجه همان اشکال بزرگ که مقتضی تحریف است به حال خود باقی میماند. مگر این که گفته شود: بدون تردید این جزء آیه که به تطهیر اهلبیت(ع) تصریح دارد، به طور مستقل در قضیه کساء نازل شده است. لیکن رسولاکرم(ص) آن را به فرمان خداوند متعال و به منظور گرامیداشت آل عبا و تفهیم این مطلب به زنان خود و دیگران که زنانش در سطح این گروه پاکیزگان قرار ندارند، در میان آیاتی قرار داده است که همسران پیامبر(ص) مخاطب آن هستند.4. اگر اختصاص آیه را به زنان پیامبر(ص) بپذیریم، بدان معنا خواهد بود که رسول اکرم(ص) در حدیث کساء تصریح نکند که آیه به آل عبا اختصاص دارد. در حالی که آن حضرت(ص) در مواردی چند - ظاهراً - بر خروج زنان خویش از مفاد آیه شریفه اصرار کرده است.5. ما در کتاب خود حقائق هامة حول القرآن الکریم [113] به صورت قاطع ثابت کردهایم که قرآن از هر گونه تحریف یا تبدیل، توسط حاکمان پس از پیامبر اکرم(ص) مصون مانده است. در همین کتاب درباره ترتیب نزول و مباحث دیگر قرآنی سخن گفتهایم. کسانی که خواهان مطالب بیشتری در این باره هستند، بدان جا مراجعه کنند.
دلالت و استدلال
دلالت و استدلال
به منظور تکمیل بحث مطالبی را برمیشماریم که در غنی ساختن اندیشه و گردآوری عناصری مفید است که بدان قدرت، استواری و رسوخ بیشتری میدهد و بر زیبایی آن میافزاید؛ این کار وقتی ضرورت بیشتری مییابد که نادیده انگاشتن آن موجب توجه خواننده و برانگیختن این احساس در وی شود که بحث ناتمام و ناقص است و چه بسا همین امر موجب شود که وثوق خویش را بدان از دست داده و در اعتماد بدان دچار شک و تردید شود. به علاوه، این کار، لازمه امانت علمی است و وظیفه شرعی و وجدانی هم بدان فرمان میدهد.