ولایت نامه صفحه 43

صفحه 43

مرتبه من خواهی بود. میثم بر رئیس قبیله اش می گذشت و می گفت: فلانی! گویا تو را می بینم که زنا زاده وفرزند زنا زاده بنی امیّه، احضارت می کند و مرا از تو می خواهد. تو می گویی: او در مکّه است. می گوید: نمی دانم چه می گویی، تو باید او را بیاوری و تو به سوی قادسیه (1) خارج شده و مدّتی آن جا می مانی. وقتی من بر تو وارد شدم، مرا پیش او می بری و مرا بر در خانه عمرو بن حریث،(2) به قتل می رسانی. چون سه روز گذشت، از بینی من خون تازه بیرون می آید.

فرزند میثم می گوید: میثم، در شوره زار، از کنارِ درخت خرمایی می گذشت.

با دست به آن می زد و می گفت: ای نخل! تو فقط برای من تغذیه می شوی و به عمرو بن حریث می گفت: وقتی همسایه ات شدم، با من خوش رفتار باش. عمرو که گمان می کرد او، خانه یا زمینی برای خود در کنار زمین او می خرد، در جواب می گفت: همین کار را خواهم کرد.

عاقبت عبیداللّه بن زیادِ(3) ستمگر، به دنبال رئیس قبیله میثم فرستاد و میثم را از او خواست. او به عبیداللّه خبر داد که میثم در مکّه است. عبیداللّه گفت:

اگر او را پیش من نیاوری، یقیناً تو را خواهم کشت و برای تحویل میثم وقتی را تعیین کرد. رئیس قبیله به سوی قادسیه بیرون رفت و منتظر میثم


1- 1. مکانی که در آن، حادثه قادسیه بین مسلمانان و ایرانی ها، در سال 16 هجری در زمان عمرخطاب اتفاق افتاد. فاصله آن تا کوفه پانزده فرسخ است.( معجم البلدان، ج 4، ص 291)
2- 2. عمرو بن حریث، فردی منافق و خبیث بود که علی علیه السلام را ساحر و کاهن می دانست. او پیش ابن زیاد، از میثم رحمه الله بدگویی و از او به عنوان کذّاب و دوست دار کذّاب، یاد کرد.( سفینه البحار، ج 2، ص 260)
3- 3. عبیداللّه بن زیاد، فرزند مرجانه( زانیه مشهور) است و نقش او، در ماجرای کربلا و اعمال قبیح و جنایاتش آشکار و مشهور است. وی به دست ابراهیم بن اشتر کشته شد. او سرش را جدا کرد و به سوی مختار فرستاد.( سفینه البحار، ج 1، ص 580)
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه