کرامات العلویه صفحه 20

صفحه 20

ابراهيم بن مهران يكي از راويان احاديث شيعه و مردي مورد وثوق و اطمينان و راستگوست فرمود: در همسايگي منزلم در كوفه مردي بنام ابوجعفر زندگي مي‌كرد او مردي خوش معامله و نيكوكار بود، بطوريكه هرگاه شخص سيّدي محتاج بپول مي‌شد و نزد او مي‌رفت فورا به او كمك مي‌كرد.

اگر سيّدي مي‌توانست پولش را پس بدهد، اسمش را از دفتر خط مي‌زد و اگر سيّدي قادر به باز پرداخت بدهي‌اش نبود، ابوجعفر به غلامش دستور مي‌داد در دفتر بنويس اين مبلغي است كه حضرت علي (ع) آن را قرض گرفته است.

مدتي گذشت و ابوجعفر فقير و درمانده شد و تمام ثروتش را از دست داد و در نتيجه خانه نشين شد. روزها در خانه مي‌نشست و دفترش را پيش رويش مي‌گذاشت و به دفتر نگاه مي‌كرد و اگر اسم بدهكاري را مي‌يافت، كسي را به دنبال او مي‌فرستاد. كه اگر زنده است بيايد و بدهي‌اش را بپردازد و اگر بدهكار مُرده بود روي اسمش را خط مي‌كشيد.

روزي همانطوري كه در خانه‌اش نشسته بود و به دفترش نگاه مي‌كرد، يكي از دشمنان شيعه از كنارش گذشت، آن سني چون از ماجراي ابوجعفر با خبر بود، در حاليكه او را مسخره مي‌كرد با طعنه گفت: بدهكار بزرگت علي بن ابيطالب (ع) بدهيت را داد يا نه؟

ابوجعفر از حرفهاي آن مرد سني غمگين و ناراحت شد بهمين دليل برخاست و داخل خانه رفت و آن شب دل شكسته خوابيد. در عالم خواب ديد محضر مقدّس پيامبر و امام حسن و امام حسين (عليهم‌السلام) مشرف شده پيامبر رو به اين دو بزرگوار نمود و فرمود: پدرتان علي اميرالمؤمنين كجاست؟

حضرت علي (ع) تشريف آورده و فرمود بنده اينجا هستم اگر فرمايشي داريد بفرمائيد: پيامبر اكرم (ص) به حضرت فرمود چرا حق ابوجعفر را نمي‌پردازي؟ آقا اميرالمؤمنين (ع) فرمود: پولش را آماده كرده‌ام و همين اَلان به او پس مي‌دهم. در همين حال آقا علي (ع) كيسه‌اي از پشم سفيد را آورد و به ابوجعفر عنايت فرمود.

پيامبر به ابوجعفر فرمود: اين را بگير، اما اگر از فرزندان من كسي به نزد تو آمد او را نااميد از در خانه‌ات بيرون نفرست. زيرا خداوند به تو بركت داد و بعد از اين هرگز فقير نخواهي شد.

ابوجعفر از خواب بيدار شد به دستش نظر انداخت كيسه‌اي از پشم سفيد را در دستش ديد. همان لحظه همسرش را بيدار كرد و گفت: چراغ را روشن كن، وقتي كه چراغ را روشن كرد، مرد سر كيسه را باز كرد. هزار اشرفي طلا در آن ديد، پس از آن دفترش را آورد و پولهايي را كه به سادات داده بود به حساب آقا علي (ع) نوشته بود، جمع بست، ديد همان مقدار پولي است كه به سيدها و اولاد علي (ع) داده دقيقا همان است.

دم ميزنم ز شاه ولايت به هر نفس

تأثير اين نفس چو مسيحا گرفته‌ام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه