کرامات العلویه صفحه 40

صفحه 40

نظري ز لطف و رحمت بمن شكسته دل كن

كه تو يار دردمندي كه تو يار بينوائي

ز ولاي او بزن دم، كه رها شوي ز هر غم

سر كوي او مكان كن بنگر كه در كجائي‌

نادر شاه

وقتي كه نادر شاه به حكومت رسيد، عراق در دست حكومت عثماني بود. نادر شاه سپاهي مجهز نموده و به عراق حمله كرد و آن را از چنگ عثمانيها بيرون آورد، آنگاه او تصميم گرفت براي زيارت حضرت علي (ع) به نجف اشرف برود، وقتي كه خواست وارد حرم شود، كوري را ديد كه در صحن حرم نشسته است و گدائي مي‌كند.

نادر شاه به او گفت: چند سال است در اينجا هستي؟ كور گفت: بيست سال. نادر شاه گفت: بيست سال است در اينجا هستي و هنوز بينايي چشمانت را از اميرالمؤمنين نگرفته‌اي؟

من به حرم مي‌روم و برمي‌گردم اگر هنوز بينايي‌ات را نگرفته باشي، ترا مي‌كشم، شاه بحرم رفت و گدا از ترس نادر شاه شروع به دعا و ناله و زاري كرد و از حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) در خواست كرد كه چشمانش را به او باز گرداند.

وقتي نادر شاه از حرم بيرون آمد، ديد كه مرد بينايي‌اش را به بركت توسل به اميرالمؤمنين (ع) بدست آورده است.

بتاج مهر علي سر بلند گرديدم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه