کرامات العلویه صفحه 5

صفحه 5

گفت: من يكي از يهوديهاي مدينه بودم. لكن در دل محبت علي (ع) را داشتم.

بطوريكه هرروز صبح مي‌آمدم كنار راه مي‌ايستادم تا آقا علي (ع) از منزل بيرون آيد و جمال نوراني او را زيارت كنم.

يكروز صبح كه از منزل بيرون آمدم و بسر راه حضرتش ايستادم خبري نشد پرس‌جوئي كردم گفتند آقا علي (ع) به مسجد تشريف برده‌اند من از ترس مسلمانها جرأت نمي‌كردم وارد مسجد شوم. و تا جمال آقا را زيارت نمي‌كردم ممكن نبود دنبال كار روم.

لذا از آمدم محاذي در مسجد ايستادم باميد آنكه شايد چشمم بجمال نورانيش بيفتد. بمجرد آنكه محاذي در آمدم ديدم آقا علي (ع) در ميان مسجد است از جاي خود حركت كرد و نگاهي بطرف من فرمود مثل اينكه ميدانست من منتظر ديدن اويم.

من هم جمال دل آراي او را زيارت كردم و پي كارم رفتم تا اينكه اجلم رسيد و در حال كفر از دنيا رفتم و مرا به آتش مبتلا نمودند و لكن قريب به يك ميل آتش از من دور است و بمن صدمه‌اي وارد نمي‌كند بخاطر اينكه در دلم محبت علي (ع) است.

پيغمبر اكرم (ص) فرمود: حبّ عليٌ ايمان و بعضه كفرٌ و نفاق محبت علي (ع) ايمان و بغض و دشمني با او كفر و نفاق است.

و نيز فرمود: لو اجتمع الناس علي حبه ما خلق اللّه النار اگر همه مردم محبت علي (ع) را داشتند خداوند آتش جهنم را خلق نمي‌كرد.

هر كه اندر دل بدارد مهر پاك مرتضي (ع)

جاي او باشد بهشت جاودان روز جزا

كيميائيست عجب مهر علي (ع) نور خدا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه