- مقدمه 1
- بعد از ايمان بخدا 3
- نگاه به چهره علي 4
- دعاي هنگام وفات 6
- حبل الله المتين 7
- يا علي مرا راهنمائي كن 9
- شفاي دست شير 11
- طي الارض 12
- لطف علي 14
- سكه طلا 15
- انگشتر نقش علي 16
- درس در حرم علي 17
- مقدس اردبيلي 18
- بدهكاري سادات 19
- زيارت امين الله 22
- حب علي 23
- خرجي ما را آقا رساند 25
- مدح آقا 27
- گلواژه 28
- اداي قرض 30
- علي برتر از اَنبياء 32
- گمركچي 36
- اثر نام علي 38
- نادر شاه 40
- دشمني با علي 42
- جايزه مداح علي 44
- شيخ مفيد 46
- سزاي اهانت 50
- خطيب دمشقي 52
- دعاي شيطان 55
- شيخ ابوعبدالله 58
- چطور شيعه شد 60
- ميوه ولايتي 62
- شيعه بودن 64
- توسل به آقا علي 66
- مسلمانان هندو 68
- پول سفر رسيد 70
- استغاثه بعد از مرگ 72
- غذا و پول 74
- اشعار ابنصيفي 76
- غررالحكم 78
- جيفه ديني 80
- غرقاب بلا 82
- دعاي قهوهچي 84
- سزاي دروغ 86
- سوگند كذب 88
- مدح مقبول 90
- چشم دشمنان كور 98
- جنت مولي 100
- علم الهدي 101
- نهايه شيخ طوسي 103
- ميرزاي قمي 104
- ولايت علي 106
- حب علي 108
- سيد حميري 111
- پسر هارون 114
- فرياد رس 117
- سراي سرقت 118
- دختر شفا يافته 119
- شفا در ماه رجب 122
- يا علي خلصني 124
- تصميم نبش قبر 127
- تبرك به نام علي 128
- گريه مفسر قرآن 129
- قبر آقا علي 130
- يار علي 133
- بني اميه 136
- عمر بن عبدالعزيز 138
- مهر علي 140
- عبادت 142
- پياده تا قبر علي 144
- نزول جبرئيل بر علي 146
- سگ دربار 148
- تقاضاي داوري 150
- نفس پيغمبر 151
- بهترين انسان 152
- فضيلت علي 153
- دو چيز گرانبها 155
- تقسيم كننده بهشت و دوزخ 157
- دوستي علي 159
- مثل اهل بيت 161
- احمد بن فهد حلي 162
- امير سخن 164
- طلاق 166
- ابنسكيت 167
- فضيلتهاي علي 169
- قبول ولايت 171
- بخشش علي 172
- بخشش در ركوع 174
- رسالت ولايت 176
- آيات در شأن علي 180
- ذوي القربي 182
- درويش علي 183
- سر در علي 185
- ابنملجم 187
- آخرين روزها 193
- وصيت حضرت 194
- سنت پيغمبر 196
- اسباب عبرت 197
- پند و عبرت 198
- چهره علي 201
- علي مهمان همه 203
- وصيت علي 204
- بر سر جنازه خود 206
- پير نابينا 207
- با توبه ميميرد 209
- حب علي 210
- برابر يكسال عبادت 211
- اقرار معاويه 213
- غرور 214
- شعري از شافعي 216
- تقسيم كننده بهشت و دوزخ 219
- شعر ابونواس 220
- يگانه روزگار 223
- فوق العاده عجيب 224
- راه فضيلت و كمال 225
- نداي عدالت انساني 226
- اقيانوس انديشه 230
- تجلي حقيقت 232
- شخصيت چند بعدي 233
- پيامبر اسلام و ايمان علي 235
- دانشمند 237
- شخصيت جذاب 239
- اولين قديس 241
- قهرمان شكست ناپذير 242
- مشعلي فروزان 244
- اي دست خدا 247
- منحصر بفرد 249
- پناهگاه 249
- جرجي زيدان 251
- گوينده با عظمت 251
- پاورقي 251
تو مه سپهر ولايتي مه آسمان ز تو آيتي
چه شود اگر كه اقامتي بكنم بكوي تو يا علي
علي اي حقيقت عارفان تو مشو زديده ما نهان
كه روان خسته عاشقان بگرفته خوي تو يا علي
همه شب بخلوت و در خفا بنشينم كنم التجا
كه عيان بديده شود خدا ز رُخ نكوي تو يا علي
شيعه بودن
عمّار (دِهْني) كوفي از شاگردان بزرگوار امام صادق (ع) بود و در كوفه زندگي ميكرد، او فردي دانا و با تقوا و پرهيزگار و از علماي محدثين است. روزي به خاطر محاكمهاي كه پيش آمده بود وي به محضر ابوليلي قاضي كوفه رفت تا گواهي دهد.
هنگاميكه وي در محضر قاضي شهادت داد، قاضي گفت: گواهي تو قبول نيست زيرا تو رافضي و شيعه هستي (رافضي يعني ترك كننده و رها كننده مقصود ابوليلي اين بود چون عمّار پيروي از اهل سنّت را رها كرده است، گواهياش مورد قبول نيست و شيعه يعني پيرو و در اسلام به پيروان آقا علي (ع) و امامان معصوم (عليهمالسلام) اصطلاحا شيعه گفته ميشود). عمّار تا اين سخنان را شنيد، مانند ابر بهاري: شروع به گريه كرد. قاضي كه عمّار را ميشناخت و ميدانست كه او فردي دانا و با تقوا و پرهيزگار است، تحت تأثير قرار گرفته و گفت تو از علماء و حديث شناسان هستي و اگر از حرف من ناراحت شدي ميتواني اعلان كني كه رافضي و شيعه علي، نيستي، و از اين مرام بيزاري بجوي در اين صورت در صف برادران ما خواهي شد تا من گواهي تو را بپذيرم.
عمّار گفت: گريهام به خاطر من و توست. از اين جهت براي خودم گريه ميكنم كه تو مقام بزرگي را به من نسبت دادي كه من خود را شايسته و سزاوار آن نميدانم تو مرا رافضي مينامي امّا رافضي كسي است كه همه باطلها را ترك كند و به سوي حقّ برود، در حالي كه من اينگونه نيستم. تو مرا شيعه علي (ع) ميخواني امّا من كجا و شيعه و پيرو علي (ع) بودن كجا؟