روز تاریک صفحه 16

صفحه 16

منطقه دوّم

فردای اون روز که داشتم به سمت زاغه مهمّات می رفتم، بچه ها رو دیدم که جمع شده بودند و درباره مورد حاجی صحبت می کردند.

سلام محسن! چی شده؟ حاجی کجاست؟

دیشب که بچه ها به همراه حاجی برای شناسایی رفته بودند، توی میدون مین، ضامنِ یکی از مین ها در حین خنثی کردن، دَرْ می ره. حاجی برای این که کسی آسیب نبینه، خودش رو به سرعت انداخته بود روی مین. الحمدللّه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه