چند تا سرفه کرد و با صدایی گرفته گفت: «عوضش ادامه اون رو، روی برگه نوشتم. خدمت شما.»
حاجی جون! هر روز دعا می کنم که برگردی و خودت با صدای قشنگت خودت، حدیث رو ادامه بِدی.
پس از خداحافظی از اتاق خارج شدم و به سنگر خودمون اومدم. گوشه ای از سنگر، کنار عکس امام نشستم و شروع کردم به خوندن:
«ابتدع الاشیاء لا من شیء...». خداوند، موجودات هستی را در حالی که نبودند به وجود آورد، بدون نمونه و الگویی. خلق را او شروع کرد و ما از خوان نعمت اوست که می سازیم و به ساخته هایمان می نازیم. با دست قدرتمندش همه چیز را ساخت بدون این که نیازی به ساختن آن ها داشته باشد. اگر خورشید و ماه در آسمان است، اگر