روز تاریک صفحه 56

صفحه 56

منطقه پایانی

پس از جدا شدن از فرمانده و رسیدن به شهرستان، مطلع شدم که او به خاطر احضار فوری از منطقه، بعد از چند ساعت، به جنوب برگشته. قبل از رفتن، بسته ای را به یکی از دوستان سپرده بود و خیلی تأکید داشت که حتماً به دستم برساند.

بسته را که باز کردم، نوشته ای به قلم حاجی بود:

«باز شرمنده ام. دوباره مجبور شدم براتون بنویسم. ازتون می خوام که این صفحه های آخر رو با دقّت بخونید.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه