نهضت فاطمیه و شمه ای از کرامات فاطمه زهرا علیهاالسلام صفحه 594

صفحه 594

1- اطاقی بود که پنج درب داشت ، و نسبتاً بزرگ و محلّ پذیرائی مهمان بود

که : یکی از روحانیّون ( که اهل منبر نیز می باشد ) گفتند : روزی در فکر فرو رفتم که سی سال است خود را سرباز امام زمان عجّل الله فرجه می دانم ، و منبر می روم ، و هنوز لیاقت دیدار آقا را نیافته ام ، و به نظرم رسید که توسّل پیدا کنم ، و ختمی بردارم تا به آرزویم نائل شوم ، و لذا تصمیم گرفتم چهل شب چهارشنبه به مسجد مقدّس جمکران بروم، و حاجتم را از خود آقا بخواهم، و به همین جهت ، شبهای چهارشنبه با حالت التجاء و توسّل ، به مسجد جمکران می رفتم ، و در حالت قنوت نماز با اشک جاری میگفتم :

ألّلهُمَّ ارزُقنی زِیارَهَ حُجَّهِ بنِ الحَسَن علیه السلام

تا این که چهل شب گذشت ، و خبری نشد ، ولی من به توسّل و استغاثه ام ادامه دادم ، و شبها در منزل خودم ، در دل شب ، نماز امام زمان عجّل الله فرجه را می خواندم و با سوز و ناله و اشک ، همان دعا را تکرار می کردم . شبی در عالم رؤیا ، به محضر آقای بزرگواری مشرّف شدم ، فرمودند : چه می گوئی ؟ عرض کردم : عشق دیدار آقا روز به روز در وجودم شعله ور می شود، چه کنم ؟ فرمودند : در مجالس آقا أبا عبد الله الحسین علیه السلام به حاجتت می رسی ، پرسیدم در کدام مجلس ؟ فرمودند : فرق نمی کند ، عرض کردم : در چه وقت ؟ فرمودند : همان ساعتی که توسّل به حضرت زهراء سلام الله علیها پیدا می شود.روز بعد یکی از دوستان ، مجلسی برپا کرده بود، و برای مدّت پنج روز دعوت کرد که من منبر بروم ، قبول کردم و روزها به مجلس او می رفتم ، تا این که در روز پنجم ، که روز آخر مجلس بود ، طبق معمول ( که در آخرین روز مجلس ، متوسّل به حضرت زهراء سلام الله علیها می شوند و از مصیبت آن حضرت می خوانند ) به حضرت زهراء سلام الله علیها متوسّل شدم ، و از مصائب آن حضرت خواندم، در ابتداء

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه