فروغ آفتاب صفحه 103

صفحه 103

چنین توصیف می کند: من در خُردی بزرگان عرب را به خاک انداختم، و سرکردگان ربیعه و مضر را هلاک ساختم.

شما می دانید مرا نزد رسول خدا چه رُتبت است و خویشاوندی ام با او در چه نسبت است.

آنگاه که کودک بودم، مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویش جایم داد، و در بستر خود می خواباند، چنان که تنم را به تن خویش می سود و بوی خوشِ خود را به من می بویانید.

و گاه بود که چیزی را می جَوید، سپس آن را به من می خورانید.

از من دروغی در گفتار نشنید و خطایی در کردار ندید...

و من در پی او بودم _ در سفر و حضر _ چنان که شتربچه در پی مادر.

هر روز برای من از اخلاق خود نشانه ای برپا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت.

هر سال در «حراء» خلوت می گزید، من او را می دیدم و جز من کسی وی را نمی دید. آن هنگام جز خانه ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود، من سومین آنان بودم.

روشنایی وحی و پیامبر را می دیدم و بوی نبوّت را می شنودم. من هنگامی که وحی بر او فرود آمد، آوای شیطان را شنیدم. گفتم: ای فرستاده خدا! این آوای چیست؟ گفت: «این شیطان است که از آن که او را نپرستند، نومید و نگران است. همانا تو می شنوی آنچه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه