فروغ آفتاب صفحه 169

صفحه 169

کشتن علی علیه السلام باشد.» ابوبکر گفت: «بلی، فرمان کشتن علی است.»

ابوبکر گفت: «در کنار او قرار بگیر. آنگاه که سلام نماز را گفتم، گردن علی علیه السلام را بزن.»

اسماء بنت عمیس از جریان آگاه شد. کنیزش را به خانه فاطمه فرستاد و گفت: سلام مرا برسان و این آیه را تلاوت کن «اِنَّ الْمَلأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ، فَاخْرُجْ اِنّی لَکَ مِنَ النّاصحین»(1)

اگر به آیه متوجه شدند که هیچ، در غیر این صورت دوباره آیه را قرائت کن.» کنیز به خانه فاطمه علیهاالسلام آمد. سلام کرد و حال پرسید. آنگاه آیه فوق را تلاوت کرد و باز هنگام خارج شدن از خانه آیه را تلاوت کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام به کنیز گفت: «سلام مرا به خانمت برسان و بگو خداوند مانع خواهد شد که آنان به مقصود خود برسند.»

خالد در کنار علی علیه السلام ایستاد، اما ابوبکر، در حین نماز ترسید و از تصمیم خود منصرف شد. پیش از سلام، گفت: «ای خالد، فرمان را اجرا نکن!» امیرالمؤمنین که در جریان ترور بود به خالد گفت: «دستور چه بود که اوّل به تو فرمان داده و بعد تو را از آن نهی کرده و باز داشت؟»

خالد گفت: «فرمان این بود که تو را به قتل رسانم.» علی فرمود: «اگر تو را باز نمی داشت انجام می دادی.» گفت: «آری.» آنگاه امیرالمؤمنین علیه السلام با دست قدرتش خالد را گرفته و به دیوار زد ... و فرمود: «اگر میثاق رسول خدا نبود و مکتوب خداوند، می دانستی چه کسی ضعیف و ناتوان است.»(2)


1- 1 _ قصص/ 20
2- 2 _ علل الشرایع، باب 151، ص 191.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه