با دخترم زهرا سلام الله علیها صفحه 10

صفحه 10

من آمده است، سر از پا نشناختم و بسی مسرور شدم. نمی دانستم با من چه کار دارد، اما دلم گواهی می داد که حادثه ی شیرینی در شرف وقوع است.

هنگامی که ابوطالب پیشنهاد کرد که « محمد امی ن » برادر زاده ی او را به عنوان یکی از کارگزاران تجاری خویش، برگزینم، گویی نسیم لطیف و خوش آیندی از دلم گذشت. (1) به دلم افتاد که این پیشنهاد آغاز ماجرایی بزرگ و باشکوه خواهد بود. با کمال می ل از پیشنهاد ابوطالب استقبال کردم و غلام و پیشکار مورد اعتماد خود، می سره را با یکی از کاروانهایم در اختیار او گذاشتم و به می سره گفتم: تو و تمامی این اموال در اختیار محمد هستید. هرچه او فرمان دهد همان را اطاعت کن. (2)

برای امروز بس است، هنوز خیلی حرف ها دارم تا با تو بگویم. در فرصتی دیگر بقیه ی داستان آشنایی و خواستگاری و ازدواج با پدرت را برایت تعریف خواهم کرد.


1- البته در نقل دیگری آمده است که چون جناب خدیجه آوازه ی راستگویی و امانتداری و خوش خویی پیامبر را شنیده بود، خود کس به نزد آن حضرت فرستاد و پیشنهاد کرد تا کارگزاری او را بپذیرد. _ کشف الغمه:1 508؛ بحارالانوار:16 8.
2- الخرائج و الجرائح:1 138؛ بحارالانوار:16 3.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه