آئینه عفاف صفحه 147

صفحه 147

خصم بیدادگر ز جور و ستم

هیچ در حق او فرونگذاشت

تا نینداختش به بستر مرگ

دست از جان او مگر برداشت؟!

قصه را تازیانه می داند

در و دیوار خانه می داند

دشمن از حد فزون جفا پیشه است

چکند بعد ازین؟ در اندیشه است

نسل در نسل او حرامی بود

خصم بدخواه تو پدر پیشه است!

ریشه اش را ز بیخ می کندم

چکنم؟ دشمن تو بی ریشه است!

به گمانش که جنگل مولاست

غافل از اینکه شیر در بیشه است

یک طرف نور و یک طرف ظلمت

یک طرف سنگ و یک طرف شیشه است

دل گل خون ز دست گلچین است

وانچه بر ریشه می خورد، تیشه است!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه