آئینه عفاف صفحه 151

صفحه 151

گر غمش بحر بیکرانه نبود

غم ما هم کرانه یی می داشت

بهر قتلش بجز دفاع علی

کاش دشمن بهانه یی می داشت

به سر و روی دشمنش می زد

شرم اگر، تازیانه یی می داشت

شانه می کرد زلف زینب را

او اگر دست و شانه یی می داشت

قصه را تازیانه می داند

در و دیوار خانه می داند

آتش کینه چون زبانه کشید

کار زهرا به تازیانه کشید

دشمن دل سیه، به رنگ کبود

نقش بی مهری زمانه کشید!

آتش خشم خانمانسوزش

پای صد شعله را به خاک کشید

همچو شمعی که بی امان سوزد

شعله از جان او زبانه کشید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه