آئینه عفاف صفحه 159

صفحه 159

خرمن او اگر در آتش سوخت

رفت بر باد خان و مان علی

بازمانده ست سفره ی دل او

غم و دردست، میهمان علی!

راز دل را به چاه می گوید

رفته از دست، همزبان علی!

آن شراری که سوخت زهرا را

سوخت تا مغز استخوان علی

قصه را تازیانه می داند

در و دیوار خانه می داند

کعبه ی ارباب یقین

چون بر او خصم قسم خورده ی دین راه گرفت

بانگ برداشت، موذن که: رخ ماه گرفت!

چشم هستی نگرانست که این واقعه چیست؟

وانکه دامن زده بر آتش این فاجعه، کیست؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه