آئینه عفاف صفحه 165

صفحه 165

مفتون همدانی

بدر الدجای اسلام

زهرا زنی که قاصر، عقل است از تمیزش

غلمان ز جان غلامش، حورا کم از کنیزش

بر هیچ زن نمی ماند در دهر هیچ چیزش

بابای او همی داشت چون جان خود عزیزش

ایزد شفیعه خواندست در روز رستخیزش

آری شفیعه باشد بدر الدجای اسلام

احمد چو رفت بشنو کز بعد او چها شد

زهرا به سوگ بابا در سوز و در نوا شد

از سقط محسن آن مه بر مرگ خود رضا شد

غصب فدک چو کردند، حقی ز حق جدا شد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه