آئینه عفاف صفحه 226

صفحه 226

یک دو خریدار خواست و آن سه درم خواستند

و آن سه درم را نکرد هیچکس آنجا چهار

بود جهودی مگر بر در دکان خویش

مهتر بعضی یهود محتشم و مالدار

چادر و دلال را بر در دکان بدید

نور گرفته ازو شهر یمین و یسار

خواجه بدو بنگریست گفت که این جامه چیست؟

راست بگو آن کیست راست بود رستگار

گفت که چادر انس داده به من زو بپرس

واقف این چادر اوست من نیم آگه ز کار

گفت انس را جهود قصه ی چادر بگوی

گفت تو گر می خری دست ز پرسش بدار

گفت به جان رسول آنکه تو یار ویی

کین خبر از من مپوش، راز نهفته مدار

سر به سوی گوش او برد به آهستگی

گفت بگویم ترا گر تو شوی رازدار

چادر زهراست این دختر خیر الوری

فاطمه خیر النساء دختر خیر الخیار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه