آئینه عفاف صفحه 228

صفحه 228

چادر عصمت برند تا که طعامی خرند

وز سه درم بیش و کم کس نبود خواستار

مخلص من دوستی چار هزارش درم

بدهد و در وجه آن نقره به وزن عیار

ذکر قسم می کنم من به خدائی خویش

از قسمی کان بود ثابت و سخت استوار

عزت آن چادر از طاعت کروبیان

پیش من افزون بود از جهت اقتدار

خاصه ترا یکهزار درهم دیگر دهم

لیک مرا حاجتی است گر بتوانی برآر

من چو نبی را بسی کرده ام ایذا کنون

هست سیاه از حیا روی من خاکسار

روی بدو کردنم، روی ندارد و لیک

در حرم فاطمه خواهش من عرضه دار

گربه غلامی خویش فاطمه بپذیردم

عمر به مولائیش صرف کنم بنده وار

رفت انس باز پس تا به حریم حرم

بر عقب او جهود با دل امیدوار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه