آئینه عفاف صفحه 236

صفحه 236

زن و مرد چشمان به هم برنهید

دل از رنج گیتی به هم برنهید

که خاتون محشر گذر می کند

ز آب مژه خاک تر می کند

یکی گفت کای پاک بی کین و خشم

زنان از که پوشند باری دو چشم

جوابش چنین داد دارای دین

که بر جان پاکش هزار آفرین

ندارد کسی طاقت دیدنش

ز بس گریه و سوز و نالیدنش

به یک دوش او بر، یکی پیرهن

به زهر آب آلوده بهر حسن

ز خون حسینش به دوش دگر

فروهشته آغشته دستار سر

بدینسان رود خسته تا پای عرش

بنالد به درگاه دارای عرش

بگوید که خون دو والا گهر

ازین ظالمان هم تو خواهی مگر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه