آئینه عفاف صفحه 318

صفحه 318

گر زان که بانک رایض (1) فرمان او زند

سازد سمند سرکش ایام را ذلول (2) .

نه ساله رخت برد به مشکوی مرتضی

چون آفتاب کرد به بیت الشرف نزول

نه سال هم به خون جگر قوت لا یموت

می خورد روز و شام و مه و هفته و فصول

روزی که آفتاب رسالت کران گرفت

بنشست از میانه به یک گوشه ای خمول (3) .

هفتاد و پنج روز دگر عمر کرد و بود

غمگین و خوار و زار و جگر خسته و ملول

در مدت کم آن همه غم غیر فاطمه

دیگر کسی ندید به عالم ز عرض و طول

نگذاشتند بعد پیمبر به راحتش

بودند در اذیت زهرا عجب عجول

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه