آئینه عفاف صفحه 32

صفحه 32

دل دیوانه سوی چشمه ی زمزم بردم

تا مگر چشمه ی رحمت کند آباد مرا

استلام حجر و سعی و صفا و مروه

زنگ از آئینه ی دل برد و صفا داد مرا

بانی کعبه خلیل است در آن بیت جلیل

زنده شد خاطره ی بانی بنیاد مرا

یثرب و منظره ی قبه ی خضرای رسول

برد اندوه و غم از خاطر ناشاد مرا

عطر گلهای رسالت به مشامم بگذشت

چو گذر بر حرم فاطمه افتاد مرا

به دعا دست گشودم که مکن یا رب دست

کوته از دامن این مادر و اولاد مرا

خیزم از خاک و به دامان بتول آویزم

گر به کویش چو غباری ببرد باد مرا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه