آئینه عفاف صفحه 37

صفحه 37

کفر و نفاق قوم عرب آشکار شد

روزی که رنجه گشت دل مبتلای تو

تو دختر پیمبر و بعد از وفات او

از جور امتش غم بی انتهای تو

آتش زدند دوزخیان چو در بهشت

آتش گرفت جان جهان از برای تو

بر حال تو اگر در و دیوار ناله کرد

نبود عجب که بود عجب ماجرای تو

بهر رهایی علی از دست دشمنان

افکند لرزه در همه عالم ندای تو

و آن زیوری که بست به بازوی تو عدو

افزود شفیعه ی محشر! بهای تو

جز اشک و آه هیچ نیاید ز دست ما

بدهد خدای محسن تو هم جزای تو

هستی امین گنج عنایات کردگار

من نیز چشم دوخته ام بر عطای تو

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه