آئینه عفاف صفحه 381

صفحه 381

جنات عدن خاک در زهرا

رضوان ز هشت خلد بود عارش

رضوان به هشت خلد نیارد سر

صدیقه گر به حشر بود یارش

باکش ز هفت دوزخ سوزان نیست

زهرا چه هست یار و مددکارش

آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع

پیش شهدا دست من و دامن زهرا

تا داد من از دشمن اولاد پیمبر

بدهد به تمام ایزد دادار تعالا

از فاطمه و شبیر و شبر

گفتا که منم امام و میراث

بستد ز نبیرگان و دختر

صعبی تو و منکری گر این کار

نزدیک تو نیست صعب منکر

ور می بروی تو با امامی

کاین فعل شده است زو مُشهر

من با تو نیم که شرم دارم

از فاطمه و شبیر و شبر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه