آئینه عفاف صفحه 383

صفحه 383

دری بسوخت ز دست ستم که بود از قدر

بر آستانه ی او جبرئیل جبهت سا

رواست تا به ابد چشم چرخ خون بارد

از آن ستم که رسید از خسان به آل عبا

چنان به خانه ی زهرا زدند آتش کین

که زد زبانه ی او سر به دشت کربُ و بلا

نسوختی عدو ار خانه ی علی را در

یزید را نبد اینگونه زهره و یارا

شکست پهلوی پاک بتول و دخت رسول

که از شکستن او شد شکسته خاطر ما

نگشت بسته گر آن روز بازی حیدر

نبود در غل و زنجیر بسته زین عبا

اگر عدو نزدی سیلی آن زمان به بتول

کجا طپانچه به زینب زدند قوم دغا

یقین که آل عبا شافعان جرم ویند

«طرب» چو مرثیه خوانی کند بر آل عبا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه