آئینه عفاف صفحه 385

صفحه 385

1- 206. صحابی معروف پیامبر اسلام (ص).

شد و یک سنگ دستاس آن یگانه

برون آورد در ساعت ز خانه

یکی کهنه حصیر از برگ خرما

یکی مسواک و نعلینی مطرا

یکی کاسه ز چوب آورد با هم

یکی بالش ز جلد میش محکم

یکی چادر ولیکن هفت پاره

همه بنهاد و آمد در نظاره

اسامه گفت من آن کاسه آنگاه

گرفتم پس روان گشتم در آن راه

به پیش حجره ی حیدر رسیدم

ز گریه روی مردم می ندیدم

پیمبر گفت ای مرد نکوکار

چرا می گریی آخر این چنین زار

بدو گفتم ز درویشی زهرا

مرا جان و جگر شد خون و خارا

کسی کو خواجه ی هر دو جهان است

جهاز دخترش اینک عیان است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه