آئینه عفاف صفحه 430

صفحه 430

ادیب الممالک فراهانی

غم زهرا

آمد به یادم از غم زهرا و ماتمش

آن محنت پیاپی و رنج دمادمش

آن دیده ی پر آتش و آن آه آتشین

آن قلب پر ز حسرت و آن حال درهمش

آن دست پر ز آبله و آن شانه ی کبود

آن پهلوی شکسته و آن قامت خمش

در وی که بود داغ پدر آخر الدواش

زخمی که تازیانه همی بود مرهمش

از دیده ی سرشک فشان در غم پدر

وز دیده ی نظاره به حال پسر عمش

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه