آئینه عفاف صفحه 440

صفحه 440

به خود پیچیدم از درد و نگفتم راز دل با کس

نباشد جز خدا آگه ز اسراری که من دارم

علی جان بعد مرگم کودکانم را تسلی ده

توئی غم پرور اطفال بی یاری که من دارم

به شب هنگام جسمم را به خاک تیره پنهان کن

مگر آید به پایان این شب تاری که من دارم

فسرد از داغ زهرا لاله ی طبع تو «مردانی»

که می سوزد از این ماتم دل زاری که من دارم

کشتی اهل ولا

کیست یا رب آنکه پشت در ز پا افتاده است

از غمش شور و نوا در ما سوی افتاده است

کیست یا رب تا بگوید آن ز پا افتاده کیست

گر ز پا افتاده در آتش چرا افتاده است

گر ببارد خون ز چشم چرخ گردون نی عجب

زین شرر کاندر دل ارض و سما افتاده است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه