آئینه عفاف صفحه 441

صفحه 441

با که باید گفت راز دل که بعد از مصطفی

در بلایا، معدن سر خدا افتاده است

چیست یا رب باغبان را چاره بیند به باغ

گل پریشان است و بلبل از نوا افتاده است

یا رسول الله پس از مرگ تو از دست عدو

آتش اندر دامن آل عبا افتاده است

آتش از یکسو و خون یکسو و، بین خاک و خون

محسن زهرا جدا زهرا جدا افتاده است

جسم پر خون سینه ی بشکسته بازوی کبود

پای در یکتا در بحر سخا افتاده است

در بقیع امشب کنار تربت زهرا علی

در یم هجران به گرداب بلا افتاده است

العجل ای مهدی زهرا که از موج ستم

در دل خون کشتی اهل ولا افتاده است

زد سروش از نو شرر بر جان «مردانی» که گفت

کیست یا رب آنکه پای در ز پا افتاده است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه