آئینه عفاف صفحه 454

صفحه 454

به جای آنکه تسلی دهندش از ره کین

شدند در پی آزردنش گروه لعین

گهی زدند ز بیداد در به پهلویش

گهی ز سیلی دشمن کبود شد رویش

دو ماه و نیم ز غم بود گرم ناله و آه

مدام ورد زبان داشت ذکر یا ابتاه

پدر ز بعد تو من بی معین و یار شدم

میان اهل مدینه غریب و خوار شدم

چو رفت سایه ات ای باب مهربان ز سرم

چو شام تار سیه گشته روز در نظرم

ز آه و ناله ی آن غم رسیده ی ناکام

نبود ساعتی اهل مدینه را آرام

پی سکوت همان بی نوا ز آه و فغان

بیان حال نمودند با علی عنوان

از این قضیه چو آن غم رسیده یافت خبر

بگفت با علی ای پادشاه جن و بشر

بگو به مردم شهر مدینه از یاری

کسی ز من نکند منع گریه و زاری

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه