آئینه عفاف صفحه 455

صفحه 455

زمانه با من غم دیده بر سر جنگ است

خدا گواست ز مرگ پدر دلم تنگ است

بگو به دار بقا رفته است پیغمبر

ازو میان شما مانده است یک دختر

اگر ز بودن آن هم به تنگ آمده اید

عبث هر آینه با او به جنگ آمده اید

کنید از دل و از جان حلال زهرا را

بسی نمانده که گوید وداع دنیا را

بگو که فاطمه هم بسته است بار سفر

همین دو روز دگر می رود به نزد پدر

صدای ناله ی زهرا

فسرده خاطر و پهلو شکسته و غمگین

فتاد سرو خرامان قامتش به زمین

پس از وصیت او با علی شه مردان

برفت طایر روحش به شاخسار جنان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه