آئینه عفاف صفحه 456

صفحه 456

سیاه عارض گردون ز آه زینب شد

جهان به دیده ی کلثوم تیره چون شب شد

فغان و آه از آندم که خونفشان ز دو عین

بیامدند ضیاء دو دیده اش حسنین

به روی سینه ی مادر شدند گرم نوا

فتاد غلغله ز افغانشان به ارض و سما

گهی ز درد یتیمی حسن به شیوه و شین

گهی ز یاد غریبی به آه و ناله حسین

درآمدند ملایک به ناله و فریاد

میان ارض و سما هاتفی ندا در داد

که یا علی گذری سوی این دو مضطر کن

جدا حسین و حسن را ز نعش مادر کن

در آن زمان شه دین با نوازش بی مر

جدا حسین و حسن را نمود از مادر

کنون ز جای دگر شورشی بسر دارم

نه در مدینه که در کربلا نظر دارم

دمی که خسرو لب تشنه از جفای یزید

سرش به نی شد و جسمش به خاک و خون غلطید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه