آئینه عفاف صفحه 457

صفحه 457

سکینه نام از آن تشنه لب یکی دختر

به قتلگاه درآمد به جستجوی پدر

بدید پیکری از تیغ و نی دو صد پاره

به آسمان تنش زخم همچو سیاره

به گریه گفت پدر جان فدای پیکر تو

بریده است کدامین لعین ز تن سر تو

کدام ظالم بی رحم دل، دو نیمم کرد

ز راه کینه بدین کودکی یتیمم کرد

پدر کدام جفا پیشه ی ستم گستر

جدای ساخته رگهای حلقت از حنجر

به روی نعش پدر گرم آه و شیون شد

چنانکه از غمش آشفته حال دشمن شد

دریغ و درد که بهر تسلی اش آنگاه

به قتلگاه روان گشت شمر نامه سیاه

بزد به صورت آن بی نوا چنان سیلی

که گشت عارض چون ماه انورش نیلی

«صغیر» بس کن از این ماجرا که جانسوزد

ز آتش سخنت مغز استخوان سوزد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه