آئینه عفاف صفحه 461

صفحه 461

کجائی تا غم دل با تو گویم

که دشمن می زند سیلی به رویم

یکی آزرده از کین بازویم را

یکی بشکسته از در پهلویم را

ز بس دیدم جفا در نوجوانی

به تنگ آمد دلم از زندگانی

پس از تو خوار در ایام گشتم

به هجده سالگی ناکام گشتم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه