آئینه عفاف صفحه 48

صفحه 48

ز بهشت نسل رسول ما، چه گلی بود چو بتول ما

تو فراتری ز عقول ما، تو ز بوی قدس معطری

چو توئی به حشر پناه ما، چه غمی ز روی سیاه ما

که توئی شفیع گناه ما که مهین حبیبه ی داوری

سخن تو نور مبین بود، نظر تو عین یقین بود

همه «افتخار» من این بود که توأم شفیعه ی محشری

گنجینه ی گوهر

زن رمز بهشت زندگانی است

تابنده چو ماه آسمانی است

بی زن گل زندگی خزان است

زن مایه ی شادی جهان است

زن کعبه ی عشق جان مرد است

بی زن دل مرد سرد سرد است

آن خانه که زن در آن نباشد

آسایش جسم و جان نباشد

دامان زن فرشته رخسار

باغی ست ز گلبنان بی خار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه