آئینه عفاف صفحه 94

صفحه 94

باد در جستجوی گمشده ای

چرخ می زد چو عاشقی بی تاب

غرق شهر مدینه سر تا سر

در سکوتی عمیق و رعب آور

می کشید انتظار، خاک آن شب

مقدم تازه میهمانی را

می ربود از کف گران مردی

آسمان همسر جوانی را

آتش مرگ مادری می سوخت

دل اطفال خسته جانی را

مردی آرام لیک آهسته

نوحه گر چند طفل دل خسته

بر سر دوش، جسم بی جانی

حمل می شد به نقطه ای مرموز

همه خواهان به دل، درازی شب

گرچه شب بود تلخ و طاقت سوز

تا مگر راز شب نگردد فاش

نبرد پی به راز شب دل روز

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه