آئینه عفاف صفحه 95

صفحه 95

راز شب بود پیکر زهرا

که شب آغوش خاک گشتش جا

راز شب بود بانوئی معصوم

که چو او مردی از زمانه نزاد

هیجده ساله بانوئی پرشور

که سیه کرده چهره ی بیداد

بانوئی کز سخن به محضر عام

ریخت آتش به جان استبداد

بانوئی شیردل، دلیر و شجاع

که نمود از حق خویش دفاع

گرچه زن بود لیک مردانه

از قیام آتشی عظیم افروخت

شعله ای برکشید از دل خویش

که سیه خرمن ستم را سوخت

درس احقاق حق و دفع ستم

به جهان و جهانیان آموخت

مردم خفته را ز خواب انگیخت

آبروی ستمگران را ریخت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه